سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

قضاوت با مخاطب است

شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ب.ظ

گفت و گو با مزدک پنجه ای – شاعر و روزنامه نگار

قضاوت با مخاطب است

مریم نقیب

نشریه الکترونیکی چوک

مقدمه: مزدک پنجه ای از جمله شاعران و روزنامه نگارانی است که مدیرمسئولی نشریه فرهنگی-  اجتماعی دوات را نیز مدتی بر عهده  دارد، او متولد25/09/1360 و ساکن شهر رشت است.از مزدک پنجه ای تاکنون مجموعه شعرهایی به نام چوپان کلمات- فرهنگ ایلیا 1388، بادبادک های روزنامه ای – انتشارات نصیرا 1393، آنتولوژی از شاعران سپیدسرای گیلان به نام همه ی درخت ها سپیدارند- انتشارات سوره ی مهر 1390، منتشر شده است. او مجموعه شعر "دوست داشتن اتفاقی نیست" را در دست انتشار دارد که به زودی از سوی انتشارات دوات معاصر منتشر خواهد شد.

 

آقای پنجه ای از دستاوردهای ادبی تان تا امروز بگویید و اینکه به اعتقاد خودتان آیا توانسته اید به عنوان یک شاعر، حق مطلب را نسبت به ادبیات دوره خودتان ادا کنید؟

از زمانی که خودم را شناختم با کتاب و شعر محشور بوده­ام.
روزنامه­نگاری و تجربه­ی هنرهای گوناگون چیزی بود که از دوران نوجوانی تجربه اش کرده­ام. در کنار هنر، سال­ها نیز در رشته­ی سنگ نوردی فعالیت مستمر داشتم. خود را انسانی تجربه­گرا می­دانم که چیستی­های دنیا و کشف آن مرا چون پرنده­ای به عرصه­های مختلف هنر کشاند اما در میانه­ی راه تصمیم گرفتم شاعر و روزنامه نگار باشم. این دو عرصه، بیش از همیشه برایم لذت بخش بوده­اند. از 16 سالگی برای نشریه­ی گیلان زمین که پدر سردبیرش بود، خبر کتاب می­ نوشتم. در 18 سالگی برای مدتی صفحه­ی ادبی نشریه­ی پگاه را منتشر می­ کردم. در همین دوران عرصه­ی تئاتر را با بازی در نمایش "مرگ یزدگرد" بهرام بیضایی با همراهی بازیگران حرف ه­ای تجربه کردم. دانشجو که شدم، تئاتر برایم وقت گیر شد و روزنامه­ نگاری چون ممر درآمد هم بود، ارجح­ شد. برای همین به تحریریه­ ی روزنامه­ ی گیلان امروز پیوستم. در واقع از گیلان امروز به نشریات پایتخت چون شرق، اعتماد و ... پرتاب شدم. در گیلان امروز کم کم نقد و یادداشت ادبی نوشتن را شروع کردم. سال 84 چند مطلب برای جشنواره­ ی مطبوعات ایران فرستادم. یکی از مطالب درباره­ ی فروغ  فرخزاد بود که نظر هیات داوران را به خود جلب کرد و نفر دوم نقد ادبی کشور بین نشریات محلی ایران شدم. در سال 88 نخستین مجموعه شعرم تحت عنوان"چوپان کلمات" منتشر شد که همان سال کاندیدای دریافت جایزه­ ی شعر ایران شد. در سال 90 نخستین آنتولوژی شاعران سپیدسرای گیلان "همه درخت­ ها سپیدارند" از من  منتشر شد که آن نیز در سال 91 در سومین جشنواره آثار و تولیدات مراکز استانی حوزه هنری سراسر کشور اول شد. بعد از آن مجموعه­ ی شعر "بادبادک­ های روزنامه­ ای" را منتشر کردم و مجموعه­ ی چهارم من نیز با عنوان "دوست داشتن اتفاقی نیست" به زودی از سوی انتشارات "دوات معاصر" منتشر خواهد شد. در حال حاضر نیز مدیر مسوول نشریه فرهنگی اجتماعی "دوات" هستم که زحمت سردبیری آن با پدر است. و اما در باره­ ی بخش انتهایی پرسش شما، فکر می­ کنم این سوال را دیگران باید پاسخ دهند و شاید پاسخ دادن من به این پرسش در حال حاضر قدری زود باشد. فقط می­ توانم عنوان کنم برای من مهم است که انسانی موثر باشم. حال تا چه حد بوده­ام و خواهم بود، زمان آن را مشخص خواهد کرد.
نشریه "دوات" یکی از معدود مجلاتی است که در آشفتگی و بازار بی ثبات حال حاضر مجلات فرهنگی و ادبی توانسته تا امروز به خوبی به کار خود در عرصه فرهنگ ادامه دهد، مختصری درمورد این نشریه و اهداف کلی اش توضیح دهید.

