سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

گفت و گو با تقی خاوری شاعر و پژوهشگر به همراه یک یادداشت

سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰، ۲:۱۴ ب.ظ

 

مرا میهمان کن کریمانه امشب

گفت و گو با تقی خاوری شاعر و پژوهشگر

محمد مهدی حسنی

روزنامه روزگار ۲۷-۲-۹۰

خاوری شاعر، پژوهنده  و نویسنده ی خراسانی در  19 آبان 1317 در شهرستان مشهد متولد شده  و دارای یک پسر  و سه دختر است. او دهه ی چهل را در تهران ساکن بوده و علقه اش  به مشترکات دو فرهنگ هندوستان و ایران باعث شده چندبار به کشور مزبور سفر و مدتی هم اقامت کند و رهآوردی از آن سفرها،  شعر زیبای "پرده سازها" در دفتر "دایره صبح" است.

همانگونه که از نام نخستین مجموعه شعر تقی خاوری پیداست، او فرزند کارگاه است و  در طول زندگی از طریق کفاشی امرار معاش کرده و می کند. و اکنون از بیماری تنفسی "برونشیت مزمن" رنج می برد

خاوری خود آموخته است و تحصیلات آکادمیک ندارد، لیکن بسیار خوانده و زیاد می داند. نقل است که  اخوان ثالث به او  گفته: " تو مانند نیکلای نکراسوف (شاعر بزر گ نیمه دوم قرن نوزدهم  روس)  از عمق اجتماغ برآمده با بزرگان زمان خود آشنا شده و جزء آنان گردیده ای". ایشان  در یکی از مسافرت های خود به خراسان قطعه ای را برای  خاوری سروده و پیشکشش کرده که  چهار بیت آن چنین است:

دفتر شعری که داشت  بهر من آورد          نیک به وجد آمدم از شعر دیارم

صاحب طبع روان و ذوق جوانی است        باید نامش به گنج یاد سپارم

نام وی و یاد وی به دفتر شعرم                 طی همین قطعه یادگار گذارم

خیز و بگو ای امید در حق این دوست        از تقی خاوری سپاسگزارم

اخیراً "واژگان بازنده" چهارمین دفتر شعر تقی خاوری - که به "راوی" تخلص می کند - توسط نشر عرفان به بازار کتاب آمده است. پیش از آن سه دفتر:  فرزند کارگاه (1359) ، دایره صبح (پاییز 1371)  و شکل های صدا  (پائیز 1376) از او منتشر شده است.  خاوری یکی از بهترین چهره های شعر امروز خراسان است و و به گفتار طنزْ آلوده اخوان از شاعران ذوحیاتین است و طبع آزمایی های او چه در شعر  کلاسیک و چه در  نو پردازی (نیمایی و سپید)، توانمندی او را در سرودن نشان می دهد.  زبان شعری خاوری، زبانی ساده و روان و سلیس بوده که به سبک خراسانی (فارسی دری قرون اولیه ادب)  بسیار نزدیک است این  ویژگی زبان خاوری همراه با کاربرد دایره وسیع لغات و مضامین تر و تازه (مدرنیته) فرم شعر او را می سازد. تصاویر و واژه های شعرش سرشار از عناصر طبیعی به ویژه بهار با مضمون اجتماعی و زندگی است

وی همچنین کار و تحقیق جدّی "تاریخ مردم هزاره و خراسان بزرگ" را در زمینه  مردم‌شناسي در سال 87 انتشار داده است  و در زمینه ی نقد شعر نیز تالیفاتی دارد. چنانکه پس از نقد علمی و زیبای دکتر تقی پور نامداریان در کتاب "تاملی در شعر احمد شاملو"، مقاله او،  دقیق ترین و علمی ترین نقد در باره چگونگی زبان شاملو است.

تاکنون شما چهار دفتر شعر چاپ کرده اید. میان خاوری "فرزند کارگاه"  و خاوری "واژگان بازنده" چه تفاوتی وجود دارد؟ آیا خاوری تکرار می شود؟
تکراری نمی بینم هرچه می سرایم، بازهم با چیزها و موقعیت های تازه روبرو می شوم. آبشخور شعر من زندگی ست که هر روز رنگ دیگری دارد مثلاً فرزند کارگاه محدود به شعرهای کارگاهی و چریکی است. اما شعرهای واژگان بازنده از خیابان و بیابان و طبیعت مایه می گیرد که همین موجب می شود تصاویر و اِلِمان های  دیگری وارد شعر شود.
آیا آثاری دیگری هم در زمینه شعر در دست چاپ دارید؟
دو مجموعه دیگر آماده چاپ دارم و با یک کتاب نقد در مورد نیما و شاملو و اخوان که در باب زبان این بزرگان پرداخته شده و نمی دانم عمر کفایت می دهد تا به دنیا آمدن آنها را به بینم یا نه؟ سرنوشت کتاب ها هم مثل سرنوشت خودمان نامعلوم است.

