سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

1 شعر توگراف به نام "بازی"

دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۶، ۱:۱۳ ق.ظ

 

بازی

 

لیلی دایره بود

دست بود و پا

رویای کودکانه ای که فراموش نمی شود

هیچ  گاه  هیچ گاه

دوان      دوان

به تابستانی گرم می رسم

عمه می گفت: مزدکی بابا بود

شوهر لیلی بود

 

پا پیش می گذاری در خواب هایم

فراموش نمی کنم

هنوز در خوابم؟

-         اول من

-         نه اول من

-         دیروز تو اول بودی  

-         تو رو خدا من اول شروع کنم

-         باشه اول تو

-         :

 

                  

 

 

 

 

 

مزدک پنجه ای

احمد عاشور پور -پيشکسوت موسيقي گیلان - در گذشت

شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۶، ۱۱:۱۷ ب.ظ
241143.jpg

خبر کوتاه بود احمد عاشورپور - پيشکسوت موسيقي فولکلوريك - پس از دو ماه بستري بودن در بيمارستان جم تهران، امروز درگذشت.

دیروز در راه خانه ی فرهنگ با شاهین ترانه هایی از او را می شنیدیم و شاهین از حال و روزش پرسید من گفتم فکر می کنم دیگر از بیمارستان مرخص شده باشد. اما امشب یاسین اس ام اس فرستاد که ...

نمی دانم خوب های عرصه ی فرهنگ گیلانی یکی یکی دارند می روند به قول دوست روزنامه نگارم صابری آیا کسانی خواهند توانست جا خالی  این عزیزان را پر کنند.

احمد عاشورپور خواننده گیلانی در 18 بهمن 1296 در غازيان ، بندرانزلی متولد شد. وی فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی از دانشکده کشاورزی کرج دانشگاه تهران است. عاشورپور خواندن را از زمان تحصیل در انزلی به صورت غیرحرفه ای آغاز کرد ولی هنگامی که در يکی از برنامه های هنری دانشکده کشاورزی کرج ترانه گيلکی خواند به فکر خواندن حرفه ای افتاد.در این زمان راديو در ايران تازه تأسيس شده بود.در سال 1322 وی به ابوالحسن صبا معرفی شد. صبا صدای عاشور پور را آزمود و پسنديد و او را به راديو معرفی کرد.نخستين بار در سال 1322 صدايش از راديو پخش شد درست در زمانی که به عضویت حزب توده درآمده بود.وی بین سالهای 1325 تا 1327 و 1336 تا سال 1338 به همکاری با رادیو پرداخت.عاشور پور از خوانندگان کلاسیک و فولکلور به حساب می آید که گرچه به زبان گیلکی می خواندند ولی به آموزش و تحصیل علمی موسیقی نیز پرداخت. .اشعار و ترانه هایی که خوانده است برگرفته از فرهنگ گیلان و بازتاب زندگی ، شادی ها ، غم ها ، آمال و آرزوهای مردم گیلان است.


شایان ذکر است مرحوم عاشورپور در بی بی حوریه ی شهر انزلی به خاک سپرده خواهد شد.    

 علاقه مندان را به خواندن مصاحبه ای از او جلب می کنم :

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

عکس های از مجسمه های برفی شهر رشت

شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۶، ۱:۲۶ ق.ظ
 

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

صدای مستقل ادبیات ایران آغاز به کار کرد

جمعه ۲۱ دی ۱۳۸۶، ۲:۵۷ ب.ظ
سایت ادبی 3panj آغاز به کار کرد :

پذیرای آثار فاخر و ارزنده ی شما هستیم.

سردبیر : ناما جعفری

دبیرداستان : مظاهرشهامت

دبیر شعر : فریاد شیری

دبیر کتاب : مریم دو کوهکی

دبیر ترجمه : حامد رحمتی

دبیر نقد : مجید اجرایی

دبیر گفتگو : مزدک پنجه ای

دبیر ویژه نامه ها : فرشید جوانبخش

مزدک پنجه ای

تئوری ادبیات از نظرگاه اورهان ولی

جمعه ۲۱ دی ۱۳۸۶، ۲:۳۸ ب.ظ

" ... تئوری های مشخص را در قالب های شناخته شده ریختن به پیشبرد هنری منجر نمی شود.باید ساختارها را از پایه دگرگون کرد. برای رهایی از تاثیرات کبره بسته ی ادبیاتی که سال های دراز، سلیقه و ذوق ما را قالب بندی کرده است، باید هر آن چه را که از این ادبیات آموخته ایم، به دور بریزیم. ای کاش می شد حتی زبان را دور ریخت تا در سرودن شعر، واژگان خود را با آن همه محدودیت بر ما تحمیل نکند..."

 سنگی به سوی درخت پرت کردم

درخت نیفتاد،

نیفتاد

درخت مرا خورد

سنگ مرا خورد

من سنگم را می خواهم.

 

مزدک پنجه ای

سونامی برف در  رشت

دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۶، ۱۱:۳۹ ق.ظ

 

این جا به شدت برف می بارد. مردم  ترسیده اند. این بار دیگر همه منتظرند تا غافل گیر نشوند. از 15 دی ماه 86 مردم گونی گونی برنج و سیب زمینی انبار کرده اند. صف نانوایی ها بسیار طولانی است. هیچ کس نمی تواند از گیلان به تهران برود و هیچ کس هم از تهران ...