راست اش من سال 86 که خدمت سربازی ام تمام شد و برای قبولی در آزمون وکالت درس می خواندم، تصمیم گرفتم تقاضای دریافت مجوز نشریه کنم، بر این اساس تقاضایم را نوشتم  و سال ها در انتظار ماندم یک ماه مانده بود تا پایان دولت آقای احمدی نژاد، نامه آمد که با درخواست من مخالفت شده است.با روی کار آمدن دولت آقای روحانی، شنیدم که آن سخت گیری ها دیگر نیست و به خودی و غیر خودی هم مجوز می دهند، ثبت نام کردم ظرف سه ماه با درخواستم موافقت شد. اما واقعیت این است که در دوره­ ای به ما مجوز دادند که تعریف رسانه تغییر کرده است و بیشتر مردم درگیر فضای مجازی هستند و بیشتر اخبار را از طریق گروه­ ها و کانال­ ها پیگیری می­ کنند.

وضعیت اقتصادی نشریات کشور خوب نیست و طرح های دولت در این زمینه هم پاسخ گوی معیشت رسانه­ ها نیست. روزنامه های پایتخت هم اوضاع مناسبی ندارند و تعداد برگشتی حتی نشریاتی چون ایران، همشهری، جام جم و ... که صفحات زیادی دارند و قیمت نازل، بسیار زیاد است. این ها را گفتم تا برسم به این نکته که هر وقت حال اقتصاد خوب شود، حال فرهنگ هم خوب خواهد شد. وقتی اقتصاد رونق ندارد ، برنامه­ ریزی مناسبی هم نمی­ توان کرد. جامعه ای که اقتصادش ضعیف باشد، فرهنگ اش فقیر خواهد بود. حالا ما تک شعله هایی هستیم که از دور در این اوضاع سوسو می­ زنیم. با همین وضعیت البته در حال تدارک ویژه نامه­ ی نوروزی هستیم که روی­ کردی کاملا فرهنگی هنری دارد و به زعم من خواندنی است. هم چنین در این مدت استعدادهای خوبی را در عرصه­ ی روزنامه نگاری ادبی چون سحر یحیی پور، سالار مرتضوی و ... جذب کرده­ ایم. 

اهداف نشریات بستگی زیادی به اقتصاد دارد، در حال حاضر با حداقل­ ها نشریه را منتشر می­ کنیم. و فکر می­ کنم در سال­ های آتی دیگر نشریات کاغذی معدودی داشته باشیم چون هزینه­ ی چاپ بالاست و نشریات کاغذی مخاطب خود را به شدت از دست داده است. از طرفی بخش خصوصی در عرصه­ ی فرهنگ و هنر سرمایه­ ی خود را صرف نمی­ کند. برای همین پس از مدتی که هشت صفحه و رنگی منتشر می­ کردیم، کف گیرمان به ته دیگ خورد و مجبور شدیم هم از تعداد صفحات بکاهیم و هم سیاه و سفید منتشر کنیم. از طرفی هر چه کیفیت چاپ و مطالب بهتر می­ شد، میزان فروش هم پایین تر می­ آمد. حتی مجبور شدیم به جای کاغذ سفید از کاهی خارجی که ارزان­تر است، استفاده کنیم. به هر صورت فعلا با سیلی صورت خود را سرخ نگه می­ کنیم. امیدوارم شرایط نیز قدری تغییر کند و دولت توجه ویژه­ ای به مطبوعات داشته باشد. برای این که با یارانه­ ی 600 هزار تومانی در سال، یک شماره­ ی نشریه هم در نمی آید. به قولی تو خود به خوان حدیث مفصل از این مجمل ...