نومید نشوید پیش آمدها را نمی توان به طور قاطع پیش بینی کرد

 بله باید چشم به عدل ایزدی داشت.
در میان شاعران مشهور کدام یک پیش از دیگران بر شعرتان موثر بوده اند؟
حافظ، نیما، اخوان و شاملو.
البته تاثیراتی هم از متون نثر گذشته در کارهای تان دیده می شود، این طور نیست؟
حق با شماست.بینید عارفی در گذشته و در چهار واژه می گوید انسان مغز جهان است. نه تنها وزن طبیعی - که در مقدمه دفتر واژگان بازنده به آن پرداخته ام-  می تواند تحت تاثیر لحن و آهنگ چنین متن هایی جذّاب باشد، بلکه ایجاز کلام را هم ملاحظه می کنیم.به هر حال خواندن نثر نغز عرفا و صوفیان موثر بوده است. 
شاید  مهمترین  خصیصه شعر های آخر شما، استفاده از وزن تازه و طبیعی (مختلف الاوزان) است و نیز نوعی سپید که خود سال ها پیش آن را "نیما نیمی" نامیدید در باره این موضوع توضیح دهید.
در "نیما نیمی" بعضی مصرع ها وزن دارد و برخی بی وزن که در مجموع آهنگی بوجود می آید و در وزن طبیعی مصراع ها در ارکان مختلف الاوزان آورده می شود که خود ارایه ی دیگری ست نمونه اش را در شعرهای سپید احمد شاملو و برخی شاعران دیگر کم و بیش می توان مشاهده کرد.
وزن منحصر شعر مشهور و زیبای اخوان (غزل 3)  از وزن هایی است که بر خلاف دیگران شما فراوان به کار برده اید. لیکن اختلاف فاحشی در کاربرد وزن مذکور در شعر شما و شعر اخوان به لحاظ تعداد افاعیل است، در این باره بیشتر بگویید.
زنده یاد اخوان سه رکن بکار برده است. مثلاً/مستفعلن،فلاعلاتن فعولن/و من چند رکن دیگر به آن اضافه کرده ام،گاهی همین وزن را با ارکان کمتری بکار برده ام مثلاً با دو رکن و حتی با یک رکن. که مفصلاً این بحث را در مقدمه نگاشته شده بر واژگان بازنده آورده ام.
لطفاً در باره  موسیقی درونی و کار کردهای زبانی بیشتر توضیح بدهید
به بینید اوزان عروضی،موسیقی بیرونی شعر است و ردیف و قافیه موسیقی کناری آن.تجنیس و مراعات النظیر و همچنین ترکیب آواها و نکات دیگری،موسیقی درونی شعر را تشکیل می دهند که این ها شامل بخشی از صنایع بدیعی است به ویژه آواها نقش مهمی در این نوع ایفا می کند شاملو سروده است/تیری به جگر در نشسته تا سوفار/اگر دقت کنید صداها بیشتر فتحه و کسره،یعنی افقی است.به استثناء 2 کلمه آخر که صداهای کشیده است(تا سوفار) مثل این است که شما سربالایی را طی می کنید و یک باره سرازیر می شوید. در اینجا صدای واژگان به آسانی و بدون تنافر حروف شنیده می شود.
شما اینجا به موسیقی آوائی شاملو اشاره می کنید؟
بله سایر موارد را جای دیگری قبلاً گفته ام.
از میان مضامین مختلف، مضمون شعر شما بیشتر اجتماعی و گاه توأم با نگاه سیاسی شخصی خودتان است، چرا مضامین دیگر کمتر به سراغ تان می آید
در شعرهای من تمام مضامین با هم تداخل می یابند مثل عشق، حماسه، طبیعت، و مضمون اجتماعی. اینکه می گویید مٶلفه های سیاسی اجتماعی آن غلبه دارد، به نظر شما احترام می گذارم.
مانند بسیاری از بزرگان، در برخی شعرهای شما،  گاه رگه هایی از طنز دیده می شود خوشحال می شوم نظرتان را در باره طنازی گاه و بی گاه شاعران جدّ بشنویم.
به بینید در طنز همه چیز کاریکاتور می شود، به ویژه ارزش هائی که بی ارزش شده اند.برای شاهد مثال این بیت را از همین مجموعه ی واژگان بازنده می آورم/هر خرمگس خود را سیمرغ پندارد/سیمرغ بی پرواز در دشت بی رستم/.طنز خالی بودن را بیان می کند. اخوان می سراید/خانه خالی بود و خوان بی آب و نان/آن چه بود آش دهن سوزی نبود/همان طور که گفتم طنز در خالی بودن شکل می گیرد از آن چه باید باشد و اکنون نیست و گاهی حضورش در شعر ضرورت می یابد
در بعض شعرهای واژگان بازنده مانند "طبقه سوم" و"پلکیدن" مواجه با  داستانی کوتاه ( به شیوه مینی مالیستی) هستیم. چه تفاوتی در کاربرد این شیوه میان شعر خود و دیگران به ویژه اخوان می بینید؟
من از قصه گویی خوشم می آید گاهی فکر می کنم باید قصه می نوشتم، زمانی نوول های آنتوان چخوف را می خواندم، قصه های کوتاه و موثر.لذّت خواندن صد سال تنهائی به خاطر همان طنز و بذله گوئی های مارکز است من خیلی دلم می خواهد یک داستان را در یک صفحه خلاصه کنم حتی در نیم صفحه من قصه گویی را سبب جذابیت شعر می دانم به شرط آن که داستان به شعر تبدیل شود نه شعر به داستان.ما در ادبیات کلاسیک "شعر – داستان" فراوان داریم اما در آنها،داستان بر شعر مسلط شده است اما در شعر "طبقه سوم" که اشاره کردید،قصه ای کوتاه چهار خطی،در مایه طنز روایت می شود و یا طرح داستان و شعر در کتیبه ی اخوان ثالث، که به بهترین وجه بیان می شود، و در این نمونه بسیار موفق است. زیرا در اینجا قصه به شعر تبدیل شده است.
حال و هوای "مرا میهمان کن کریمانه امشب" در "فرزند کارگاه"  که سرآغاز یک شعر نیمایی است با غزلی به همین نام در واژگان بازنده، متفاوت است.  پس از این همه سال چه طور واژگانی واحد با دو احساس و دو قالب متفاوت،  تکرار می شود.
گاهی برخی مصرع ها خود را نشان نمی دهند مثل همین مصرع "مرا میهمان کن کریمانه امشب" که در ابتدا در آغاز شعر نیمایی آورده ام،بعدها مصرع خود را نشان داد،شبی به میهمانی به خانه یک دوست رفته بودم که: به قول آقای قهرمان/بی اختیار حکم قضا می بَرَد مرا/و من هم بی اختیار سرودم/مرا میهمان کن کریمانه امشب /که ساقی نمانده ست و پیمانه امشب/به خیال خودم تمام شد دیگر.از میهمانی که به خانه آمدم بقیه ی غزل آمد و کامل شد.
بر خلاف دفترهای قبلی"واژگان بازنده"  پر از ژانرهای مختلف شعری است و یک دستی کارهای منتشر شده قبلی تان را ندارد،  چرا؟
این ژانرهای مختلف نتیجه سفری در ذهن است که از قرن های متفاوت برایم تداعی شده و در این مجموعه بر آن شدم تا از هر دوره یک نمونه ارایه دهم مثل قصیده و غزل و قطعه که با رودکی شروع شد و قرن های مختلفی را طی کرد تا به امروز رسید و تا سبک نیمائی و بعد که شعر سپید آمد.این صیرورت و سیر و سفر در قرن ها،برایم جذاب و تماشایی است و کتاب دستاوردی از این سفرهاست.
زبان شعری شما، ویژه خودتان شده است. زبان ساده، بی قید و روان خراسانی است که در آمیختگی آن با واژه های محاوره ای خراسان و کاربرد واژه های مدرن، امتیازش با زبان کهنه شعرهای پیشین است.این تازگی زبان، به ویژه در شعرهای کلاسیک تان مانند "غزل سپیده دم" خودنمایی می کند و از حیث دایرۀ واژگانی آنها، به شعر سپید می ماند این امتیاز زبانی خود را چگونه به دست آورده اید؟
چون زبان خراسانی زبان مادری من است.در این شیوه،اصل همان دستور زبان ساده و روان مادری ست ممکن است کلماتی تبدیل شوند مهم نیست آن چه اهمیت دارد در اصل چار چوب زبان است. اگر  می بینیم که شاعران مطرح خراسانی با این زبان ساده و طبیعی و روان شعر سروده اند و کلام شان از تعقید و ابهام  دور است چون زبان آنان،زبان مادری شان بوده،ولی برخلاف آنان شاعران دوره های بعد آنچه آموخته اند از روی آثار ادبی پیشینیان بوده و طبیعی است که سبک های بعدی به وجود آید.
ببیند بسیاری از دوستان شاعر دیگر هم خراسانی هستند ولی زبان شعریشان ویژگی زبانی شما را ندارد من فکر می کنم که یکی از دلایل موفقیت شما در مقوله،مطالعات عمیق تان در متون نثر و نظم قرون اولیه ادب فارسی به واسطه کارهای تحقیقی تان است که به این زبان ممتاز دست یافته اید چنان که همین تاثیر را بر زبان شعر زنده یاد شاملو می بینیم
فکر می کنم که بی تاثیر نبوده است.اما در زبان شاملو شما برجستگی خاص کلامی و زبانی می بینید ولی به گفته خودتان در شعر من این برجستگی ها  کلامی زیاد به رخ کشیده نمی شود و شعر من نزدیک حرف زدن معمولی است زیرا آن برجستگی کلام در مٶلفه های زبان تأزه تحلیل می روند.
یکی از شیوه های نوشتاری در شعر شما که از دفتر "شکل های صدا" آن را باب کردید، فاصله گذاری افقی میان صداهاست که در یک مصراع اتفاق می افتد. ظاهراً در واژگان بازنده، این رسم رعایت نشده و همین اتفاق در باره رعایت قواعد علامت گذاری افتاده است. دلیل این امر چیست؟
منظور شما این شیوه تقطیع افقی است مانند:/کلمات سائیده اند کلماتی تازه تر یادداشت می کند/این دفتر را هم به همین سبک و سیاق نوشته ام و نسخه دیگری از تایپ شده آن که برای ناشر فرستاده ام، موجود است، اما "دست ما کوتاه و خرما بر نخیل" مسئله این است که این کتاب در تهران به چاپ رسیده و من آنجا نبودم تا اشکالاتی که می گویید نباشد.
در شعر  "شادی بی امیدی" شما از نوعی امانیسم سخن گفته اید و از رنجی فلسفی، که منتهی به این می شود که هر آدمی در نظرگاه خود یک جهان باشد،چهارچوب این فلسفیدن ادبی چیست و پارداکس "مورچه" و "تمام جهان" (مصرع آغازین و پایانی) را چگونه تبیین می کنید؟
اگر شما از فاصله زیاد و از بالا به روی زمین بنگرید، ما مثل مورچه ای روی نارنج می مانیم حال فرض کنید این نگاه کردن از فضا به کره زمین باشد دیگر همان مورچه را هم نمی بینید این نگاه از منظر علمی است. حال همین منطق به شعر هم سرایت می کند منتهی تخیل و شیوه بیان شعری و دیدگاه فلسفی شاعر عناصر را دگرگون کرده و آفریده تازه ای از نزدیک به نمایش می گذارد. شما مختارید که بگویید دیدگاه من نسبت به انسان و جهان منطبق بر کدام مکتب فلسفی است اما من ترجیح می دهم در این باره بیشتر نگویم. ضمن اینکه پارادوکسی که می گویید در تمام شعر جریان دارد. یادم هست خودتان پس از شنیدن شعر "چشم ها" - که در دفتر "واژگان بازنده" آمده - گفتید که  "چشم"  در این شعر، انگاری نقش تمثیل گرفته و تشخّص یافته است از این رو چشم ها در تقابل با پنجره بسیار پیش می رود، به دل تاریخ و اسطوره ها رفته و رنگ فلسفی به خود می گیرد تا آن جا که "مردن"باید به"چشم ها"بیاندیشد. خوب این قابلیت زبان فارسی است که "چشم ها" می رود به اعماق تاریخ همه چیز را نشان می دهند و باز می گردند و به پدیده های زمان حال اشاره می کنند.
تصاویر شعر شما نیز مانند زبان شعری تان آزاد و ساده است و در عین حال،  پویایی و حرکتی را دارا است که از ویژگی های تصویر شعر خراسانی محسوب می شود. درست است؟
شما در باره شعر من مبالغه نکنید  ولی  زبان ساده و روشن تصویرهای درخشان به وجود می آورد. من هم قبول دارم که شعرم .بر اساس حرکت است به ویژه حرکت در تصویر.اتفاقاَ غیر از شما این نکته را برخی دوستان دیگر هم گفته اند. و این که این روش حرکت تصویری،ویژه شعر سبک خراسانی است  من هم قبول دارم و این معنی را حواله می دهم به تصاویر متعدد و پویا و تکرار نشدنی که در سبک قصیده های خراسانی است.
جدای شاعری،  شما در زمینه های دیگری نیز کار کرده اید، چنان که سال ها پیش در نقد ادبی مقاله "شعر سپید یا شعر شاملویی"  را منتشر کردید و در آن راز و رمز زبان هزار توی زنده یاد احمد شاملو را برملا کردید و در همان وقت در محافل ادبی سرو صدا کرد. در این باره و همچنین کارهای مشابه در دست چاپ خود صحبت کنید؟
در این زمینه به جز احمد شاملو به ارزیابی زبان دو شاعر زبان آور معاصر دیگر نیما یوشیج و اخوان نیز پرداخته ام که قرار است به صورت کتابی در آینده - اگر عمری باقی بود – به چاپ می رسد همچنین در نشریات مختلف مقالات متعددی در باره نقد شعرهای زنده یادان مشیری و نصرت رحمانی و نیز  یداله رویایی و سایر دوستان شاعر نوشته ام.
اگر می شود اسم کتاب را بگویید و این که در چه زمانی چاپ خواهد شد.
این کتاب به اسم  "نقد کلمات" است و در یکی دو سال آینده چاپ خواهد شد.
کتاب "تاریخ مردم هزاره و خراسان بزرگ" نوشته ای تحقیقی- تاریخی شما کاری متفاوت است.  در باره انگیزه  و چگونگی تالیف این کتاب بگویید.
این کتاب بیشتر تاریخ مردم شناسی است. به خاطر فقد منابع و مصادر در باب مردم هزاره،تالیف اش پنج سال طول کشید سفر به قرن های دور و پرسه زدن در متون گذشته و منابع دست اول از حدود العالم گرفته تا تاریخ بلعمی و تاریخ بیهقی وزین الاخبار گردیزی تا جامع التاریخ رشید الدین فضل اله و ناسخ التواریخ محمد تقی خان سپهر و و چه بسیار کتاب های دیگر که در بخش منابع ذکر شده است در ضمن بعداً چند کتاب در باب هزاره توسط نویسندگانی افغانستانی به دست من رسید که منابع آنها بیشتر نوشته های محققان روسی بود ولی جالب است که نتیجه گیری ها تقریباً مانند هم است.
این کار را به تنهائی به انجام رساندید ؟
بله من گاهی  از روی شوخی به دوستان می گویم من "م . تنها" هستم.
مردم هزاره را اینجا کسی نمی شناسند علت آن چیست؟
به خاطر گذاشتن نام های مختلف روی این مردم که یکی از آن ها مثلاً "خاوری" ست که این نام را رضاشاه برای این مردم انتخاب کرد.
چرا رضا شاه با نام هزاره که نام تاریخی این مردم است مخالفت کرد؟
چون رضا شاه گفته بود این ها نام ایرانی داشته باشند و از طرفی با هزاره های افغانستان و پاکستان و آسیای میانه یکی نشوند کما اینکه نام ترکمن با همان نام تاریخی این قوم یکی است و حتی مملکتی بنام ترکمنستان هم وجود دارد به هر حال این بازی پیچیده سیاست و تاریخ است.
شما با بسیاری از بزرگان ادب و شاعران پیشرو  دوستی و آشنایی داشته اید، لطفاً کمی از خاطره آنها بگویید.
این همه در این مقال نمی گنجد بهتر است به طور خلاصه بدان اشاره شود بله دهه چهل را بیشتر در تهران گذرانده ام.  روزی نصرت رحمانی را در خیابان ایرانشهر دیدم گفتم یادت هست در مشهد آدرس امیر پرویز پویان را از من پرسیدی،جای او را می دانی،سکوت کرد و با کمی تعلل گفت:"چریک شده و در رؤیای چه گوار است".  وقتی او را در تهران یافتم،پویان گفت رهبر کارگران را ببین تا بر علیه رژیم شاه انقلاب کنیم،موضوع در نظرم کمی ساده لوحانه آمد،چون اصرار کرد،من رفتم به رهبر سندیکای کفاشان و موضوع را گفتم او با عصبانیت و بی میلی گفت این ها از پشت خنجر می زنند،یادم هست وقتی این حرف را به پویان گفتم،او بسیار ناراحت شد....  یک بار هم در انجمن شعری در باغ سپهسالار که زنده یاد فروغ فرخزاد آن را اداره می کرد،به گمانم ابراهیم صهبا شعری کلاسیک می خواند وسط شعر خواندن او دیدم نصرت رحمانی از جایش بلند شد و انگشت اش را بلند کرد،صهبا علت این کار را از رحمانی پرسید،گفت کبریت می خواهم ....  سال 1355 بار اول که به دیدار اخوان رفتم،بعد از خوش و بش کردن و احوالپرسی،ناگهان با صدائی بلند گفت "بابا! پشمک بیار" من خیال کردم استاد دارد شوخی می کند. پس از چند لحظه دیدم دختر خانمی دوازده – سیزده ساله یک جعبه پشمک آورد.  موها و سبلتان اخوان با پشمک سفید شده بود و همراه با سفیدی موها ی بلند و سبلتان او تصویری زیبا ایجاد کرده بود، خواهش کردم شعری بخواند همان قصیده معروف "تنها صداست که می ماند" را خواند، بعد استاد رو به من کرد و گفت "تو شعری بخوان".یک شعر نیمایی با لهجه خراسانی خواندم پس از شنیدن شعر گفت:تو بچه مشهد باشی و غزل نگوئی. بعد غزلی که در آن سال ها سروده بودم برایش خواندم و اظهار لطف کرد.