مسافران در راه مانده به گفته ی مسوولین اسکان داده شده اند. گاز کم رمق است. برق زمزمه ی رفتن می کند.مخابرات خدا را شکر آنتن می دهد و خطوط وصل است.

زن و مرد بالای سقف هستند و پارو می کنند، پارو می کنند، پارو می کنند، پارو می کنند، پارو می کنند و ...

با شما از شهر رشت سخن می گویم . به گفته ی مقامات شهر راه های ارتباطی رشت به تهران کمی تا اندکی باز است و مسافرت انجام نمی شود.

برف برای عده ای شغل جدیدی را به وجود آورده . قبلا می شنیدیم آب حوض می کشیم این روزها می شنویم برفی برف ، برف پارو می کنیم.

  در این وضعیت بحرانی ادبیات هم تعطیل است. فعلا از برف خواهم گفت. تا ارتباط بعدی ...

 

مزدک پنجه ای

ماجرای فرهنگ پادگانی و "عقرب" آبکنار

دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶، ۱:۵۴ ق.ظ

یاسر هر وقت مرا می بیند می گوید از خودت در وبلاگ بنویس. چرا خودت نمی نویسی . چرا شعر نمی گذاری؟ او راست می گوید باید این کار را انجام دهم. اما اگر نقد بگذاری باید هزار بار بگویی ببخشید اگر شعر بگذاری باید مواظب باشی که ... مهم این است که می خواهم دوباره در این وبلاگ بنویسم.

امروز «عقرب» اثر حسین مرتضائیان آبکنار را خریدم و 3 ساعته خواندم. روی هم رفته از آن دست کتاب های نبود که پس از خریدن و خواندنش پشیمان شوم. دوست داشتم در باره ی این کار چیزی بنویسم اما مدتی است دستم به نوشتن نیست، حتی شعر گفتن. امروز  نقد خوبی در باره ی این کتاب به قلم خانم "الهه رهرونیا" در روزنامه ی اعتماد خواندم. البته اول کتاب را خواندم بعد نقدرا. نقدی بدون حب و بغضی بود.

نظر خودم در باره ی این اثر این است که نویسنده می توانست روی اتفاقات پنهانی که کمتر به تصویر کشیده شده مانور دهد. چون همیشه رسانه های تصویری در صدد هستند تا آدم هایی که به جنگ رفته اند را به شکلی فرشته نشان دهند. در حالی که همین آدم ها در حالی که فرشته هستند و با جانشان بازی می کنند درگیر ناهنجاری های رفتاری- اجتماعی نیز بوده و هستند. نکته ی جالب برای من به تصویر در آوردن لحظه ای بود که سربازها می خواستند با یک قمقمه ، قلقلی تریاک کشی بسازند . البته در این بین نویسنده با آوردن لهجه ای مختلف هر چند خواندن متن را برای مان مشکل کرده بود اما به هر شکل چند صدایی و حضور شخصیت هایی تنها به شکل صدایی که به گوش می آمد ، جذاب بود اما مقداری روند حرکتی را کند کرده بود یعنی از مسیر اصلی داستان خارج می شد.

در بخشی از داستان هنگامی که دژبان جلوی سرباز را می گیرد و برگه را پاره می کند و تقابل این دو برخورد سرباز و دژبان برای من که این تصویر را در زندگی واقعی خود به عینه دیده ام جذاب بود. مخصوصا جایی که سرباز به توالت می رود و نوشته های روی در و دیوار را می خواند.

این اتفاق برای من بارها پیش آمده بود. ارتشی ها به دستشویی چشمه می گویند. من در طول خدمت سعی می کردم هر شب چشمه های متفاوتی را تجربه کنم. با همه ی بوهای بدی که داشت اما در این چشمه ها ادبیات پادگانی نوشته شده بود و سانسوری نیز در کار نبود. گاهی فحش می دیدم ، گاهی نقاشی های مستحجن، گاه تکه شعری چون «غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم»، «رفیق بی کلک مادر»و ....

اما در کل نویسنده بازگو کننده ی حوادث جنگی بود که بارها شاید در فیلم های حاتمی کیا، ملاقلی پور و ... دیده بودیم. از این نظر اتفاق تازه ای روی نداده بود.

مهمترین نکته ی مثبت اثر این بود که نویسنده صرفن دغدغه ی ارایه ی تکنیک نداشته بود.

البته حرف برای گفتن بسیار زیاد است و می شود بیش از این نیز نوشت اما برای نوشتن حداقل باید بیشتر این اثر را خواند، من امیدوارم از این نویسنده در آینده آثار بهتری را بخوانم.

تکلمه: نمی دانم چرا نمی توانم به انتخاب های جوایز ادبی خوش بین باشم و نمی توانم انتخاب های داوران این جشنواره را برای تمیز یک اثر خوب ادبی ملاک قرار دهم؟

 

مزدک پنجه ای

نگاهي به برگزاري جايزه‌هاي كتاب و ادبيات سال 2007

شنبه ۸ دی ۱۳۸۶، ۱:۳۶ ب.ظ

سال 2007 ميلادي نيز همچون سال‌هاي گذشته‌، شاهد برگزاري و اعطاي جوايز كتاب و ادبي متعددي در گوشه و كنار جهان بود، كه برخي را نويسندگان سرشناس و كاركشته، و برخي ديگر را نويسندگان جوياي نام به‌دست آوردند.

بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مروري دارد به برگزاري اين جوايز و برندگان آن‌ها در سالي كه به روزهاي پاياني خود نزديك مي‌شود.

جايزه‌ي نوبل ادبيات

جايزه‌ي نوبل ادبيات معتبرترين جايزه‌ي ادبي جهان براي مجموعه‌ي آثار يك نويسنده است كه از سوي آكادمي نوبل در سوييس براي تقدير از فعاليت‌هاي ادبي يك نويسنده يا شاعر اعطا مي‌شود. در سال 2007، اين جايزه به "دوريس لسينگ" - نويسنده‌ي 88ساله‌ي انگليسي - تعلق گرفت، كه در سال 1919 در كرمانشاه متولد شده است. اثري که موجب شهرت جهاني "لسينگ" شد، «دفترچه‌ي طلايي» بود که در سال 1962 به‌چاپ رسيد.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

عکسی از اکبر رادی و بهرام بیضایی سال 1340

جمعه ۷ دی ۱۳۸۶، ۳:۵ ب.ظ
مزدک پنجه ای

گزارش خاکسپاری اکبر رادی

جمعه ۷ دی ۱۳۸۶، ۲:۵۸ ب.ظ

پيكر "اكبر رادي" نمايشنامه‌نويس برجسته‌ي ايراني صبح امروز مصادف با جمعه هفتم دي ماه از مقابل تالار وحدت به‌ سمت قطعه‌ي هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع شد.

من رادي بزرگي را از دست دادم

*همسر زنده‌ياد اكبر رادي صبح امروز در حالي كه جمعي از هنرمندان به ديدار او رفته بودند، گفت: " من رادي بزرگي را از دست دادم. رادي تئاتر ايران. تئاتر ايران بدون رادي مُرد. من هم كمرم شكست.

حميده عُنقا در جمع هنرمندان و دوستاني كه از ساعات اوليه‌ي صبح به بيمارستان پارس آمده‌اند، گفت: من تنها همسرم را از دست ندادم زيرا كه تئاتر ايران هرگز مثل او را به خودش نديده است. او عاشق تئاتر بود و اي كاش من مي‌توانستم راه او را ادامه بدهم زيرا كه من مي‌خواستم شكوه را در كنار او بدست آورم. "

* آقاي بازيگر هم كه در سالها قبل در نمايشنامه "افول" نوشته اكبر رادي بازي كرده است؛ خبر درگذشت اين نويسنده را بسيار تاسف‌بار دانست و گفت: اين خبر باوركردني نيست و بسيار متأثركننده است.

در مراسم هنرمنداني چون اسماعيل خلج، جواد مجابي، اكبر زنجان‌پور، محمد محمدعلي، عباس جوانمرد، محمد رحمانيان، محمد چرم‌شير، مهتاب نصيرپور، نغمه ثميني، اصغر همت، حميد امجد، فرشيد ابراهيميان، پيام فروتن، محسن حسيني، كوروش نريماني، نادر برهاني‌مرند، قطب‌الدين صادقي، محمد يعقوبي، محسن حسيني، مسعود دلخواه و ... آمده بودند.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

عکسی از کیارستمی و بینوش در حال صرف ...

جمعه ۷ دی ۱۳۸۶، ۲:۵۱ ب.ظ
كيارستمي و بينوش در ايران

اين بازيگر سينماي فرانسه در گفت‌وگوي اختصاصي با خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي دلايل حضور دوباره‌اش در ايران ادامه داد: مزه‌ي حضور در ايران را چشيده بودم، اما مي‌خواستم اين موضوع را عميق‌تر درك كنم.

او با اشاره به پروژه‌ي مشتركش با عباس كيارستمي، يكي ديگر از دلايل سفرش به ايران را شناخت بيش‌تر اين كارگردان سينماي ايران عنوان كرد و گفت: وقتي با كسي كار مي‌كني، بايد شناخت داشته باشي.

بينوش در ادامه با اشاره به سفر امروزش به كاشان، افزود: مي‌خواهم ايران و ايرانيان، زندگي ايراني، تاريخ و فلسفه‌ي ايرانيان را بشناسم. من اين شانس را داشتم كه به خانه‌ي چند نفر از ايرانيان بروم و اين موقعيتي است كه مي‌خواستم از آن استفاده كنم تا با تاريخ و فلسفه‌ي ايران رابطه‌ي مستقيم داشته باشم.

اين بازيگر برگزيده‌ي "اسكار" با تأكيد بر اين‌كه "فرهنگ غرب و شرق" در تضاد با يكديگر نيستند، خاطرنشان كرد: سال‌هاست كه ايرانيان به غرب آمده‌اند و الآن زماني است كه غربي‌ها به ايران بيايند تا ايران را بشناسند.

او در ادامه يادآور شد: خواندن نوشته‌هاي "ابن عربي" و "مولاناي رومي" به من اين اجازه را داده است كه به ‌سنت فلسفي ايران نزديك شوم و با آن احساس نزديكي زيادي داشته باشم.