 
در آثارتان مقوله ای تحت عنوان "دموکراسی صدا در شعر" را مطرح کرده اید؛ آیا این پدیده شکلی دیگر از مبحث "چندصدایی شعر" رضا براهنی است؟ اگر چنین نیست وجه تمایزشان را شرح دهید؟

دموکراسی صدا برآمده از یک ایده بود که شجره­ ی آن را باید در افسانه نیما و شاعران بعد از آن جست‌وجو کرد که دغدغه شعر چندصدایی داشته‌اند. من در واقع سعی کرده‌ام از همه هنرها به نفع شعر بهره ببرم و عنوان دموکراسی صدا به نوعی مشارکت صداهای گوناگون در کنار من متکلم‌الوحده است. چرا که معتقدم این ایده به شما اجازه می‌دهد لحن‌های متفاوت را بر اساس شخصیت‌های­ تان وارد اثر کنید و دست شما برای اجرای فرم‌های متفاوت لحنی، زبانی و آوایی باز است. این شیوه در آثار بسیاری از شاعران وجود دارد اما اجرای آن متفاوت است. پس من صرفا مجری یک ایده شخصی هستم در میان هزاران نوع اجرای متفاوت از همان امکان یا ابزار.

یادم است روزی یکی از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد در رشته­ی ادبیات موضوع پایان نامه­ی خود را شعرهای دیداری قرار داده بود. وقتی او نیز سوالی چون شما از من پرسید، بی درنگ برایش از کتاب "چوپان کلمات"  خود مثالی زدم.

در آن کتاب شعری تحت عنوان "مادر" دارم ، آن شعر را برایش خواندم و بعد به او توضیح دادم که ایده­ی خلق این شعر به این صورت در من شکل گرفت که روزی سوار تاکسی شدم و غرق در رویاهای خود بودم اما صدای مسافران و رادیو به گوشم می­ رسید با همان وضع پیاده شدم به خیابان رفتم باز در همان رویای قبلی بودم آدم ها را می­ دیدم که از کنارم می­ گذشتند و من صداهای آن­ها را می­ شنیدم. صدای بوق ماشین­ ها، صدای دست فروش­ های دوره گرد، صدای سوت زدن ماموران راهنمایی و رانندگی، صدای دخترهای دبستانی که در صف سینما ایستاده بودند و همهمه می­ کردند. بعد که به منزل رسیدم چیزی در ذهنم نقش بست و آن این بود که چگونه می­ شود این همه صدا را شنید و این همه تصاویر را دید اما در شعر که خود بخشی از زندگی توست حضور نداشته باشد.

ضمن این که همیشه با خود کلنجار می­ رفتم چرا در بیشتر مواقع  شاعر متکلم الوحده می­ شود و ما در بسیاری از اشعار با یک نوع لحن، صدا، فرم مواجه می­ شویم. شعر "مادر" در واقع آغاز یک حرکت شنیداری - نوشتاری بود که بعدها سعی کردم برای این حرکت نامی تحت عنوان "دموکراسی صدا در شعر" دست و پا کنم و البته اصراری هم نداشته و ندارم که لزوما همیشه این گونه شعر بگویم. چرا که گاهی از مواقع پیش آمده نه به صدای رادیو گوش داده­ ام نه تلویزیون دیده­ ام، نه در منزل کسی بوده تا با او هم صحبت باشم. در واقع به شکلی من بودم و یک صفحه ی ال سی دی لب تاپ که برایش در صفحه­ ی ورد از اوهام و تخیلات و آرزوهای خود نوشته­ ام. بنابراین ضرورت هر کجا ایجاد کرده از متکلم بودن خارج شده ام. درباره­ی وجه تمایز کار من شاید بتوان به وجه دیداری بودن آن نیز فارغ از سماعی بودن­ اش اشاره کرد.