و باز شاید سال 44-43 بود که ظهر از ناهار بر می گشتم،احمد شاملو ر ا دیدم در خیابان منوچهری که طرف سعدی می آمد با صدائی بلند و رسا خواندم./بادها،ابر عبیر آمیز را/ابر،باران های حاصل خیز را/حیرت زده به من نگاه کرد و من ادامه دادم/اژدهائی خفته را ماند به روی رود پیچان،پل/.به طرف من آمد گفت تو کی هستی گفتم کارگری شاعرم. او از خواندن شعرش توسط یک کارگر بسیار خوشحال شد و این اولین دیدار من با احمد شاملو بود.

فرصت کوتاه است و نمی توانم حق مطلب را به جا بیاورم به ویژه در باره استاد دکتر شفیعی کدکنی که دیدارهای بسیار پر بار و ارزشمندی با او داشته ام.همچنین استاد محمد قهرمان که وجودشان در مشهد غنیمتی ست همین طور بزرگانی که به انجمن قهرمان می آمدند از جمله شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب و چه بسیار عزیزانی دیگر که  وصف دیدارشان بماند برای بعد اگر عمری باقی بود، در مورد این عزیزان به طور مفصل می نویسم .

..........................................................................................................................................

نفرین ِ شعر

نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری

مزدک پنجه ای

روزنامه روزگار ۲۷-۲-۹۰

چهل ساله ما نفرینی ِ زندون شعرُِم

یک جور که نیست زندونی و زندون ، تقی جان (اختلاط – ص 29)

مجموعه شعر "واژگان بازنده" عنوان نوترین خانه ی شعرهای تقی خاوری است که انتشارات محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی(عرفان) آن را در سال 1389 منتشر کرده است.

تقی خاوری متولد 1317 از شاعران پیشرو و سپیدسرای خراسان به شمار می رود. او تربیت یافته ی مکتب خراسان است. مکتبی که پیشتر ها چهره هایی چون محمد تقی بهار، ایرج میزا، استاد محمد قهرمان و اخوان ثالث را به خود دیده است.خاوری به عنوان یک ایرانی در کشور افغانستان مخاطبان بسیار زیادی دارد. متاسفانه در ایران به دلیل توجه بیش از حد به شاعران مرکز نشین و وجود امکانات رسانه ای و توجه رسانه ها به شاعران مرکز سبب شده چهره های واقعی ادبیات و خاصه چهره هایی هم چون "تقی خاوری" که پیشینه ی ادبی پر افتخاری نیز دارند، کمتر شناخته شوند. مجموعه ی "واژگان بازنده" در واقع مجموعه ای از قالب های قصیده، مثنوی، غزل،نیمایی و سپید است. شعرهای قدمایی خاوری بیانگر قدرت و تسلط همه جانبه ی او بر شعر قدمایی است. شعر او جشنواره ای از آرایه های ادبی است که با ظرافت خاصی به منصه ی ظهور رسیده است.

آیینهء روزگاران تصویر بسیار دیده است / هر نقش مانند مرغی از پیش چشمش پریده است / تقدیر چون شعله خیز است دیگر میندیش ای دل / در خطه ی آرزو ها گر پای آتش دویده است/ ای کاش تاراج پاییز مسحور باغ سحر بود/ کان شاخه ی نو بر فصل از بار سنگین خمیده است / و ...(پای آتش- ص 25)

یا :

زمانه گر به هنر همچنان بها می داد،/ کجا صدای تعهد به بند یمگان بود؟ / چون او که لفظ دری را به سینه همچون دُر / بداشت حرمت و آوارگیش برهان بود/ نریخت دُر دری را ز آبروی سخن / که دُر پاک دری نز برای خوکان بود / و...(شبستان – ص 36)

جدای از این موارد خاوری یکی از ادامه دهندگان منطقی شعر نیما نیز به شمار می آید.در شعرهای آزاد ِ او، زبان بر پاشنه ی روایت می چرخد. شعرهای این شاعر را می توان جزء شعرهای محتوامحور گروه  کرد. زبان در شعر خاوری محملی برای ارایه ی محتواست. شعر او شعر ساخت مندی است که زبان و محتوا در خدمت یک دیگرند و هیچ یک از دیگری پیشی نمی گیرند.

