یک بلیط برای سه نفر
شاعران دهه ی 70 افتادند، شما نیفتید
مزدک پنجه ای
مقدمه:
نکته ی جالبی که درشعرهای امروز وجود دارد( شاید در شعرهای من نیز هست و باید سعی به رفع آن داشته باشم) این است که شاعران دهه ی 80 به شدت از نقش و اهمیت زبان در شعر غافل مانده اند. به قول دوستی آن ها نقش زبان را با بازی های زبانی یا به عبارتی زبان آوری های مصنوعی ( آن چه بعضا در شعر دهه ی 70 می دیدیم) اشتباه گرفته اند.
در واقع توجه به زبان همان قدر که برای شاعران دهه ی گذشته از نان شب واجب تر بود گویا برای شاعران دهه ی 80 اهمیت چندانی ندارد. وقتی از زبان در شعرسخن می گوییم از نقش کلمه و اهمیت آن در ایجاد زبان بحث می کنیم. چرا که کلمات هستند به زبان شکل می دهند. نحوه ی چینش و ادای کلمات است که برای ما لحن و زبان پدید می آورد. هر کلمه در ذات خود می تواند دارای معانی گسترده ای باشد که بعضا توسط شاعران یا ... کشف می شود. هر کلمه وقتی در موقعیت های زمانی و مکانی متفاوت قرار می گیرد خلق موقعیت های زبانی متفاوت می کند. برای مثال : هنگام تسلیت گفتن لحن، جنس کلمات منتخب و زبان ما همان قدر متفاوت است که لحن، زبان و جنس بهره جستن از کلمات در یک مجلس عروسی یا تولد فرق می کند.
به زعم من شاعران امروز سعی دارند از لبه ی بامی که برخی از شاعران دهه ی 70 افتادند،نیفتند اما این روش مدیریتی صحیحی نیست که برای شعرشان اتخاذ کرده اند. اگر بترسند برادرشان مرگ خواهد شد.
تولد یک زن در زمستان
وقتی متولی ای برای پخش کتاب شعر نیست حاصل آن می شود که خود شاعران و نویسندگان بخت برگشته مجبورند آثارشان را پس از هزینه کرد انتشار، برای مخاطبان و اهالی ادب ارسال کنند و ابلته من علاقه مند را شرمنده که نمی توانم درصدی از این هزینه کرد را بازگردانم.
از این رو پس از خواندن سه مجموعه ی ارسالی توسط دوستانم سرکار خانم "مینو نصرت"،"فریاد ناصری"و "سعید اسکندی" تصویم گرفتم یادداشتی هر چند کوتاه در معرفی آن ها بنویسم و به شکلی به خاطر زحمتی که جهت ارسال کتاب های خود داشته اند،از این طریق قدردانی کنم.
"برهوت کاهی رنگ" عنوان مجموعه شعری از مینو نصرت است که توسط نشر ثالث در سال 87 چاپخش شده است.مینو نصرت متولد 1340 و ساکن تنکابن است.
اما در باره ی مجموعه او باید اذعان کنم او شاعری است که برخورد بسیار ساده ای با زبان دارد.
عقربه به هر سو که بچرخد/موازی با جاده ها/ عمود بر خیابان،کوچه ها،حتی.../ زیر پل های تکراری/ که نه گذشته ای دارند و نه آینده ای/ سبوی شکسته ی خوابی ناتمام/دارد به رویای آسمان غبطه می خورد/این داستان کهنه/ دیگر صورتم را نمی لرزاند/ حال که هیچ تفاوتی/ میان این مه غلیظ و آن دود تلخ نیست/ میان همهمه ی دهان آدم ها و بلندگوها/"مرگ پایان کبوتر" است/ و همیشه از روبه رو نمی آید/ص 20
بیشترینه ی مضمون شعرهایش را طبیعت،عشق و زندگی روزمره تشکیل می دهد. در برخورد با شعرهای مینو نصرت با ساختار و فرم های متنوع و پیچیده ای مواجه نمی شویم. حتی لحن شعرهایش تا پایان مجموعه مهربانانه است.
او شاعری است که مخاطبانش را در موقعیت های تصویری ویژه ای قرار می دهد. در واقع برخورد او با اشیاء غیر مستقیم است. یعنی فقط یک روی سکه را نمی بیند بلکه در تلاش است تا زوایای مختلف سکه را به نمایش بگذارد. بر این اساس است که معتقدم او برای بیان هر پدیده روی به نشانه می آورد البته دست به نشانه سازی نمی زند بلکه ارایه گر نشانه هایی ست که پیش روی دیدگان مخاطب است و اهمیتی به آن ها نمی دهند. بر این باور معتقدم او به شکل مطلوبی آن ها را به نفع شعر مصادره می کند.