شما اذعان داشته اید که در اشعارتان حقوق مساوی را بین تمام عناصر شعر برقرار کرده اید و دانای کل تنها راوی وقایع نیست ولی آیا شخصیت هر یک از عناصرتان به گونه­ای پردازش شده که به تنهایی بتوانند زبانی مستقل داشته باشند؟ به عنوان مثال درشعر "مادر"  از مجموعه" چوپان کلمات" آیا فقط تغییر اندازه فونت می­ تواند هویتی مجزا را برای یک کاراکتر رقم بزند؟

خب در شعر مادر ممکن است این اتفاق آن چنان چشمگیر نباشد چون اولین تجربه­ ی من بوده اما من اخیرا شعرهایی نوشته­ام و سعی کرده­ ام در آن، مخاطب فرم و لحن زنده را حس کند. این ایده چنین شکل گرفت، روزی که به تماشای نمایش تئاتر مرحوم امیر بدرطالعی رفته بودم، فکر کردم می­توانم خالق فرم و لحن شعری باشم که مثل خود تئاتر زنده است و زندگی در شخصیت­های آن جریان دارد. همان طور که من داشتم بازی را می­ دیدم و درگیر اوهام و تخیلات خود نیز بودم، جملات بازیگران به صورت چکشی و پراکنده به گوشم می­ نشستند. بخشی از این تجربه تبدیل شد به شعر" عشق و جنگ" که تکه­ ای از آن چنین است: عاشقش بودم و نمی دانست/ به روی خودم نمی­ آوردم تا پر رو نشه/ سالن تاریک می شود، رامین گوشه­ ای نشسته و با دانه های تسبیح بازی می­ کند/ مسعود: یا امام هشتم دارند بچه ها رو قیچی می­ کنند./ امروز ساعت هفت بریم اجرای امیر رو ببینیم؟/ تو با کی حرف می زنی رامین، هیچ تصمیمی نگرفتی؟/ عاشقش بودم و چشم هایم نمی گفت/ لب ها باز می­ شدند و هیجانی فرو می­ ریخت در قلبم/ لامصب دیگه نمیشه دست دست کرد، چند نفری بزنیم تو دل شون بقیه از پشت سر آتیش می ریزن/ مسعود: نمی شه ما تو محاصره هستیم و ... در این وضعیت است که می­ بینید هر شخصیت رنگ، لحن، تن آوایی، فرم خاص خود را دارد و برای وضوح بیشتر این وضعیت، از فونت­ های متفاوت نیز بهره برده­ ام.

حتی می توانم مدعی شوم که  در تجربه­ های اخیرم که به زودی تحت عنوان "دوست داشتن اتفاقی نیست" منتشر می شود، مخاطب شاهد شکست زمان نیز خواهد بود.و در نهایت این که تغییر فونت برای من در ابتدا یک امکان تصویری و در مرتبه­ ی بعد صوتی ایجاد می کند، من این راه را انتخاب کرده ام، این شیوه و تکنیک را و دارم تلاش می­ کنم به صداها و لحن­ ها جان ببخشم. قضاوت با مخاطب است. آیا توانسته­ ام هویتی مستقل را برای هر کاراکتر رقم بزنم؟البته این نکته را هم در نظر بگیرید که باید بین کاراکترهای موجود در یک شعر با مثلا فیلم یا داستان تفاوت قائل شد. برای این که اگر هر کدام را یک رسانه در نظر بگیریم، زبان هر یک نیز به لحاظ ساختاری و بیانی با هم متفاوت است و اساسا شاعر قرار نیست در شعر آن قدر شخصیت پردازی دقیقی انجام دهد که مخاطب بخواهد با تمامی شخصیت­ ها ارتباط برقرار کند. اگر امکانات نرم افزاری اجازه می داد قطعا صدای هر شخصیت را با لحن­ اش به گوش می­ رساندم تا این تفکیک به خوبی انجام گیرد.