چه می نویسی با این کلمات؟/ پرسه ها در کتاب ها زده ام/ و حالا کتابی می خوانم/ که در آن هیچ کلمه ای نیست/ جز همان چشمان گرسنه / که از عمق سال ها / به من خیره مانده است.(پنج اپیزود- ص 47)

شعرهای خاوری برآمده از دیدگاه آرمان خواهی اوست. دغدغه اش دغدغه ای جهانی است. زیست انسان ها در کنار یک دیگر بدون هیچ گونه تنشی و اصطحکاکی آرزوی او و دیرینه ی بشر است. او  گفت و گو را کم هزینه ترین راه برای برقراری صلح و امنیت در جهان می داند و بر این اساس پند و اندرزهای گذشته گان را چراغ راه آیندگان می داند.

بمبی منفجر شد/ و قلب های کوچک میان ابرها پرید / مافیای مقدس / لبخند زد و صلیب کشید / دلم می گریزد از خبر ها / و ...(گفت و گوهای دیگر ص 43)

خاوری شاعری فرهیخته و فرهنگ مدار است. شاید فرهنگ مداری و جهان بینی خاص او در کنار دیگر وجوه مشترک دو ملل ایران و افغان از نکاتی است که سبب شده شعرهایش در ذهن برادران و خواهران افغان نفوذ کرده و ورد زبان ها باشد.

تراش خوردگی و ساخت مندی شعرهای خاوری، قدرت زبان حماسی و قدرت بیانگری او در توصیف ارزش ها از نکاتی است که در آثار شاعران هم کیش او نیز، چون فردوسی،اخوان و ... می توان سراغ گرفت.

از دستاوردهای شعری خاوری این نکته است که او به مانند سلف خود نیما در صدد ورود اسامی خاص با کارکرد زادبومی به عرصه ی شعر است. همین مسئله توانسته به عنوان شاخصه ای در شعرهای او به شما رود .

نگاهت بدون غبار/ از قرن ها گذشته بود/ تو خیره / و کلپاسه ای زیر پایت مرده بود/ قرن ها را / چشمانت روایت کرد و رفت و ... (کلپاسه: نوعی مارمولک کوچک در گویش مشهدی) – (مسافران قرن ها – ص 75)   

 خاوری در شعرهایش میل به توصیف دارد از این رو شاهد آن هستیم که با بهره جستن از تصاویر عینی و تلفیق آن با عناصر طبیعت در کنار دغدغه ی ابدی ازلی یعنی عشق و دیگر مظاهر شهرنشینی و نیز رجوع همیشگی به گذشته در صدد ارایه ی چهره ای از انسان است که  اگر چه لباس نو به تن دارد و بافت و الیاف لباسش نسبت به گذشته تغییر کرده است اما در بن خود همان انسان خرقه پوش است که وارد دنیای ماشینی و متناقض امروز شده و از این دنیای مدرن تکه ای از گذشته ی خود را می جوید.

... تو از لحظه هایم دور شدی/من در اشیاء جهان پراکنده/اشیایی که از اکناف عالم می رسیدند/با صدای بشقاب هایی/از پشت دیوار چین/نه زنگ شتر بود/نه قطار کاروان/نه کجاوه ی لیلی بود/نه انتظار مجنون در کمر کش کوه/نه عطر باغ های سمرقند/نه بوی نافه ی آهوی ختن/جام های قلم کاری و تنگ های منقوش مطلایی نبود/ترمه و ابریشم/و نغمه های نی لبک چینی نبود/قطار کامیون ها بود و بوق کشتی ها و ... (بازار دنیا ص 130)

تنوع لحن و فرم از دیگر مواردی است که خاوری در شعرهایش بسیار به آن اهمیت می دهد . شعرهای خاوری از ساختی ساده برخوردارند او جزء شاعران ساده نویس با تعریف ساده نویسی از شعر امروز نیست. در تعریف روند شعری خاوری باید عنوان کرد او شاعری است که دنیا را ساده می بینید و در صدد است هر پدیده را بر اساس زبان و لحن خاص خود در ظرفی متفاوت به تعریف بنشیند. شعر ساده ی او در واقع صرفا بیانگر حس شاعرانه – عاشقانه  نیست. زبان برای او تنها وسیله ی بیان نیست در واقع تلاش او برای رسیدن به ذات شعر است. 

روند شعرهای خاوری در یکی دو دهه ی اخیر نشان می دهد که او شاعری سرد و گرم کشیده است. او شعرهایش را هیچ گاه به تاثیر از جریانات شعر در دهه های اخیر خاصه دهه 70 نه سروده است علی رغم این که تاریخ پای برخی از شعرهایش به دهه ی هفتاد بر می گردد اما می بینیم که شعرهای او توانسته اند سلامت و استقلال خود را حفظ کند و اسیر جریانات و رخدادهای حاکم بر دهه ها نشود به عبارتی شعرهای خاوری دارای شاخصه و مولفه های خاص خود است و از این روست که معتقدم شعرهای او فرهنگ مدار و هویت مند هستند.

از آسیب شناسی شعرهای خاوری شاید به این نکته بتوان اشاره کرد که در شعرهای قالب  آزادش نتوانسته به صورت تمام و کمال از نگاه و عناصر واژگانی شعر کلاسیک فارغ شود؛ هر چند که باید پذیرفت هر گلی برای خود بویی دارد  اما به عنوان یکی از مخاطبان ِ شعرهای او معتقدم در شعر کلاسیک بسیار مقتدر تر از شعر آزاد عمل کرده است.

با تمام این تفاسیر خاوری در این سال ها از هیاهو و حاشیه دوری جسته و سعی کرده آثارش شناسنامه ی هویت مندی از خلاقیت های او و منطقه ی زادبومی اش باشد. او را باید جزء آن دسته از شاعران با حجب و حیایی دانست که علی رغم  فعالیت گسترده در عرصه ی شعر و فرهنگ هیچ گاه برای مطرح شدن دریوزگی نام نکرده است. او شاعر پاکی است که با وجود آلودگی آسمان شعر هم چنان پاک زیست می کند. به نظر می رسد خاوری در این سال ها در پی تحقق جمله ی معروف نیما
" آن که می دارد تیمار مرا کار من است" بوده باشد.

                                           ...........................................................

نفرین ِ شعر

نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری

مزدک پنجه ای

روزنامه روزگار ۲۷-۲-۹۰

چهل ساله ما نفرینی ِ زندون شعرُِم

یک جور که نیست زندونی و زندون ، تقی جان (اختلاط – ص 29)

مجموعه شعر "واژگان بازنده" عنوان نوترین خانه ی شعرهای تقی خاوری است که انتشارات محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی(عرفان) آن را در سال 1389 منتشر کرده است.

تقی خاوری متولد 1317 از شاعران پیشرو و سپیدسرای خراسان به شمار می رود. او تربیت یافته ی مکتب خراسان است. مکتبی که پیشتر ها چهره هایی چون محمد تقی بهار، ایرج میزا، استاد محمد قهرمان و اخوان ثالث را به خود دیده است.خاوری به عنوان یک ایرانی در کشور افغانستان مخاطبان بسیار زیادی دارد. متاسفانه در ایران به دلیل توجه بیش از حد به شاعران مرکز نشین و وجود امکانات رسانه ای و توجه رسانه ها به شاعران مرکز سبب شده چهره های واقعی ادبیات و خاصه چهره هایی هم چون "تقی خاوری" که پیشینه ی ادبی پر افتخاری نیز دارند، کمتر شناخته شوند. مجموعه ی "واژگان بازنده" در واقع مجموعه ای از قالب های قصیده، مثنوی، غزل،نیمایی و سپید است. شعرهای قدمایی خاوری بیانگر قدرت و تسلط همه جانبه ی او بر شعر قدمایی است. شعر او جشنواره ای از آرایه های ادبی است که با ظرافت خاصی به منصه ی ظهور رسیده است.

آیینهء روزگاران تصویر بسیار دیده است / هر نقش مانند مرغی از پیش چشمش پریده است / تقدیر چون شعله خیز است دیگر میندیش ای دل / در خطه ی آرزو ها گر پای آتش دویده است/ ای کاش تاراج پاییز مسحور باغ سحر بود/ کان شاخه ی نو بر فصل از بار سنگین خمیده است / و ...(پای آتش- ص 25)

یا :

زمانه گر به هنر همچنان بها می داد،/ کجا صدای تعهد به بند یمگان بود؟ / چون او که لفظ دری را به سینه همچون دُر / بداشت حرمت و آوارگیش برهان بود/ نریخت دُر دری را ز آبروی سخن / که دُر پاک دری نز برای خوکان بود / و...(شبستان – ص 36)

جدای از این موارد خاوری یکی از ادامه دهندگان منطقی شعر نیما نیز به شمار می آید.در شعرهای آزاد ِ او، زبان بر پاشنه ی روایت می چرخد. شعرهای این شاعر را می توان جزء شعرهای محتوامحور گروه  کرد. زبان در شعر خاوری محملی برای ارایه ی محتواست. شعر او شعر ساخت مندی است که زبان و محتوا در خدمت یک دیگرند و هیچ یک از دیگری پیشی نمی گیرند.