بينوش در ادامه با اشاره به اطلاعش از كار كيارستمي بر روي شعرهاي حافظ ، به ايسنا گفت: درباره‌ي اين موضوع صحبت كرده‌ايم؛ اما تنها مشكل اين است كه فارسي نمي‌دانم. البته 15، 20 سال پيش مجموعه‌اي از شعرهاي حافظ را با نام "خواسته‌ي شديد" خواندم كه در فيلم "شكستن و وارد شدن" آنتوني مينگلا برايم خيلي الهام‌بخش بود. وقتي ترجمه‌ي شعرها را براي "آنتوني" مي‌خواندم، چشمانش از حدقه بيرون آمده بود. انگار حسودي‌اش شده باشد از اين‌كه من چنين كتابي دارم، آن را از من قاپيد تا در تنهايي بخواند و جالب اين‌كه فضاي اين شعرها خيلي با حال و هواي كار ما همخواني داشت.

بينوش در پايان گفت كه چندروزي بيش‌تر در ايران نيست.

 

مزدک پنجه ای

يادداشت حميده بانو عنقا؛ همسر اكبر رادي

پنجشنبه ۶ دی ۱۳۸۶، ۱۲:۴۸ ب.ظ
حميده‌بانو عنقا:
آن روز از دانشگاه كه برمي‌گشتم خيلي پكر بودم، ظاهراً مردود شدن در امتحان ورودي فوق‌ ليسانس علوم اجتماعي برايم سنگين بود. به سر يكي از كوچه‌هاي نزديكي دانشگاه كه رسيدم صدايي آرام مرا به خود جلب كرد:«خانم عنقا ...»
برگشتم، رادي بود. همان دانشجوي محجوب هم رشته‌ام كه هميشه او را از دور مي‌ديدم. گفت:«من واقعاً متاسفم، تنها فقط نيم نمره كم داشتيد، انشا‌ء‌الله سال بعد دوباره هم رشته مي‌شويم.» آن سال فقط شش نفر در دوره فوق‌ليسانس قبول شده بودند و مي‌دانستم كه او هم قبول شده است.
هميشه كيف چرمي سياهي به دست مي‌گرفت. متين، مطمئن. اما هيچ وقت او را به اين نزديكي نديده‌ بودم. با تعجب پرسيدم:«شما از كجا مي‌دانيد؟»
گفت:«من حتي مي‌دانم شما هم مثل من معلميد.» و لبخند زد و ادامه داد:«بچه‌ها در دانشكده‌ همه همديگر را مي‌شناسند.»
كوچه را نشان دادم و گفتم:«معذرت مي‌خواهم، راه من از اين طرف است.»
گفت:«اتفاقاً مسير من هم با شما يكي است.»
گفتم:«اين كوچه خيلي طولاني است.»
گفت:«بهتر از اين نمي‌شود.»
وارد كوچه شديم. چند قدمي كه رفتيم كتابي از كيفش بيرون آورد و گفت:«اين تازه درآمده است، بد نيست بخوانيد.»
گفتم:«چيست؟»
با خنده خوشايندي جواب داد:«تبرك است! اگر اين را بخواني سال آينده حتماً قبول مي‌شويد. به شرط اين كه نظر شما را بدانم.»
ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

هنرمندان درباره ی رادی گفتند: ...

پنجشنبه ۶ دی ۱۳۸۶، ۱۲:۳۴ ب.ظ
مرثيه نيست، واقعيت است
محمد محمدعلي

فکر نمي کنم اکبر رادي با اين همه آثار خوب بميرد. حداقل در ذهن تمامي کساني که در طول چهل و اند سال کتاب هاي او را خوانده و نمايش هايش را ديده اند نمي ميرد- که البته کم هم نيستند. رادي در يک جاي ديگر هم نمي ميرد و آن نزد دوستان نزديک و شاگردانش است. من خود را شاگرد او مي دانم. او استاد من بود. او هرگز با من درباره راز و رمز و تکنيک داستان نويسي و نمايشنامه نويسي هم راي و عقيده نبود اما من او را از خود بهتر و برتر مي دانستم ، زيرا درخصوص تئوري داستان و نمايش هر دوي ما چشم مان به بيرون از اينجا، به ترجمه ها، تئوري هاي نقادان مهم بود...