 
آن­ گونه که من متوجه شدم شعر دیداری شعری­ ست که مخاطب تنها می­ تواند ازطریق بصری با آن ارتباط برقرار کند و اگر صرفا مستمع باشد ممکن است به پیام شاعر و یا اصلا شعر بودن آن­ چه می­ شنود، پی نبرد. آیا در شعر دیداری برای مخاطب فاکتورهای دیگری غیر از ارتباط چشمی باشعر وجود دارد یا خیر؟

اولا در شعر به جست و جوی پیام نیستیم، تاویل هر شخص با توجه به میزان شناخت او از پیرامون و مقوله زیبایی­شناسی می­ تواند متفاوت باشد. یعنی از یک تصویر می­ توان هزاران نفر هزاران برداشت داشته باشند. درباره­ ی شعرهای دیداری نیز هدف این شعرها عینی کردن تصاویر و کلمات هست.

دوما برخی از شعرها هستند که شنو-دیداری­ اند، برای نمونه جناب علی رضا پنجه­ ای شعر کوتاهی دارد که می­ گوید: ظن / همان یقین گم شده است.

وقتی شما به عنوان مخاطب این شعر را بشنوید و ندیده باشید، می­ پندارید منظور شاعر "زن" بوده است در حالی که شما با ایهام صوتی در این جا مواجه می شوید، پس شعر دیگر کارکرد صرفا دیداری یا صوتی ندارد، می تواند تلفیقی از این دو و یا هر چیز دیگر نیز باشد. بر این اساس می بینیم که شعر دیداری ابعاد گسترده­ای به خود گرفته است و در ترکیب با آرایه­ های ادبی شاهد خلاقیت در این فرم و ساختار هستیم.


مساله دیگری که در مواجه با شعر دیداری برای مخاطب نمود پیدا می­کند(حداقل در ظاهر امر) عدم حضور و ظهور تخیل شاعرانه و برخی عناصری­ست که به یک شعر شعریت می­ بخشد درواقع فرم ظاهری­ست که آن را از نوشته به نوعی خاص از شعر بدل می­کند. مثلا در شعر "اتوبوس"این­ طور به نظر می­ رسد که فرقی نمی­ کند، فرد این شعر را بخواند یا از بالا به یک اتوبوس نگاه کند. برای­ مان توضیح دهید که جایگاه شعریت در شعر دیداری کجاست و آیا اصلا به وجود عناصر تعریف شده شعر در این نوع از شعر اعتقاد دارید؟

دریافت این نوع شعرها بستگی به سطح زیبایی شناسی شما دارد. تخیل را چه معنی می کنید؟ فکر می کنم برخورد شما با عناصر تشکیل دهنده ی یک شعر مدرن به شدت کلاسیک است. در شعر "اتوبوس" تخیل در محتوا اتفاق نمی افتد، بلکه در فرم ایجاد می شود. شما را ارجاع می دهم به صحبت های نیما پیرامون فرم و مضمون! طرز برخورد شما خاصه با آثار دیداری، نمی تواند از نوع برخورد با شعرهای شاعرانی باشد که صرفا بر پایه ی احساس و عاطفه شکل می گیرد. هر شعر را باید بر اساس کارکردهای خودش سنجید. شعریت این نوع شعرها در جایی اتفاق می افتد که شاعر فرم را مال خود کرده است و در ذهن مخاطب این فرم شعر است،که حک می شود. به نوعی شعریت در فرم به وقوع می پیوندد. در "اتوبوس" همه مسافرند، و همه به نوعی در مقصد مشترک. تنها کار من نشان دادن این دغدغه است که به جای نشان دادن رویا ، تخیل، اوهام و آن چه دغدغه ی مسافر از سفر است یا اتفاقات و تصاویری که در طول سفر می بیند  و می افتد، فقط خود شکل اتوبوس، مسافران و فرهنگی که حاکم در اتوبوس ها است را به تصویر بکشم. گاهی هویت و شعریت یعنی همین! نشان دادن نه گفتن!