مینو نصرت می تواند با تعدیل برخی واژگان به هارمونی در موسیقی و یکدستی بیشتر در زبان برسد.
نگاه/ چونان زنبور سرمازده/ در فضای اتاق می چرخد/ نه این سو/ نه آن سو/ فانوسی نمی سوزد/ تا دل را گرم / و نگاه را به کندو برگرداند/ هیچ کس برای گشودن پنجره/ به زمستان نزدیک نمی شود/ ص22
-------------------------------------------------------------------
از گنجشک ها فریاد که روی برف ...
"گنجشک ها روی برف راه می روند" عنوان مجموعه شعر فریاد ناصری شاعر همدانی است که توسط نشر آرویج در سال 87 چاپخش شده است.
بخشی از فضای صفحات این مجموعه را شعرهای کوتاه و بخش دیگر را شعرهای بلند شاعر به خود اختصاص داده است.
زبان شعرهای ناصری در این مجوعه زبانی تصویری است .
کاش مشتی از دلهره ی کبوترها را/ یکی توی دلم می ریخت/ وقتی که در سکوت شب/ صدای نر گربه ای / پاورچین/ پاورچین/ از لبه ی بام می آید/ کفش هایم را می پوشم/ تا سری به کبوتر شدن بزنم/ص 9
مضمون شعرهای ناصری به شدت عاشقانه است.او مدام رل مجنون را برای مخاطبانش با لباس و کلماتی دیگر بازی می کند. اما برای بیان این حکایت ها مدام از یک زبان،لحن ،فرم و ... بهره می برد.
وقتی به فکر برف می افتم/ دنیا/ پا روی پا می اندازد و/ را ها بسته می شود/ می دانم / این شعرهای رو سیاه/ با این همه رد پای کلاغ/ به چشم هایت/ نمی رسند/ص 12
ویژگی شعر های این مجموعه و کلاً شاعران این دهه شاید این است که از روی دست هم نمی نویسند در واقع هر مجموعه شعر حاکی از تجربه های شخصی شاعر است. تجربه هایی که آن را نمی توانی در مجموعه شعرهای دیگر جست و جو کنی.
با پنجره/ کنار خیال خیابان و کوچه/ کوچه پر از صدای شمردن است/ که هی می شماری و .../ تیله ها/ از چشم هایت می افتند/ماه/ هنوز آن بالاست/ و هزار تا قرقره روی زمین/ص 11
ناصری هنوز نتوانسته در عرصه ی مدیریت در استفاده از ابزار کلمه به توفیق برسد. به زعم نگارنده شعر او بسیار جوششی شکل می گیرد. در واقع پس از گذر از این مرحله است که مخاطب در بحث کوشش به قضاوت شعر می نشیند. چرا که در این پروسه است که عیار یک شاعر با تجربه و ... مشخص می شود. وقتی صحبت از کوشش می کنیم در واقع از اکتسابات عملی و تئوری شاعر صحبت به میان می آید و اصولاً عرصه ،عرصه ی تجربه است (به زعم من). از این روست که می پندارم ناصری در اجرای شعرش به توفیق مورد نظر نمی رسد. هر چند باید ادعا کرد شعرهایش بیانگر حرکت هایی است که نشان از استعداد بهینه ی او دارد. چرا که با خوانش شعرهای کوتاه او می توان به کرات سراغ این مهم را گرفت.
با هر ترانه ای که برقصی/ جای دست هایت/ دور گردن من خالیست/ ص 5
یا:
به شمارش شن ها نشسته ام/ تمامی ندارد این ساعت/ هر چقدر هم که برگردانمش/ تو بر نمی گردی/ تنها تپه ای کوچک و / آفتابی که از من/ بر نمی آید/ ص 15
چشم های او تخیل ژرفی را به تصویر می کشد که بسیار قابل تامل است، حرکت به این سمت شاید موجب خوشبختی و سعادت شود.