اما من او را استاد خود مي دانستم چون دموکرات تر بود، چون چهل سال تدريس به او آموخته بود با جوان تر از خود چگونه سخن بگويد تا آن سخن به کنج دل شنونده بنشيند. چگونه سخن بگويد که واعظ مطلق و تک صدايي نباشد. دوستي من با او برمي گردد به سال 1354 زماني که من تازه کتاب اولم را منتشر کرده بودم. يکي از شاگردان او به نام هوتن نجات شاعر کتاب مرا به او داده بود و آن رادمرد خواسته بود مرا ببيند. از شور و شعف خود چيزي نمي گويم که ثنايي مي شود بر اين مرثيه که دست خودم نيست. مثل اين هاي هاي گريه... دارم مي نويسم تا راه به راه برود زير چاپ. آن روز گفتم؛« مجموعه جاده ( چاپ 1347) شما پوشيده در مه و مهي خاص با ذهنيت خاص است.» منظورم نوع ادبيات اقليمي بود. بعد از او پرسيدم «آيا شما فکر مي کنيد اين نوع توصيف ها، اين نوع رابطه ها مدرن هم هست؟ » گفت؛ « آنقدر هست که به تو جرات بدهد جلوي من بايستي و درباره اش حرف بزني...» من شرمنده ساکت نشستم تا او درباره مجموعه داستان من سخن بگويد. هيچ تعريف و تمجيدي نکرد منتها دموکرات منشانه و مودب مرا نشاند سر جاي خودم؛ جايي که اکثر يک کتابي ها مي بايد بنشينند تا از جايگاه جديد خود جهان را بنگرند. مرثيه نيست واقعيت است وقتي که با خضوع و خشوع سر تعظيم فرود مي آورد مقابل حقيقت. گوش مي داد به تو تا ببالي. يکي دو سال پيش به او گفتم؛« شما تهراني نيستي ولي يکي از جاذبه هاي توريستي تهراني. تهراني ها بايد بيايند مقابل کلام سليس و نثر روان شما لنگ بيندازند و ميزان اطلاعات شما را از محله هاي تهران مدح گويند...

خنديد. گفت؛« مي داني اين جاذبه توريستي تهران که من باشم هنوز بهترين جاذبه توريستي تهران را از پس اين همه سال نديده است ؟» تعجب کردم. واقعاً مگر ممکن بود با آن روابط عمومي قوي او چهره يي شاخص از اهل ادب و هنر را در تهران نديده باشد. گفتم؛« کي از تو جذاب تر است؟» اين مرثيه و ثنا نيست اين واقعيت است. گفت؛« سيمين بهبهاني.» گفتم؛«شرط دارد.» گفت؛« هر شرطي قبول.» گفتم؛«ميهماني اول خانه من.» گفت؛« قبول.» هفته بعد همه دور هم بوديم. حتي علي بهبهاني هم باورش نمي شد اين دو قطب محبوبيت تاکنون همديگر را نديده باشند. اين مرثيه و ثنا نيست اگر مقابل کساني باشي که حضورشان آفتاب را شرمنده مي کند. رادي ثناگوي راستي و درستي و پاکدامني و رفاقت و معرفت بود. رادي مرثيه خوان هر داستان و شعر خوب و هر نمايشنامه محکم و اصولي بود. راستش را بخواهيد مجال پاکنويس ندارم. هرچه بادآباد. تقديم به اکبر رادي. تا بعد.
 
 
برای من اکبر رادی یعنی زندگی دوباره
منیرو روانی پور

 برای من اکبر رادی یعنی شرف یعنی انسانیت یعنی پناهگاه ...

اولین بار سال ۶۱بود که دیدمش سال ۶۱ یا ۶۲ چون نوشته هایم بامن نیست خاطراتم و این خبر تلخ ذهنم را مغشوش کرده .سالهایی بود که مرگ داس به دست همه چیز را به نام انقلاب درو میکرد هرچه را بود و نبودبه نام ضد انقلاب می سوزاند از کشته پشته می ساخت ...

سال فرار و اعدام و شکنجه سالهای پاشیدن همه چیز .

نمی خواستم از هم بپاشم گل اویز جمال میرصادقی شدم تا بلاخره مرا به او معرفی کرد باهم رفتیم خانه اکبر رادی  ارام بود و متین و صبور ...ومن اتشفشانی که گدازهایش   همه چیز را می سوزاند ...می خواستم بنویسم باید می نوشتم و درها یکی یکی بسته می شد  .جلسه بعد که تنها دیدمش گفتم و گفتم و گفتم ...گفت مثل یک شیر زن بنویس بنویس این کاریست که تو باید بکنی ...بعد محمد علی را به من معرفی کرد که یکی از عزیزترین دوستان من است و همو بود که مرا برد

 به گروه گلشیری ...

 هرازگاهی می رفتم سراغ اقای رادی حرف می زدم برایش داستان می خواندم و او همیشه ارام بود و صبور یک روز با خود گفتم چرا داد نمی زند چرا این همه را می بیند و داد نمی زند نعره نمیکشد ...حالا

می دانم که بارها داد زده است بارها نعره کشیده است از درد و این درد و این اعتراض را در خود ریخته است  هی هی پس تو اتشفشان ارامی بود که گدازهایش فقط خودت را می سوزاند ؟

به احترام صبوریت گریه میکنم

به احترام صدای ارامت نعره می زنم

اتشفشان ارام

اتشفشان خاموش

 

فرامرز طالبی، نویسنده و پژوهشگر گیلانی:
اکبر رادی، هرگز نمی میرد

فرامرز طالبی نویسنده و پژوهشگر گیلانی در خصوص شخصیت زنده یاد اکبر رادی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه خزر ابراز داشت: اکبر رادی، نه تنها یک نمایشنامه نویس بزرگ، بلکه یک معلم بزرگ و یک انسان دارای صفات اخلاقی برتر بود.

طالبی گفت: اکبر رادی، همواره زنده و جاوید است. وی در آثارش، تمام عوامل نمایش را جهت خلق انسانها و زیبایی های انسان به خدمت در می آورد.