مطلبی به قلم شما در مورد جشنواره ­ی جایزه ادبی شعر شاملو خواندم که در آن از تفاوت فاحش بین برگزیدگان دو دوره تا اعضای هیات داوران را زیر ذره بین نقد گذاشته بودید، به نظر شما روندی که جشنواره ها و جایزه های ادبی ازاین دست در پیش گرفته اند تا چه حد می تواند در راستای شکوفایی ادبیات این دوره و کشف استعدادهای خاص و ممتاز مفید واقع شود؟

ببینید قطعا در هر جشنواره ای داورها بر اساس سلیقه ی خود انتخاب می کنند و هیچ جایزه ای نیست که همه را راضی کند. منتهای مراتب همان طور که در همان یادداشت نوشتم، هر جایزه ای به منظور خاصی حیات می گیرد، در جایزه ی شاملو من هدف و دغدغه ی برگزارکنندگان را با نحوه ی چینش داوران یکی ندیدم خاصه وقتی رفتارشان را در دوره ی اول و دوم کنار هم بگذارید، می بینید که به یک باره سیاست ها تغییر می کند. جایزه  برگزار می شود که تحرک را ایجاد کند. فضای پویایی داشته باشیم اما دو جایزه ی نیما و شاملو نتوانستند، تاثیر خود را بر فضای ادبی بگذارند ،علی رغم این که نام دو اسطوره ی ادبیات را یدک می کشیدند، متاسفانه آن قدر درگیر حاشیه شدند،که به نظر از اصل باز ماندند. شما نگاه کنید در دهه هفتاد جایزه ی گردون و در دهه هشتاد جایزه ی شعر خبرنگاران تا حدودی در خدمت ادبیات و پویایی جامعه ادبی بودند، من البته درباره ی جوایز شعر صحبت می کنم و اطلاع دقیقی از جایزه های داستان ندارم. بنابراین حق بدهید بگویم با این نحوه ی انتخاب ها ،داوری ها و البته نداشتن سیستم مناسب و استمرار در برگزاری، امیدی به شکوفایی نمی توان داشت. تنها مزیت این جایزه ها فروش مقطعی اثر جایزه گرفته برای مدت کوتاه است.


برای سخن آخراز برنامه های آینده و کارهایی که در دست انجام دارید کمی برای­ مان بگویید

تلاش دارم کتابی که درباره ی شعرهای دیداری می نویسم را تمام کنم  و البته آن قدر از خدا عمر بگیرم که به تمام آرزوهایم برسم، بیش از پیش زندگی کنم و لذت ببرم.

شعر مزدک پنجه ای گفت و گو چندصدایی
مزدک پنجه ای

نگاهی به مجموعه شعر "هی هات هامان روایت فتح هامان" اثر بهنام ناصری

جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۴:۱۵ ب.ظ

ضد سوژه ، ضد معنا

مزدک پنجه ای

ابن سینا در باب زبان گفته است:"انسان در سرای زبان می زید اما انسان برای بیان حالات و احوال خود وسیله ای جز زبان در اختیار ندارد"با این توضیح باید پرسید آیا رویکرد زبانی بهنام ناصری در مجموعه شعر "هی هات هامان و .." نشأت گرفته از سیر طبیعی حالات و احوالات و تجربه ی زیستی اوست؟آیا در این رفتار مخاطب به مرحله تفکر
می رسد؟ به نظر در این فرآیند مولف انتظار دارد مخاطب صرفا از تکنیک چینش کلمات در کنار هم لذت ببرد،اما پرسش این است، این لذت تا چه میزان خواهد بود؟مطمئنا این امر به تجربه زیبایی شناسی هر مخاطب بستگی خواهد داشت چرا که مخاطب بر اساس تجربه خود به درک معنا و مفهوم در شعر می رسد نه با زیبایی شناسی ارائه شده توسط شاعر.آیا ناصری برای مخاطبانش فرصتی ایجاد کرده تا جهان ذهنی او را بشناسند؟ راه این ارتباط چه بوده است؟

شعرهای ناصری را می توان جزء آن دسته اشعار شاعرانی گروه کرد که تصویری برای مخاطب نمی سازند.شعر او به شدت ضد سوژه و ضد معنا است،جهان او در کلمه و زبان خلاصه می شود. او در صدد است از کلمه دری به سوی جهان فردی خود باز کند.جهانی شخصی – خصوصی که فردیت شاعر و عدم درک نشانه ها،عدم تعریف و شناخت آن اجازه ی سیاحت بیشتر را به مخاطب نمی دهد.

