شکست روايت و گسست معنا
نگاهي به مجموعه شعر «چوپان کلمات» مزدک پنجه يي

روزنامه اعتماد 30 دی 1388، حامد رحمتی: چوپان کلمات است. رمه هاي شعر را صبورانه به اينجا آورده... بگذاريد عرقش
را پاک کند و گلويي تازه کند، بگذاريد از ماژلان و کوچک خان بگويد، بانوي
بهار در صداي غمگينش مي رقصد. موج هاي دريا در چشم هايش خشکيده و اين دانه
هاي شن تحفه درياست.
کتاب چوپان کلمات بالاخره بعد از انتظاري طولاني منتشر شد.
تعجب نکنيد ما به انتظار عادت کرده ايم وگرنه شاعر پيشه يي ديگر اختيار مي
کرد و حسب حال نمي نوشت. اين کتاب تجربه هاي مزدک پنجه يي است که بيانگر
سال هاي فعاليتش در حوزه روزنامه نگاري و شعر است. چيزي که در نگاه اول
ساده به نظر مي رسد نگاه شاعر به جهان پيرامون و نگارش صريح آنهاست اما در
قرائت اين شعرها چيزي که ذهن را به شکلي درگير مي کند دعوت مخاطب به جهاني
ساده است.
شاعر کنش هاي ساده يي را به اجرا مي گذارد که در نوع خود کاملاً ملموس اند.
انگار شاعر به نمايندگي از تمام زميني ها سخن مي گويد و در برابر دغدغه
هايي چون جنگ و زندگي مدرن به راحتي تسليم مي شود و اين رويکرد جالب را با
طنز و کنايه يي نيش دار، مصلحت آميز تعبير مي کند و مخاطب را مجاب مي کند
که انسان امروز چقدر غم نان دارد.
آهاي آدم هاي مريخي/ سنگ نيندازيد/ نمي بينيد مگر دستمال تکان مي دهيم /
نتوانيم اگر باد تکان مي دهد / ما که دعوا نداريم/ انسان هاي بسيار به
ديدارتان مي آيند/ آب داريد اگر کنار بگذاريد/ ما نان مي آوريم. (ص 10)
شاعر سعي مي کند با منقطع کردن کلام و با تقطيع هاي مختلف تفکر خود را از
وضعيت موجود به اشتراک بگذارد در صورتي که در شعر «سنگ پشت» ورودي اثر
بسيار شاعرانه است و با تعليق و محوريت معنا پيش مي رود اما در نهايت باز
شدن مشت شاعر از ظرافت و زيبايي انگاره ها چنان مي کاهد که گويي شاعر قصد
دارد نتيجه گيري کند و دست کم گرفتن مخاطب و غالب شدن ابژه ها بر تمام
عناصر مي چربد.
پرواز مي کني در آسمان ما / با بال هاي ما / خانه به دوش/ بيچاره من در
دهان تو / بيچاره بال هاي تو / مرا زير چنگال هاي تو / بالا/ بالاي بالا/
... فراموش کن /مردمان زمين/ لب نـ.... ـه / زدي در اوج اين.../ لعنت به
دهاني که بي موقع باز... (ص14)
چوپان کلمات مشتمل بر دو دفتر است. در دفتر اول (سنگ پشت) شاهد نوسان هاي عاطفي هستيم. به عبارتي لحن اغلب شعرها تخاطبي هستند.
شاعر درصدد آن است که رفتار تازه يي را در بافت شعر به اجرا بگذارد به
همين دليل آنيت هاي شاعرانه بسيار ساده و ظريف هستند کما اينکه زبان يکدست
شعرها و عيني گرايي در موقعيت هاي خاص جزء نقاط قوت دفتر اول به شمار مي
رود، و اين کنش لزوماً مبتني بر دغدغه هاي شاعر است و چالش هاي رمانتيسمي
با آغشته شدن به رگه هاي زندگي مدرن نگاه نافذ و بي پيرايه شاعر را به شکل
قابل قبولي به نمايش مي گذارد.
زبان مو درمي آورد / از بس از تو سخن مي گويد / هر بار مي گويم دوستت دارم
/بيش از پيش / ياد پدر مي افتم / آب / برق/ گاز / سررسيد اجاره يي که همه
چيز از خاطرش برده است. (معاشقه، ص 18)
در دفتر دوم (چوپان کلمات) شاعر با تمهيداتي نظير سپيدخواني و لحن گرداني
موقعيت هاي شاعرانه يي را به وجود مي آورد کما اينکه اکثر شعرهاي اين دفتر
به لحاظ مضموني بسيار بکرند اما نياز مبرمي به پرداخت دارند.
راوي شعرها با شکست روايت و گسست معنا تا حدود زيادي توانسته است مخاطب را به دنبال خود بکشاند.
روزي روزگاري پسرک چوپاني گوسفنداني را به چرا برد نقطه / سرخط بنويسيد/
گرگي به گله زد نقطه / - خانم اجازه / نوک مداد ما شکسته / - از بغل دستي
ات بگير / - از ما خانوم؟ / - آره شما / روزي روزگاري / مرد جواني /
شعرهايي براي گفتن / نقطه نقطه نقطه / - آقا اجازه گرگي به شعرهايم... (ص
39)
رولان بارت در کتاب «لذت متن» متني را لذت بخش توصيف مي کند که از دل
فرهنگ بيرون بيايد و رابطه مخاطب را با زبان به بحران بکشاند. او همچنين
به سلايق و ارزش ها نيز اشاره مي کند.
با اين توصيف زيرکانه، مي توان با جرات اذعان کرد مخاطب شعر امروز با هر
متني بسيار سليقه يي و شخصي برخورد مي کند چنانچه منجر به تداعي خاطرات
ايشان شود و اين حس زيباشناختي کماکان در شعر ما رايج است، و نفس هنر نيز
چيزي جز اين نيست.
در چشم هاي تو پروانه يي مي چرخد / گاهي که خودماني شديم / پرده ها کنار
مي افتند / ملحفه ها راز سپيدبختي را مي دانند / گمراهي عجيبي ست زندگي /
هميشه آشوب به پا مي کند/ وقتي به پا شدي / چه طبيعت بي جاني است / مفهومي
که به سراب باران مي رسد / چه کويرهايي/ چه کويرهايي / با لکنت باران
سوختند... (ص 62 )
راوي چوپان کلمات با خصوصي کردن شعر و گشودن افق هاي نزديک در پيش روي ما
مي خواهد به لحاظ عاطفي به شعري چندلايه برسد که اين برآيند سيال با به
کارگيري تناسب ها ساختار مناسبي در روند شعر ايجاد مي کند که مي توان به
شعرهاي سيگار ص 60، نامه ص 57 و شعر مادر ص 41، اشاره کرد. در اين مقطع
زماني نمي توان تجربه هاي مزدک پنجه يي را به خصوص در دفتر دوم ارزيابي
کرد. بايد به گذر زمان چشم دوخت زيرا بر مبناي چنين رويکردي سوال هاي
بسياري مطرح خواهد شد که آيا شاعر توانسته به ارتقاي شعر امروز کمک کند؟
آيا اين تجربه ها صرفاً در حد يک تجربه باقي مي ماند يا حوزه وسيع تري را
دربرخواهد گرفت؟