چه می نویسی با این کلمات؟/ پرسه ها در کتاب ها زده ام/ و حالا کتابی می خوانم/ که در آن هیچ کلمه ای نیست/ جز همان چشمان گرسنه / که از عمق سال ها / به من خیره مانده است.(پنج اپیزود- ص 47)

شعرهای خاوری برآمده از دیدگاه آرمان خواهی اوست. دغدغه اش دغدغه ای جهانی است. زیست انسان ها در کنار یک دیگر بدون هیچ گونه تنشی و اصطحکاکی آرزوی او و دیرینه ی بشر است. او  گفت و گو را کم هزینه ترین راه برای برقراری صلح و امنیت در جهان می داند و بر این اساس پند و اندرزهای گذشته گان را چراغ راه آیندگان می داند.

بمبی منفجر شد/ و قلب های کوچک میان ابرها پرید / مافیای مقدس / لبخند زد و صلیب کشید / دلم می گریزد از خبر ها / و ...(گفت و گوهای دیگر ص 43)

خاوری شاعری فرهیخته و فرهنگ مدار است. شاید فرهنگ مداری و جهان بینی خاص او در کنار دیگر وجوه مشترک دو ملل ایران و افغان از نکاتی است که سبب شده شعرهایش در ذهن برادران و خواهران افغان نفوذ کرده و ورد زبان ها باشد.

تراش خوردگی و ساخت مندی شعرهای خاوری، قدرت زبان حماسی و قدرت بیانگری او در توصیف ارزش ها از نکاتی است که در آثار شاعران هم کیش او نیز، چون فردوسی،اخوان و ... می توان سراغ گرفت.

از دستاوردهای شعری خاوری این نکته است که او به مانند سلف خود نیما در صدد ورود اسامی خاص با کارکرد زادبومی به عرصه ی شعر است. همین مسئله توانسته به عنوان شاخصه ای در شعرهای او به شما رود .

نگاهت بدون غبار/ از قرن ها گذشته بود/ تو خیره / و کلپاسه ای زیر پایت مرده بود/ قرن ها را / چشمانت روایت کرد و رفت و ... (کلپاسه: نوعی مارمولک کوچک در گویش مشهدی) – (مسافران قرن ها – ص 75)   

 خاوری در شعرهایش میل به توصیف دارد از این رو شاهد آن هستیم که با بهره جستن از تصاویر عینی و تلفیق آن با عناصر طبیعت در کنار دغدغه ی ابدی ازلی یعنی عشق و دیگر مظاهر شهرنشینی و نیز رجوع همیشگی به گذشته در صدد ارایه ی چهره ای از انسان است که  اگر چه لباس نو به تن دارد و بافت و الیاف لباسش نسبت به گذشته تغییر کرده است اما در بن خود همان انسان خرقه پوش است که وارد دنیای ماشینی و متناقض امروز شده و از این دنیای مدرن تکه ای از گذشته ی خود را می جوید.

... تو از لحظه هایم دور شدی/من در اشیاء جهان پراکنده/اشیایی که از اکناف عالم می رسیدند/با صدای بشقاب هایی/از پشت دیوار چین/نه زنگ شتر بود/نه قطار کاروان/نه کجاوه ی لیلی بود/نه انتظار مجنون در کمر کش کوه/نه عطر باغ های سمرقند/نه بوی نافه ی آهوی ختن/جام های قلم کاری و تنگ های منقوش مطلایی نبود/ترمه و ابریشم/و نغمه های نی لبک چینی نبود/قطار کامیون ها بود و بوق کشتی ها و ... (بازار دنیا ص 130)

تنوع لحن و فرم از دیگر مواردی است که خاوری در شعرهایش بسیار به آن اهمیت می دهد . شعرهای خاوری از ساختی ساده برخوردارند او جزء شاعران ساده نویس با تعریف ساده نویسی از شعر امروز نیست. در تعریف روند شعری خاوری باید عنوان کرد او شاعری است که دنیا را ساده می بینید و در صدد است هر پدیده را بر اساس زبان و لحن خاص خود در ظرفی متفاوت به تعریف بنشیند. شعر ساده ی او در واقع صرفا بیانگر حس شاعرانه – عاشقانه  نیست. زبان برای او تنها وسیله ی بیان نیست در واقع تلاش او برای رسیدن به ذات شعر است. 

روند شعرهای خاوری در یکی دو دهه ی اخیر نشان می دهد که او شاعری سرد و گرم کشیده است. او شعرهایش را هیچ گاه به تاثیر از جریانات شعر در دهه های اخیر خاصه دهه 70 نه سروده است علی رغم این که تاریخ پای برخی از شعرهایش به دهه ی هفتاد بر می گردد اما می بینیم که شعرهای او توانسته اند سلامت و استقلال خود را حفظ کند و اسیر جریانات و رخدادهای حاکم بر دهه ها نشود به عبارتی شعرهای خاوری دارای شاخصه و مولفه های خاص خود است و از این روست که معتقدم شعرهای او فرهنگ مدار و هویت مند هستند.

از آسیب شناسی شعرهای خاوری شاید به این نکته بتوان اشاره کرد که در شعرهای قالب  آزادش نتوانسته به صورت تمام و کمال از نگاه و عناصر واژگانی شعر کلاسیک فارغ شود؛ هر چند که باید پذیرفت هر گلی برای خود بویی دارد  اما به عنوان یکی از مخاطبان ِ شعرهای او معتقدم در شعر کلاسیک بسیار مقتدر تر از شعر آزاد عمل کرده است.

با تمام این تفاسیر خاوری در این سال ها از هیاهو و حاشیه دوری جسته و سعی کرده آثارش شناسنامه ی هویت مندی از خلاقیت های او و منطقه ی زادبومی اش باشد. او را باید جزء آن دسته از شاعران با حجب و حیایی دانست که علی رغم  فعالیت گسترده در عرصه ی شعر و فرهنگ هیچ گاه برای مطرح شدن دریوزگی نام نکرده است. او شاعر پاکی است که با وجود آلودگی آسمان شعر هم چنان پاک زیست می کند. به نظر می رسد خاوری در این سال ها در پی تحقق جمله ی معروف نیما
" آن که می دارد تیمار مرا کار من است" بوده باشد.

 

مزدک پنجه ای

گفت و گو با هرمز علی پور پیرامون شعر دهه هشتاد

دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، ۳:۳۶ ب.ظ

هر نوشتنی محصول شرایط خاص خود است

گفت و گوی با هرمز علی پور (شاعر)

مزدک پنجه ای- روزنامه روزگار ۱۲/۲/۹۰

هرمز علی پور متولد چهارم اسفند 1325 از شهرستان ایذه است.او از شاعران مطرح موج ناب به شمار می رود.آفرینه هایش  به صورت حرفه ای  از بیست سالگی در نشریه ی فردوسی منتشر شده است.دوستانش او را شاعر شعرهای غمگین می دانند. علی پور و بسیاری از چهره های مطرح شعر ناب از طریق چاپ اشعارشان در مجله ی تماشا توسط منوچهر آتشی به جامعه ی ادبی تعرفه شدند.از این رو شعر او در کنار دیگر شعر شاعران موج ناب چون حميد كريم پور (آريا آرياپور)،سيروس رادمنش، فرامرز سليماني،يارمحمد اسدپور،فيروزه ميزاني،سيدعلي صالحي و چند شاعر رشد کرد به گونه ای که در حال حاضر باید او را یکی از شاعران مطرح شعر جنوب به شمار آورد.علی پور فارغ التحصیل رشته ی کارشناسی ادبیات فارسی است.از او تا کنون آثاری چون سب‌بابه،سپیدی جهان، کودک و کبوتر،نرگس فردا،الواح شفاهی،اوراق لاجورد،علف یونان،دفتر شطرنجی، لغت عذرا، فاخته هیمالیا،ریحان آلفابت و گیاه کهکشان منتشر شده است.

1-      شما ظاهرا در ابتدا داستان می نوشتید ، چه شد که از داستان نویسی دست کشیدید و به شعر روی آوردید؟

اگر چه شایع و رایج تر این است که می گویند بعضی از داستان نویس ها، شاعران ِ ورشکته اند. هستند و در مورد من مثل این که بر عکس این است. اگر حمل بر خود هفت هنربینی نشود در زمینه ی سایر هنر ها چون نقاشی،داستان، استعدادکی داشته و داستان هایی در مطبوعات روشنفکری پیش از انقلاب اسلامی داشته ام.جادوی شعر اما چیز دیگری ست.بود هست.و بگویم پیش تر یا زودتر خیلی دور از داستان های نویسندگان خودمان تا ترجمه ی دیگران لذت خاص را می بردم.مدتی است متاسفانه،نه می توانم نه می دانم چرا نمی توانم مثل قدیم بخوانم.شاید کم حوصله ای گی من هم در جواب سوال تان بتواند جواب بدی نباشد.که در خیلی از مسائل زندگی ام موثر بوده است و دخیل.کم حوصله گی خودم را می گویم.