مهمترين‌ انتقادي‌ كه‌ براهني‌ به‌ شعر شاملو و فروغ‌ داشت اين‌ بود‌ كه‌ در شعر آنها زبان‌ وسيله‌ بوده ‌ اما در شعر خود او، زبان‌ موضوع‌ شعر است. مثالي‌ كه‌ خود براهني‌ ارايه‌ مي‌دهد شعر "از هوش‌ مي" است: "ببين! آري‌ ببين‌ تو مرا ببين‌ تاته‌ ببين! زيرا اگر تو مرا نبيني‌ من‌ هم‌ نمي‌بينمم‌ / با وسعت‌ نگاه‌ برگشته‌ به‌ درون، به‌ درون‌ برگشته، تا ته‌ ببين!" تو شانه‌ بزن! / اگر تو مرا نخوابانيم‌ هم‌ نمي‌خوابانمم‌ نمي‌بينمم‌ / اگر تو مرا حالا با تو شانه‌ / بزن‌ زانو!

شاید بزرگترین آسیب این مجموعه میل به گفتن و صرف بیش از حد کلمات برای ارایه ی یک ایده زبانی باشد. البته او در این شکل گفتن و برقراری ارتباط مدام متوسل به یک تکنیک می شود.به نوعی او در شیوه ی بیان به تنوع
نمی رسد چرا که به نظر رفتاری تقلیدی با زبان دارد . شاعر شعر ص 43  را  تقدیم به براهنی  به خاطر شعر معروف "هوش می
"او، کرده است. براهني‌ به‌ گفته‌ي‌ خودش‌ در اين‌ شعر قصد داشته‌ تا‌ زبان‌ را زير و رو كند. به‌ اعتقاد براهني‌ در شعر او زبان‌ تكه‌ تكه‌ ‌ و از معني‌ دور شده است.با این اوصاف پس از خوانش مجموعه ناصری اولین چیزی که به ذهن متبادر می شود،تاکید مخاطب بر منشاء تاثیر رفتارهای زبانی شاعر از تئوری های براهنی و نزدیک نمودن زبان شعر خود به این الگو است. بر این اساس معتقدم ناصری نتوانسته در عرصه زبان و شعر خود را از هم گروهان خود متمایز سازد.

در توضیحی دیگر،ناصری بسیار رفتار کوششی در شعر دارد،ریتم و موسیقی شعر او بر خلاف سَلَف خود روان نیست. ضمن آن که سعی دارد با بازی های زبانی چون سلف خود براهنی،معنای اصلی را از مخاطب دور کند یا مخاطب دیر تر به معنای اصلی مد نظر او برسد یا در صدد است ابعاد وسیع تری از معنا را با برهم زدن نظم طبیعی جمله در ذهن مخاطب متبادر سازد.شاید این نوع بیان گری در ذات خود کارکردی ضد سوژه نیز داشته باشد.اگر هم سوژه ای در کار است،به صورت کلان نیست.مثل "ماهی تابه" که شاعر از ظرفیت چینش واژه های شکل دهنده "ماهی تابه" استفاده کرده و ساختار زبانی را در ساحتی به نام شعر عرضه می کند.در این تلاش،جهان شاعر معطوف به ابعاد معنایی یک واژه می شود و مخاطب را با  گستره مفهومی بیشتری مواجه نمی سازد.

امروز به،این صبح جمعه ای /این امروز،این تخت بی خوابه /در ناگفته در چشم های مادر ناپیداست/که نجدی در ماهی تابه یا حتا یک آفتابه را / تا به را بگذار ماهی تابه را بر/ افتادن بر آفتابنده باش،بر تابم/"مبتلا به" ام باش/و دچارم / به تابه به تابش و ... ص 54

تکلمه: تو با اثر [یا شعر] خویش اعلام خواهی کرد، جهان را در چه فاصله ای از خود نگه داشته ای!

شعر مزدک پنجه ای بهنام ناصری نقد
مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