لازم به ذکر است فرامرز طالبی، کتاب شناختنامه اکبر رادی را در خصوص شخصیت و آثار این نمایشنامه نویس گیلانی، چند سال پیش، به چاپ رسانده است.

هوشنگ عباسی پژوهشگر گیلانی:
اکبر رادی از چهره های شاخص فرهنگ و ادب معاصر ایران است

عباسی گفت: آثار اکبر رادی فضای اصیل و بومی گیلان را منعکس می کند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه خزر هوشنگ عباسی پژوهشگر گیلانی در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه خزر با اشاره به شخصیت برجسته زنده یاد اکبر رادی اظهار داشت: اکبر رادی از چهره های شاخص فرهنگ و ادبیات معاصر ایران بود، آثار ارزشمند این نمایشنامه نویس گیلانی فضای بومی گیلان را منعکس کرده و شرایط اجتماعی و اقتصادی استان را بازتاب می دهد. وی گفت: اکبر رادی در ادبیات اقلیمی گیلان، سعی در حفظ و شناساندن هویت گیلانی داشت و اواخر عمر خود کوشش خود را در زمینه شناخت و کشف واژگان اصیل بومی گیلان معطوف کرد. عباسی افزود: زنده یاد اکبر رادی در آثارش اختلاف و فاصله 2 نسل گذشته و جدید را نشان می داد و از نویسندگانی بود که دیدگاههای نو مدرنیته را در آثارش ابراز می کرد.

بهزاد عشقی؛ منتقد گیلانی:
اکبر ردای، در اوج ظرفیت هنری خویش از دنیا رفت

بهزاد عشقی منتقد برجسته در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- منطقه خزر در خصوص زنده یاد اکبر رادی، نمایشنامه نویس گیلانی اظهار داشت: مرگ برای اکبر رادی زود بود. وی در اوج قدرت و ظرفیت هنری خویش، از دنیا رفت. این نمایشنامه نویس خوش ذوق، از لحاظ زبان قلمروهای تازه ای را کشف کرده بود و سعی در برطرف کردن کاستی هایی داشت که مورد نظر منتقدان آثارش بود.

وی گفت: وی در آثار اخیر خود از نگاه جامعه شناسانه ی کلی فاصله گرفت و حضور ملموس انسان در بیشتر آثارش هویدا شد.

عشقی افزود: مرحوم اکبر رادی، نمایشنامه نویس پویایی بود که همواره سعی در شخصیت پردازیهای تاثیر گذار داشت، وی همواره در حال تجربه کردن بود و در نمایشنامه های اواخر عمر پر ارزش خود همچون در شب بخیر آقای کنت به نحوی پایان تلخ سرنوشت خود را پیش بینی کرده بود.

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

شرحي كوتاه در سلوك و هنر نمايش نويسي اكبر رادي

چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶، ۲:۱۹ ب.ظ

          

مجيد روانجو: 1) امروز ديگر به هزار و يك دليل گفته و ناگفته پذيرفته­ايم يا خواهيم پذيرفت كه نمايش­نامه يكي از پايه‌هاي اصلي و سه‌گانه‌ي ادبيات معاصر است: با موجوديتي زيست­مند و انساني، با ساختارهاي هنري بالفعلي كه فرم‌هاي دراماتيك، مفهوم­هاي ذهني و شگردهاي نوشتاري مخصوص به خود را دارا است و نيز امكانات، خصوصيات و محدوديت‌هايي مربوط به زبان و زمينه (setting) كه هم ملموس­اند و هم قابل مطالعه. اين ويژگي‌ها از سويي نمايش‌نامه را از ديگر ژانرهاي هنر نوشتاري (شعر ـ داستان) مستقل و قائم به خود مي‌گرداند و از سوي ديگر به ذات و جوهره‌اي انرژي و فرصت بروز مي‌دهد كه يكي از قديمي‌ترين و ژرف­ترين شكل‌هاي شناخته شده‌ي هنر انساني ست با ظرفيت‌ها، ظرافت‌ها و ظرف‌هاي بياني، انديشه‌گي و فلسفي كه هم معطوف به روايت و كُنش است و هم متوجه به توصيف و استدلال. تاريخ ادبيات مدرن ايران گواهي مي‌دهد كه نويسندگان، شاعران و حتي برخي از متفكران بزرگ ما، بارها و بارها كوشيده­اند طي فعاليت‌هاي ادبي و مطالعاتي معمول خود گوشه چشمي هم به شكل‌هاي دراماتيك نوشتاري داشته باشند، نمايش­نامه‌اي به نظم يا نثر بنويسيد و حتي المقدور طبع و بي­قراري خود را در اين زمينه بيازمايد. جاذبه‌ي اين شكل ادبي شاعران و نويسندگان و محققان گران سنگي چون عشقي، نيما، هدايت، دولت آبادي، زرين كوب و... را چندي به خود مشغول داشته است كه حاصل فعاليت‌هايي از اين دست نمايش نامه هايي بوده­اند كه از نظر مضمون، شكلِ پرداخت و زبان در مقايسه با شعرها، داستان‌ها و نوشته‌هاي تحقيقي به جا مانده از آنان به هيچ وجه مطرح، اثر گذار و ماندني نبوده است؛ كه در اين مورد دليل­هاي چندي را مي­توان براي بررسي موضوع دخيل داشت، از جمله : وسوسه­ي رودررويي با فرم‌هاي ساختاريِ متفاوتي از نوشتار مبتني بر صحنه­پردازي و گفت­و­گو، تأثير پذيري از جنبش­هاي كوتاه و مقطعي تاريخي ـ اجتماعي كه بي­فاصله و بدون تأمل در جريان­هاي ادبي روز بازتاب يافته­اند، رسيدن به دركي عيني و ديداري از اندازه و كيفيت اثر نوشتاري در مخاطباني كه براي ديدن نمايش­نامه گرد آمده­اند (سالن تئاتر) و... اما شكي نيست كه نمايش‌نامه نويسي هم مانند شعر و داستان نويسي و ديگر هنرها براي يافتن شگردهاي مبتني بر قدرتِ بيان دراماتيكِ خاص خود و نيز اعتلايِ هر چه بيشتر موقعيت‌هاي اجتماعي، علاوه بر خلاقيت‌هاي ذهني و برخورداري از خردي كه از روحي جنون زده با قواي برتر شهودي سرچشمه مي­گيرد، جديت و پشت كاري زايد الوصف و اصراري مثال زدني و فارغ از قيدهاي اين مكان و آن زمان را مي­طلبد كه البته توقع و چشم داشت آن از هر صاحب قلم و هنرمندي نمي‌رود.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