2-     آقای علی پور اگر اجازه بدهید دوست دارم کمی صریح با شما سخن بگویم.ناراحت که نمی شوید؟ چون این روزها به محض این که از خالق اثری انتقاد می کنیم ناراحت می شود. وقتی به رفتار شعری شما طی دهه های اخیر توجه می کنیم می بینیم به غیر از دهه ی هفتاد تقریبا در دیگر دهه ها دنباله روی جریان شعری "موج ناب" بوده اید برای اثبات صحت این مدعی می توانم به مجموعه شعر "علف یونان به لغت عذرا" اشاره کنم که با دیگر مجموعه شعرهای شما قدری متفاوت است. این تفاوت نشات گرفته از چیست؟آیا این تغییر رفتار به خاطر جریان های حاکم در آن دهه بود؟ به نظر این وضعیت را در شعر بسیاری از شاعران آن دهه می شود سراغ گرفت؟

نه مزدک عزیزم نه تنها ناراحت نمی شوم بلکه این اعتناء و التفات تو را به شعرم پاس می گذارم.قدر می دانم می نهم.اصلا علاقه ی جوان ترها موجب دلگرمی من است.نقدهای تو درباره ی من به قول معروف مو لای درزشان نمی رود.مرا بیشتر به صرافت خودم می اندازد. اما نمی توانم دلیل یا دلایلی بیاورم. شاید دوست داشته ام مخاطبان غیر ناب هم شعر مرا بخوانند.کما این که بسیاری از مخاطبان حرفه ای یا در واقع شاعران مخاطب بیشتر از سایر کتاب هایم دو دفتر "با کودک و کبوتر " و "نرگس فردا" را پذیرفتنی تر و غیر قابل انکار دانسته می دانند. ولی در خیلی از مراکز هنری و جمعیت های شعری،مخاطبانی را دیده و می بینم که با "سپیدی جهان"، "الواح شفاهی"،"دفتر شطرنجی"و علاقه و عشق عجیبی برخورد کرده می کنند که رضایت مغمومی نصیب من می سازد.اگر حتی تحت تأثیر فضای غالب بودم باشم. هر چه هست بخشی از زندگی شعری من و زندگی من است. و معتقدم به تنهایی در تنهایی دراز مدت نمی توان به ذره ای از حقیقت رسید زیبایی.دیگر این که هراسی ندارم از جوان ترها آموختن را. مهم این است که در این استمرار نزدیک به 50 ساله ی شعری ام،بیشتر حرکت های شعری را دیده و خوانده ام و با پاک ترهاشان دوستی داشته ام.  

3-     چون احساس می کنم در "علف یونان به لغت عذرا" شما صرفا در تلاش جهت ارایه ی رفتارهای  زبانی خاص آن دهه بودید و شعرهای شما دیگر چهره ی "شعر ناب" را نداشتند آیا سعی داشتید  موج دیگری را در عرصه ی شعر تجربه کنید؟

من بعد از "نرگس فردا" در واقع فاصله ام با ناب آغاز می شود.بیشتر نیز در تنهایی خود بودم می باشم و فارغ از افراط و تفریط ها نسبت به ظرفیت پنهان کلمات و انرژی زبان به طور کلی، دغدغه های خاص و کنجکاوی های ویژه داشتم دارم.با توجه به حدود 43 سال تدریس ادبیات، تجربه های فردی ام را به این دریافت کلی تر اضافه کرده می کنم به طوری که در یک فرآیند از باب زبانی بودن شعر در صورت درونی کردن خوانده و دیده ها.بعد رویکردی سلیقه ای بدون توسل یا توضیح گزاره پردازانه ی دراز مدت حتی.متن عرصه ی و عامل و موجد ِ مولفه هایی می شود که بی تردید در آثار دیگران قادر است تاثیر نهد.البته با اشراف و نوعی کنش متعادل و معقول با فیزیک و متافیزیک کلمه خود به خود تفاوت و تمایز ایجاد می شود.این را هم بگویم با قصد یا ادعای تأسیس موج دیگری در شعر نبوده نیستم.دیگر این که گمان کنم این بد نیست که شاعری در دراز مدت و تأنی مخاطبانی دریابد که بعد از نام اش درستی های آشکار بیاید و"ستیزی"های نهان رو به سردی گذارنده.(دوستی و ستیزی) را با قصد اسم یا حاصل مصدر آورده ام.

4-      آیاهنوز هم باید هرمز علی پور را یک موج نابی دانست؟

من نمی دانم، من باید جواب دهم یا مخاطبین و منتقدین.خودم که در این مورد تعصب و اصراری ندارم.این البته به این معنا نیست که شعر ناب را دوست نداشته ندارم باشم. باز انکار نمی توان کرد نمی کنم،دوستی نابی های مسجد سلیمان مثال زدنی و رشک آور بود.باز بگویم هنوز شعر ِ شاعران دیگر و آرشیو نابی های به حق می تواند برای آغاز شاعران جوان تر بستر و نقطه عزیمت ارزنده ای باشد.ارزنده تر ترکیب یا هم نشینی دیگری – ناب، چیزی که در دو سه شاعر جوان در مسجد سلیمان دارد شکل می گیرد.در بعضی از شعرهای شاعران واقعا شاعر ناب جذبه های ماندگار و بی مرگ و مزار زندگی و حضور دارد و چند شعر از شعر دیگری "ها".

5-     شعرهای شما در نهایت ایجاز شکل می گیرد و نکته ای که در بیشترینه ی کارهای شما وجود دارد توجه شما به فلسفه ی مرگ است جدای از این نکته شما به متن زندگی به عنوان یک منبع،بسیار رجوع می کنید و این طور به نظر می رسد خود زندگی منشا الهامی برای شماست.در این باره چه نظری دارید؟

من اصلا به اختصار و فشردگی نه در کلام که در نگاه و آن چه سخن را یا مخاطب را نیاز دارد اعتقاد دارم یا می توانم بگویم بد جوری ایجاز معنایی،حتی اگر زندگی و جهان به مرحله ی امروزی نمی رسید؛یعنی زندگی یا حیات مجازی نمی بود.یعنی یک ایجازی که در کلیت نه تنها رعایت اقتصاد کلمه که رعایت خیلی از چیزهاست که گاه حالت اساسی و بنیادی دارد چون زمان یا وقت که به مصابه ی خود صاحب وقت است.موجودیت اوست.آن که "وجود" دارد وجود به معنای قابلیت.همان که می گویند فلانی با وجود یا بی وجود است.یعنی همین حالا اگر قرار باشد همه ی شعرهایم را از نو نویسی کنم حتی در موجزترین شان به ظاهر،تردید نمی کنم یا نمی کردم،کلمه یا سطری اضافه را مرخص یا حذف کنم.البته این سخت گیری مرا به عصبیت و ستوه می شکاند و اگر خودم،دلگرمی و تسلا به خود ندهم منتهی به یاس بدی می شود.می گذرد اما کم پیش آمده هنگام جمع و جور و ضبط و ریط دفتری به قصد چاپ،مغموم نشوم البته ایجاز نه در حدی که کار تبدیل به متنی تلگرافی شود.نه.این را نیز بگویم که مخاطبان شعر واقعا شعر باز خود یا شاعرند یا به گونه ای نزدیک به روحیه ی شاعری.برای همین است شاید که اضافه تنگی خلق می آورد.توضیح کم تر از توهین نیست،نه تنها در شعر در گفت و گو نیز.در مورد مرگ اما.حتما این طور است.توجه من به مرگ،برخاسته از تفکر مستمر من به زندگی است.که یک بار است.و گاه به شدت فرار .این علاقه به زندگی است نه نفی آن.دیگر این که هر کسی اندوهی با جنس خاص خود را دارد.در جستجوی ملت تنهایی شاعر اما بیشتر با دست خالی بر می گردیم.مرگ اما اگر نبود اگر به عنوان ضرورتی دوری پذیر از حیات نبود،چه می شد؟اما جواب این بخش از پرسش تان که خود ِ زندگی منشاء الهام من است.باید بگویم همین طور است که شما می گویید.در محدودترین شرایط حتی با مناظر و مرا یاد اشیاء پیراون با سماجتی دقیق یا دقتی سمج دنبال شعر یا شعرهایی نهان هستم که مرا می جویند تا بجویم شان.حتا حرکت نهانی سنگ را،با آن که به الهام معتقد ولی به آن تنها اکتفاء نمی کنم.       