چشم های تو/ فصل جفت گیری ابرهاست/و سقف تمام حرف های من سوراخ است/ انگشت روی"چشم های تو"بگذارم/جهان را آب می برد/انگشت از روی"چشم های تو"بر دارم/ ماهیان جهان بر خاک مانده اند/ چشم های تو فصلی مصیبت است/ ص 16
---------------------------------------------------------------------------------
آواز آبی یک شاعر
"صفحاتی از تو در کتابخانه من نفس می کشند" مجموعه شعر سعید اسکندری شاعر 27 ساله ی جنوبی است که توسط نشر بُن در سال 87 چاپخش شده است.
او این مجموعه را تقدیم پیشگاه دشواری وظیفه احمد شاملو کرده است. مجموعه شعر به مانند مجموعه شعر "ابراهیم در آتش" شاملو از صفحات کمی برخوردار است.
هر چند شاملوی بزرگ چند سالی است رخت بر بسته از این دنیا اما هنوز نحله زبان شعری او را می توان در شعرهای بسیاری از شاعران کهن بوم و بر امروز دیروز دید. شاعرانی که هنوز در سیطره ی زبان طرز شاملویی مانده اند. حال با شاعری مواجه هستیم از نسل امروز که تعلق خاطری به شاملو دارد و هنوز مثل بسیاری از دوستان او را گذر یا انکار نکرده است. بگذریم. در اولین شعر این مجموعه نه رگه هایی از زبان شاملویی بلکه کلمات یا ترکیباتی که بیشتر در زمان دهه ی 60 رایج بود را می توان سراغ گرفت.
چشم هیات:زمرد دیوانه/ دیوانه می کنند/ در انعکاس وحشی شان/ آب های جهان را/ امروز/ بی زورق ها و آدمیان/ تنها / به دریا خواهم زد/ تا غرق شدن بیاموزیم/ص 5
زبان شعرهای اسکندری روایی – تصویری است. عناصر زادبومی در شعر او دیده می شود. برخورد او با زبان بعضا زمخت و خشن است البته این رفتار را به همه ی شعرهای این مجموعه نمی توان تسری داد.
تا زانو در زمانه فرو رفتم/ در روزنامه های بعدازظهر/ و چند حلقه زنجیر/آویز انزوای دهانم / تا زانو در زمانه فرو رفتم/ تاریک، در تراکم تنهایی/ دیدم زبان گل ها می گفت:/ نیلوفری که در نگاه تو گم شد/ بیماری روانی دنیا بود/
نکته ی مهم در این مجموعه تنوع مضمون شعرهاست که قابل تامل است و امتیازی ویژه برای مجموعه به شمار می آید.
شاعر در شعرهای این مجموعه تصمیم گرفته همه چیز را خود به تنهایی روایت کند. به بیانی دیگر وقتی شعر را خواندی با مخاطب تا روزهای مدید یا سال های بسیار سفر نمی کند.
به این شعر از شمس لنگرودی توجه کنید که مدت هاست با من مانده است: بازگشته ام از سفر/ سفر از من باز نمی گردد.
فحوای کلام این است که شعرهای این مجموعه تولید گر تعلیق ادبی نیستند. البته این جمله ناقض تلاش های شایان تحسین شاعر در خلق تعلیق نیست. حرکت های رو به جلویی صورت گرفته است و این خود موید آینده ی روشن برای ایشان خواهد بود.
به زعم من شاعر در کنار توانایی های تصویری که دارد اگر از ابزارهای دیگر شعری صنایع ادبی چون آشنایی زدایی،خرق عادت ،مراعات نظیر ،تشخیص و ... به شکل امروزی اش بهره ببرد به جایگاه رفیع تری دست خواهد یازید.