شناخت نامه ی اکبر رادی به زبان خود

چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶، ۲:۷ ب.ظ

به راستي که "اکبر رادي" در طي چهل سال اخير، خدمات ارزنده اي را به تئاتر ايران ارزاني داشته است و حق بزرگي بر گردن يکايک هنرمندان تئاتر ايران دارد.  مطلبي که در ذيل مي خوانيد به قلم "اکبر رادي" با عنوان "رشت، خاک من، شهر آبي" است که در "شناختنامه اکبر رادي" آمده است:  

« من سومين فرزند از يک خانواده متوسط بازاري هستم، که جمعا" دو خواهر و چهار برادر مي شديم. پدرم در رشت قناد بود و در جنگ جهاني دوم يک کارخانه کوچک قندريزي داشت که قند بخشي از شهر را با همين کارخانه تامين مي کرد و روي هم دستش به دهانش مي رسيد و سفره اش گشاد بود و اين هم شايد از کرامات جنگ بود که مقارن با کودکي من است و ما اگر چه به يک معني از جغرافياي جنگ بيرون بوديم، ولي به هر تدبير از تلاطم هاي اقتصادي آن بي نصيب نبوديم که امواج بلندش به مرزهاي شمالي ايران مي کوبيد و رسوبات مخرب خود را روي آن سامان به جا مي گذاشت....

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

لبخند باشکوه همشهری رادی  

چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶، ۲:۳ ب.ظ

 

 

باران می بارد بارانی شدید و این برای شروع یک صبح کاری نمی تواند خوب باشد . صدای تلفن می آید. جواب می دهم . علی رضا پنجه ای حامل پیام تسلیت است. باز هم مرگ باز هم از گیلان این بار قرعه به نام همشهری رادی است. مغموم و ناراحت از این خبر به مجید دانش آراسته زنگ می زنم رادی دوست صمیمی او بود . صدایش به شدت گرفته است متوجه می شوم خبر را شنیده تسلیت می گویم و به بیرون از خانه می زنم. در راه به این قضیه فکر می کنم چقدر گیلانی می میرد آن هم در حوزه ی فرهنگ و بعد به خودم می گویم فقدان این همه نخبه و هنرمند را می توان جبران کرد؟ امید که چنین باشد.

اکبر رادی در سن 68 سالگي در حالي امروز دارفاني را وداع گفت كه چند ماهي مي‌شد كه از بيماري سرطان مغز استخوان رنج مي‌برد..

«عبدالمناف اصلان‌خاني»، مدير بيمارستان پارس گفت: اكبر رادي از 29 اسفند سال گذشته به خاطر بيماري سرطان به بيمارستان پارس آمده بود و از آن تاريخ 5 بار براي شيمي‌درماني به اين بيمارستان مي‌آمد.

 وي افزود: شب گذشته عروق رادي گرفته بود و او را براي شيمي‌درماني به بيمارستان آورده بودند و قرار بود به اتاق عمل ببرند ولي به اتاق عمل نرسيد.

اكبر رادي در تاريخ 10 مهرماه 1318 در رشت‌ به دنيا آمد. فرزند سوم در بين شش برادر و خواهر بود. پدرش درس خوانده قديم بود و علاوه بر فارسي و تركي، فرانسه و روسي را مكالمه مي‌كرد و يك قنادي به اتفاق برادرش داشت. مادرش زني بي‌سواد اما بااحساس و دانا بود كه در ميان بچه‌ها، خدمه خانه و بستگان اقتداري داشت.