6-     یکی از ویژگی های مجموعه شعر "سب بابه" عناوین شعرها است که به نظر می رسد باب تازه ای در جهت گزینش عنوان برای شاعران ایجاد کرده اید. به نظر من،خود این عناوین پتانسیل خلق موقعیت زبانی و یک رویکرد معنایی تازه را دارند. چگونه این ظرفیت در کارهای تان به وجود آمده است؟

غیر از تو (شما) مزدک عزیزم یکی دو دوست عزیز و شاعرم همین را پرسیده و من گفتم در پروسه ی کار یا به هر جهت فرآیند نگاه و تلاش من است که لزومی ندارد تاوان یا خسارات را بیلان کرد بیاورم.در جواب می گویم من در پی و دنبال جواب یافتن برای عطش خودم می نویسم و می خوانم و محصول اش می شود همین ها،از غیبت عنوان بالای شعر تا شعری که عنوان اش می شود شعری کوتاه.و بدون تواضع تقلبی یا راستین در این کار در این نوع زیست که بدون شعر بی معنی ترین می شود برای من،بیشتر در کار جواب دادن به درون و روح و جان خودم هستم اگر می گویم در آرزوی سرودن چند شعر برای رضایت آن ها یا آرامی غلیان درون خود بودن می روم.دست کم این از دستم می آید که مدام در حال ِ غلت و واغلت در سر یگانه ی کلمه و کلاتم.البته این مرا خشنود و خرسند می سازد.این که ببینم زحمت من و ناشر بیهوده نیست.نبود.مهم تر شاید اعتناء و توجه به چاپ شده هایم،جدی ترم می سازد.و باید بگویم نشده سطری را نزیسته باشم و به شعر بیاورم.شاید هم هنر نیست نباشد حدود 50 سال با کلمه و شعر دوستی و تسلیم محض آنها بودن هم موثر است.بود باشد.سرنوشتم یعنی خلق شعر یا شاعری را پذیرفته ام.برای همین علاوه بر 10 دفتر چاپ شده کارهای بسیاری دارم و داشته ام که می خواهم به آن هایم برسم.

7-     برخی شما را شاعر شعرهای غمگین می دانند و علت آن را نیز لحن غمگین و یاس آلود اشعار شما می دانند چرا در شعرهای شما مخاطب به تنوع لحن و فرم  نمی رسد. هر چند که قائل باشیم انتخاب چنین لحنی توانسته تشخصی به  شعرهای شما بدهد؟

در مورد صفت غمگینی شعرم واقعا نه در صدد جواب توجیه یا مجاب کننده ای هستم نه این که نظر برخی ها را دور از آن چه در شعرم هست در راز و واقعیت کارم می دانم.شعر من برآمده اما از درون من است.مولود خلق و خو و اندیشه ای است که در پیوند با زندگی به دریافتی این گونه رسیده است.خلق و پیرامونی که هرگز در شکل و ایجادش اگر به طور کلی بی تأثیر و دخالت نبوده ام،چنان اختیار دامنه داری نداشته ام هر چه هست ولی جواب یا پاسخ و تفکر کسی است که در روبه رویی با خویش کم ترین تمهیدی را برای رفع و رجوع از جهت کم یا پر رنگ کردن نتیجه بازتاب ندارد.در استنباط اما با عدم تنوع لحن،سخن و فرم نیز،حق را صد در صد به خواننده یا مخاطب می دهم.از سویی آن چه هست همین است توان سرودن و سقف دانسته ها یا دانش یا بی دانشی من.و توان بال هایم در این پهنه اگر چه از بابت تشخص لحن و تأثیر گذار بودنش در برانگیختن حس مخاطب به گفته و قضاوت دیگران می تواند نه تنها در مورد من بلکه هر شاعری دیگر احساس نوعی رضایت و خشنودی خاطر و درون مصداق پیدا کند.

8-     من بر این باورم که در بخشی از شعرهای شما پای نشانه هایی به میان می آید  که در بیرون از جهان ذهنی شما قابل رویت و لمس و یا درک نیست به عبارتی این نشانه ها گاه آن قدر دور از ذهن است که مخاطب برای درک آن نیازمند منبعی به عنوان نشانه شناسی خاص ِهرمز علی پور است. آیا فکر نمی کنید در این شیوه ارتباط کمتری با مخاطب برقرا می کنید؟

این را هم قبول ندارم.اما اگر روزی ده کتاب من در یک جلد یا مجلد در آید که قرار است بشود،جواب بسیاری از پرسش ها داده خواهد شد.این را از این بابت می گویم که بعد از سخت گیر پسندترین مخاطب را نیز به خود جلب کرده است.و برخوردشان به شکلی بود و باتبع یا در طبع دیگر داوری شان هم دیگر گونه گردیده.یا دیگر این که اگر قرار بر این باشد که شاعری نگران سرنوشت شعرش باشد به اندازه ای آسودگی خیال و خاطر نصیب من خواهد شد.اگر چه امروز هم همین است.گیرم به جسم نباشم.یعنی هر دو کتاب من هم که در یک جلد در بیاید معنی کتاب هایی که محورشان یکی یا نزدیک به یکی است باز همان پنج دو جلدی کار ضرور یا حتی غیر لازم را می کند.من از تنهایی جهتی که نگرانی ندارم از جهت اکنون و آینده ی شعرم می باشد.

9-      شما به عنوان کسی که شعر در دهه های گذشته، خاصه دهه ی 70 را تجربه کرده اید فکر می کنید چرا امروز دیگر به مانند آن دهه کمتر شاهد بروز تئوری ها در عرصه ی شعر هستیم؟آیا این عدم استقبال جامعه ی ادبی از مباحث تئوریک در عرصه ی شعر به نوعی نشانه ی اعتراض به آن افراط و تفریط ها نیست؟

این قبول که پارادایم غالب جهانی،موجب تغییرات ناگزیر حتی در کوچک ترین و دور افتاده ترین نقطه یا منطقه خواهد شد نه آن چنان عریان گاه که زیر پوستی ولی در این تغییر و دیگر گونگی و تطور ممکن است از لحاظ چهره ی ظاهر بی مناسبت نشان دهد.که در هر تسری شتاب زده در بند محدوده ی زمانی کوتاه و اندک چیزی را رایج و به همان نسبت مبتلای دلزدگی ناشی از شیوع و  اشباع می شود.

اما چرا دیگر امروزه روز با آن شدت و حدت شاهد بیان و ارائه ی تئوری ها نیستیم شاید به این خاطر است که بسیاری از نقاط و موضع های اساسی و بنیادین را با زبان های متفاوت،چه مولف،چه مترجم دیده خوانده شنیده اند.عدم استقبال و پیشوازی از طرح مباحث و ارائه ی آن ها باز می گردد به حرکت و جریان هایی که با وجود آن که دانش و اندوخته ی آن ها لذتی دارد برای دو سمت و سوی تبادل و تعامل با گوینده – شنونده دیگر این که در صورت اثبات نیت جامعه به عنوان اعتراض،این به جانب شعر نمی رود یا نمی رسد.

زیرا با وجود این کنش ها و کوشش هایی هم شکل گرفته و می گیرد برای ارائه تا آسوده تر کردن یا شدن خاطر شاعرانی یا علاقه مندان شاعرانی – در قید حیات ها و زنده یادها – به اصطلاح با تأخیر فاز رخ می نماید. و جالب است این حرکت متناظره با رصد کم تر همراه با حرمت و گاه حرمت و تعارف پیشکسوتانی که بی گمان عزیزی نام و یادشان محفوظ. برای مثال شاعر عزیز و گرانمایه ی عصر ما احمدرضا احمدی انگار تازه کشف شده باشد در واقع این حق مسلمی است که پرده از آن برگرفته می شود یا ارائه ی عاشقانه و به جان شاعران و علاقه مندان طرز دیگر شعر دیگری ها چون بهرام اردبیلی،چالنگی،شجاعی،و بعد از این و علی الخصوص  بیژن الهی.که درد شعر داشته دارند.این البته به نظر این نگاه و این دست.-قلم- چیزی از حق دو شاعر و منتقد بزرگ،در حد شعری خروشان،بر شعر و مراقبت از شعر و حرارت بخشیدن به جان شعر نمی کاهد چنان که از حرمت ِ هنری – ادبی شان یدالله رویایی و براهنی را می گویم.حتی اگر ما شعرشان را دوست نداشته باشیم.و عمدا از معدود شاعرانی که در حوزه های این دو نام زحمت کشیده که هیچ شاعران ارزنده ای هم هستند محض رعایت کم یا صفر ظرفیت ها می گذرم که حاشیه به هم می زند حالم را.   

10-    آیا می توان گرایش عده ای به بحث ساده نویسی در شعر را نتیجه ی آن  افراط و تفریط ها در بحث زبان دانست ؟یا این که دلایل آن را باید در جاهای دیگری جست و جو کرد؟

دلیل این گرایش هر چه هست باشد اعتقاد خود من این است که در شعر ما بوده آن چه را ساده نویسی می انگارند. یعنی بسیاری توانسته اند با همین سی و دو حرف ساده و نجیب و اهلی چه جهانی چه کهکشانی از کلمه بسازند. واقعیت این است که همه انگار از این ظهور و سیرشدگی خسته می شوند.می توان این را هم گفت شلوغی و ازدحام همواره ناشی از ضرورت نیست. ضرورت اصلی همان اتکا به ذات شاعرانگی است که در بسیاری از شبه و بدل شاعرها نیست که در شاعر است. نه هر چه به راحتی چون آب زیر مجموعه ای یا تابعی از متغیر هر تمهیدی. شاعری که در سر خیال دست یازی به چهره ی رو به تکوین و تکامل خود دارد به طیفی خاص و غریبه ی غیر تکراری به دیده می آید.بیاید.در آیینه مگر از یکنواختی و خستگی موقت صورت خوییش،می توان پرت اش کرد.یادمان نرود که شعر زیر مجموعه ی وهی است؛حتی برای ما دیگران ِ به فلسفه و زیست.