... کوتاه تر از نفس های من/ خیابانی یک سویه است/ که تو را تنها/ به ابتدای خویش باز می گرداند/ تو را / که چشم هایت روزی/ آوازی آبی بود/ص 25
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهزاد خواجات:
عزیز من ! تجربه ی من می گوید که افراط و تفریط در هر کاری بی نتیجه می ماند . در دهه ی هفتاد هم شعر اغلب تصویرگرای دهه ی شصت نفس می کشید و هم جریان های زبان ورز زبان باز ! ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان ! من سیر شعر فارسی را از اول پیدایش تا همین شب قبل را پیش چشم دارم و از آن می آموزم اما دانسته ام و بسیار دانسته ام که شعر تنها زبان نیست چون زبان تنها زبان نیست . زبان مانند سلولی است که غالبن از پروتئین های سازنده و قوام بخش چشم پوشی می شود . امتیاز جریان اصلی و اصیل دهه ی هفتاد در فهم همین نکته بود و از این است که من جایی گفته ام که کسانی در دهه ی هفتاد و از دهه ی هفتاد ماندند که فرهنگ شعر فارسی را در خود داشتند و به خود کشیدند نه کسانی که گمان بردند با خواندن " ساختار و تاویل متن " و چار کتاب تئوریک علامه شده اند ! ) که گیرم اگر هم می شدند کو شعر ؟ کو شعری که خواننده ای را تسخیر و مجاب کند ؟ (و حالا من که خواجاتی کوچکم در شعر امروز از قبیله ی هفتاد خروج می کنم و آشتی با مخاطب را به جان می خرم و البته نه به بهای ذبح خود به پای ابتذال . شعر مخاطب می خواهد و اگر ما بخواهیم خوانده شویم عرق ریزانی لازم است که مصالح آن خود زندگی باشد و نه پزهای تئوریک . با تو همراهم مزدک جان اما رو راست بگویم که در دهه ی هفتاد گاه کسانی از تکثر و پست مدرن و ... حرف می زدند که زندگی شبانی را حتا مشق نکرده بودند و تنها سودای شان جلب نظر بود و از این است که ماندند و کم آوردند و این سرگذشت غم انگیزی است
پاسخ به بهزاد خواجات:
برایم نوشته اید "ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
آیا تلقی شما این بوده که من قرار است زبان را به شما یاد بدهم. آیا نمی پندارید من تعریف خود را از زبان ارایه داده ام. و سعی کردم به تطبیق این موضوع دست بزنم. اشاره به آسیب شناسی یک جریان مطمئنا چنین خطاب و لحنی را نمی طلبد. برداشت من شاید از سخن شما غلط بوده باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
توکلی:
کاملا با شما موافقم که نقش زبان و موقعیت کلمه در شعر هرگز نباید نادیده گرفته شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
خواجات:
مزدک جان ! منظور من از عبارت "ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان ! " مطلقن تو نبودی . منظور من کسانی است که در کامنتم ذکرشان رفت . تو که منتقد فهیمی هستی مهربان و درس هم که بدهی من یاد می گیرم .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
علی حسن زاده:
من فکر می کنم "بهزاد خواجات" به سبب غروری که جانش را تسخیر کرده است نوشته است : " ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
اتفاقا بسیاری از شاعران دهه هفتاد معتقدند: " ابلهانه است اگر کسی بخواهد به من درس بدهد که زبان در شعر فلان است و بهمان !"
چرا خواجات و عده اي ديگر از شاعران هفتاد فكر مي كنند همه ي حقيقت نزد آنهاست؟!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
م.آرمان
به باور من- در مقام تحلیل- رویکرد شعر دهه ی 80- گونه گون و متفاوت است. اما از انتقاد به آن می توان گفت- نوعی نگاه زیبایی شناسانه ی فانتزی و خاص- تسامح و انحلال برخی انگارهای باستانی- که به نوعی نقش اسطوره ای و فاخر بودن شعر را از جهت معنامحوری کاهش داد. و صورخیال در شعر 80 بسیار روان تنازل یافته ای پیدا کرد. زبانها شبیه به یکدیگر شد. و فراموش شد که هویت شعر فارسی مرهون بعضی از طرح های کلاسیک و تلفیق آن با ساختاری جدید است. موفق باشید .
با شعری از این حقیر تو را می خوانم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
اقبال دوست:
کسی منکر افراط و تفریط در دهه هفتاد نمیشود که به نظر من با وجود بعضی ضعف ها توانست هیجان و شور نشاطی به محفل های ادبی بدهد و ظاهرا در دهه هشتاد هم با سروصدای کمتر ادامه دارد /من فکر میکنم در دهه هشتاد و شاید نود به فرم کاملتری از شعر شاعران دهه هفتاد برسیم .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
سعید نصار یوسفی:
بی تردید همه ان تلاش ها مصروف ایجاد موقعیتی خاص جهت عرضه اثاری متفاوت گردید که با عث رهیافت برخی شاعران این دهه به فضا وزبان خود ویژه گردید حال تند روی وکند روی های نیز در پی داشت که همه از ان انقلاب نشات گرفت ومتاسفانه مانیفست نگاری های اخیر توسط عده ای از شاعران باعث صلب اعتماد مخاطبان از این نحله گردید اگرنه عنایت شاعران پیشرو به زبان متفاوت کماکان پابرجاست...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------