رادي را هفت سالگي به مدرسه فرستادند. چهار سال اول ابتدايي را در دبستان «عنصري» خواند. در سال 1329 به علت ورشكستگي كارخانه و افت كسب و كار پدرش، خانواده به تهران كوچ كردند.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

بيانيه‌ي هيأت داوران جایزه ی گلشیری

شنبه ۱ دی ۱۳۸۶، ۱:۳۲ ب.ظ

مراسم اهداي جايزه‌ي گلشيري

به گزارش ايسنا، در متن بيانيه‌ي هيأت داروان، انتخاب آثار به اين شرح توضيح داده شده بود: توفيق نسبي در استفاده از تکنيک راويان گوناگون با روايت‌هاي مکمل هم که به مدد گونه‌اي خاص از راوي اول‌شخص به خلق متني چندصدايي و متکثر انجاميده است، خلق تصاويري تکان‌دهنده و تنيده از مرگ و زندگي، شور و آرمان‌خواهي، فقر و جهل، عشق و حسرت، سرخوردگي‌ها و ناکامي‌هاي سه نسل، ايجاز در عين خلق شخصيت‌هاي متنوع و ملموس با لحن‌هاي متفاوت در گفت‌وگوها، توفيق در خلق روايتي تکه‌تکه با لايه‌هاي داستاني متعدد و فرمي پيچيده، تداخل و فشردگي زمان‌ها در خدمت ساختاري هوشمندانه، زباني موجز و روان در روايت، از دلايل انتخاب «سالمرگي» اصغر الهي عنوان شدند.

هيأت داروان، گشودن منظري نامتعارف به جهان داستان جنگ و تبديل آن به رويدادي وهمي و باورپذير کردن تصويرهاي هولناک از رنج قربانيان گمنام خشونت، نمايش تأثيرگذار زخم التيام‌نيافتني جنگ بر روان ناقهرمانان در روايتي تکه‌تکه و غيرخطي از حاشيه‌ي جنگ، استفاده‌ي درست و بجا از تکنيک شکست و تداخل زمان‌ها، ايجاز در فضاسازي و خلق تصاوير غريب و درخور جهاني معلق ميان واقعيت و رؤيا يا کابوس، به‌كارگيري زباني دقيق و بي حشو و زوايد و گفت‌وگوهايي درخورِ فضاهاي کابوس‌وار، و خلق نمونه‌اي موفق از رمان مکان با محور قرار دادن مکان به ازاي شخصيت را به‌عنوان دلايل انتخاب رمان «عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشک يا از اين قطار خون مي‌چکه قربان» حسين مرتضائيان آبكنار عنوان كردند.

نگاه به جنگ از منظري ديگر با ارائه‌ي تصاوير قوي و عميق از اميد و نوميدي، تباهي و جهل و درماندگي انسان‌هاي گرفتار در ميانه‌ي خشونت و ويراني، فضاسازي سنجيده، ماهرانه و تأثيرگذار و آميختن خلاقانه‌ي درونمايه و زبان متناسب با مضاميني اغلب بکر، درگير کردن مخاطب با استفاده‌ي بجا و مناسب از عناصر داستاني مانند زبان، پي‌رنگ و شخصيت‌پردازي، ايجاد کشش با گفت‌وگوهاي مؤثر و پيش‌برنده‌ي داستان و انتخاب زاويه‌ي ديد مناسب، طنزي ظريف که زشتي جنگ را داستاني کرده است، و تنوع و تازگي در تکنيک‌هاي روايت نيز به‌عنوان دلايل انتخاب مجموعه‌ي داستان «عسگرگريز» محمدآصف سلطان‌زاده اعلام شدند.

هيأت داروان همچنين روايت سيال و ريزبينانه‌ي روابط به‌ظاهر پيش پاافتاده‌ي آدم‌هاي طبقه‌ي متوسط و تراژدي‌هاي کوچک خانگي در فضاهايي آشنا و معاصر، ارائه‌ي چشم‌اندازي متفاوت و ديگرگونه از تنهايي آدم‌ها و کسالت رخوت‌آور زندگي شهري، نگاه مدرن به فضاي داستان‌ها که به خواننده امکان همراهي و کشف لايه‌هاي زيرين را مي‌دهد، پرداخت ماهرانه‌ي فضاي داستاني به طوري که در بعضي از داستان‌ها فضا عنصر غالب مي‌شود، پرداخت دقيق و ماهرانه‌ي شخصيت‌ها در بافت داستان و خلق شخصيت‌هايي قابل توجه و باورپذير، خلق مؤثر و مبتکرانه‌ي لحظات داستاني با استفاده از شخصيت‌ها، مکان‌ها و وقايع محدود، ساختار يک‌دست و منسجم با قطع و وصل‌هاي بجا و درست در بيش‌تر داستان‌هاي مجموعه، نثري روان با جملات چندوجهي که در عين اندوه طنزي در خود نهفته دارند، و لحن هماهنگ با فرم در بيش‌تر داستان‌ها و حفظ آن در روند روايت را به‌عنوان ويژگي‌هاي مجموعه‌ي داستان «زندگي مطابق خواسته‌ي تو پيش مي‌رود» اميرحسين خورشيدفر معرفي كردند.

گفتني است كميته‌ي اجرايي هفتمين دوره‌ي جايزه‌ي گلشيري، يونس تراكمه، حسين سناپور و نسترن موسوي بودند، كه سناپور چندي پيش در پي اعلام شرکت ندادن آثار اعضاي هيأت امنا و هيأت مديره در جايزه، از فعاليت در جايزه كناره‌گيري كرد و از عضويت در هيأت امناي بنياد گلشيري استعفا داد.

 

مزدک پنجه ای
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