11-   آیا این جریان فکری سبب نشده که عده ای ساده نویسی را با سطحی نویسی اشتباه بگیرند؟

هر قسم نوشتنی محصول شرایط خاص خود است و تمایز ها ریشه در همین تفاوت شرایط زندگی دارد. امروز اگر عده ای ساده می نویسند این سادگی نتیجه ی یک فرایند است.یا که خود فرایندی ست.اجتناب نمی گیرد.شاید هم یک ضرورت است. ولی قرار نیست.نبود همه ی ساده نویس ها گروهی بمانند.در خیل ساده نویسان شاعرانی خواهند ماند که حتما شاعرند.ناشاعر خسته می شود.خسته هم می کند البته.در نطفه ای سرانجام می افتد. اگر هم سماجت اش مانع ترک پهنه شود ترک کنندگان او وادارش می کنند.یک جبر.همیشه همین طور بوده.ساده نویسی اما اگر دارای رنگ و بو و نشانه های شاعرانگی در آن باشد خوب است. در این میان دو دسته خواننده ی حرفه ای داریم. – متاع کفر و دین بی مشتری نیست.-

12-    عده ای معتقدند شعر دهه ی هشتاد از فقدان اندیشه و اجراهای متفاوت در عرصه ی فرم و محتوا رنج می برد. نظر شما در این باره چیست؟

با توجه به این که تصور و برداشت ها از فرم ممکن است متنوع باشد،یعنی عده ای آن را ظرف محتوا بدانند و الزام شان به هم و عده ای تعریفی دیگر گونه را در نظر داشته باشند مثلا یک نوع ساخت مندی چیزی در تقابل در شلختگی یا رها کردن گزاره ها در کنار یک دیگر.در صورت پذیرش هر تعریفی باید گذاشت که مرور زمان چه می گوید.از جهت اندیشه،خود من بدون این که "اندیشه" را مترادف یا نام دیگر نوعی دستگاه فلسفی بدانم نه تنها در دهه هشتاد، حتی پیش تر هم جای عنصری در بسیاری از شعرها خالی ست که گاهی آن را اندیشه دانسته ایم. هر چه هست اما ظرفیت همین است. این را هم بگویم خیلی از مسائل جاری جهان آدمی را به سمت سوال و حیرتی می کشاند که تازه است.همه چیز انگار در قید لرزانگی پنهان است.در شعر ما دارد قالب ها از گذشته از بابت تعداد پیشی می گیرد.هر شاعری یا مدعی شعری برای خود دستگاه و قالبی دارد و ارائه هم می دهد تازه اگر عنوان های شناخته یا تکرار در مطرح شدن را کنار بگذاریم؛حجم و ناب و گفتار و ... هر دهه ای – اگر چه این دهه دهه کردن را – قبول ندارم – هر دهه ای تازه دارد علاوه بر دریافت به جای شاعران سالمند تر یا پیشکسوت،چهره های به حق ترش را روشن تر رویت می کند.اما اگر به خواهیم آسیب شناسی با دقتی را طرح و بررسی کنیم بسیاری از آسیب ها تفاوتی با دهه چهل  پنجاه بگیر بیا جلو ندارد. نام ها انگار عوض شده باشند.  

13-  سخن آخر؟

جالب است که سوال های غیر فردی یا عام تر شما، سوال های همه ی ماست و آخرتر؛ شعر دغدغه ی خود شاعران است. در یک جلسه یا مثل معارفه یا تجلیل یا به هر بهانه ای،کم تر حتی علاقه مند می آید. انگار شاعران برای هم می نویسند. 

 یادداشت  قاسم آهنین جان و محسن بوالحسنی را در ادامه مطلب می توانید از نظر بگذرانید:  

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

کتابی برای شاعران بی‌کتاب منتشر می‌شود

چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۰، ۴:۱۷ ب.ظ

 

مزدک پنجه‌ای در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: این کتاب به شاعرانی اختصاص دارد که تاکنون کتابی منتشر نکرده‌اند و اشعار آن‌ها تنها در نشریات به چاپ رسیده یا در محافل و نشست‌های ادبی قرائت شده است.

وی با تاکید بر انجام 80 درصد کار تدوین و گردآوری این اثر اظهار داشت: در این کتاب اشعار بیش از 100 شاعر گیلانی گنجانده شده است. این کتاب در حال حاضر مراحل پایانی تدوین را طی می‌کند و به ویرایش نهایی نیاز دارد.

این شاعر درباره معیار انتخاب شعرها برای این اثر توضیح داد: سعی داشته‌ام در انتخاب این اشعار به نام شاعر توجهی نداشته باشم و تنها شعر آن‌ها مد نظر من باشد. همچنین بر اساس سابقه فعالیت این شاعر یک تا چند نمونه شعر از آثار آن‌ها را انتخاب کرده‌‌ام. از سوی دیگر مشخصات شاعران، چون تاریخ و مکان تولد و یا زمان فوت آن‌ها در این اثر مشخص شده است.

وی ادامه داد: از آن‌جا که آثار این شاعران به صورت مستقل در هر شهر گردآوری شده است این امکان وجود داشت تا از همکاری راهنماهای ادبی هر شهرستان برای گردآوری نمونه شعر و اطلاعات بهره بگیرم و برترین آثار را انتخاب کنم.

پنجه‌ای درباره ویژگی‌های این آنتولوژی تشریح کرد: کتاب برای محققان این امکان را فراهم می‌کند که بتوانند عناصر و ویژگی‌های شعری شاعران هر شهرستان را مشخص کنند. به عنوان مثال شاعران لنگرودی بیشتر به سوی مدرنیته در شعر پیش رفته‌اند. همچنین می‌توان نسبت میان تعداد شاعران زن و مرد هر شهرستان را مشخص کرد. به عبارت دیگر این کتاب روزآمدترین اطلاعات را درباره شاعران دو دهه اخیر در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد.

دومین دفتر پنجه‌ای آماده انتشار است
وی در ادامه به مجموعه شعر «سراسر دیروز باران بود» اشاره کرد و گفت: دومین مجموعه شعر من، دو دفتر را شامل می‌شود. دفتر نخست همان عنوان کتاب را دارد. اشعار این بخش بیشتر به سوی عینیت در شعر می‌روند. این شعرها از سال 87 تا 90 سروده شده‌اند.

این روزنامه‌نگار افزود: دفتر دوم «عصای سیاه» نام دارد و شعرهای آن بیشتر در مبحث فرم خودنمایی می‌کنند و مبتنی بر درک من از چندصدایی بودن شعر هستند.

وی درباره مضامین این اشعار اظهار داشت: مضامین سروده‌های این مجموعه مختلف است و بیشتر پیرامون تجربه‌ها و چگونگی ارتباط من با جهان پیرامونم سروده شده‌اند. برخی از این اشعار 100 درصد شخصی هستند؛ اما سعی کرده‌ام در این شعرها نیز پنجره‌ای رو به عموم باز کنم.

پنجه‌ای با اشاره به این که عشق، صلح و جنگ موضوعات اصلی این شعرها هستند، ادامه داد: حدود 35 تا 40 قطعه شعر برای این مجموعه در نظر گرفته‌ام. اما یکی از مشکلات این حوزه ناشران هستند که اغلب تاکید دارند حجم کتاب از 110 صفحه بیشتر باشد. این در حالی است که قرار نیست تمامی سروده‌های یک شاعر طی یک بازه زمانی ویژه به چاپ برسد.

وی تشریح کرد: شایسته است ناشران به این موضوع توجه کنند که شاعر «تولیدی شعر» ندارد، بلکه آفرینش‌گر است و براساس مدیریت و دیدگاه خودش شعرهایش را برای چاپ گزینش می‌کند.

این مجموعه شعر آماده انتشار است و شاعر در حال رایزنی با چند ناشر برای چاپ آن است.

چاپ دوم جلد نخست آنتولوژی شعر سپید گیلان
«همه درخت‌ها سپیدارند»(جلد نخست آنتولوژی شعر شاعران سپید‌سرای گیلان) توسط انتشارات سوره مهر و در سال 1388 منتشر شد. این کتاب در 467 صفحه، بیوگرافی، کتاب‌شناسی و سه نمونه شعر از حدود 160 شاعر سپیدسرای گیلانی را شامل می‌شود که پیش‌تر کتابی منتشر کرده‌اند.

کتاب‌شناسی این شاعران براساس نخستین مجموعه شعر آن‌ها تا آخرین مجموعه‌ای که در سال 1388 منتشر کرده‌اند مرتب شده است.

چاپ دوم این اثر در نمایشگاه کتاب امسال ارائه می‌شود.

نخستین مجموعه شعر پنجه‌ای در سال 1388 با عنوان «چوپان کلمات» توسط انتشارات فرهنگ ایلیا منتشر شد. این مجموعه دربرگیرنده 23 قطعه شعر در 2 دفتر است. دفتر نخست «سنگ‌پشت» نام داشت و سروده‌های عاشقانه و اجتماعی را شامل می‌شد. دفتر دوم نیز «چوپان کلمات» نام داشت.

مزدک پنجه‌ای، شاعر و روزنامه‌نگار، متولد 25 آذر 1360 در گیلان است.

مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