سنگ پشت

سنگ پشت

ادبی

آمارگیر وبلاگ

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

عنايت سميعي گفت:جايگاه حسين منزوي در غزل امروز غير قابل انكار است

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۳۹ ب.ظ
عنايت سميعي در گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)،گفت:برخي نقش حسين منزوي در غزل را، هم سنگ با نقش "نيما يوشيج" در شعر نو مي دانند، اما به نظر من چنين تعبيري درست نيست.اگر از منظر نو گرايي در غزل شاعري را نام ببريم،بايد در ابتدا از "شهريار" نام ببريم ،كه تحت تاثير "ايرج ميرزا "زبان غزل را به زبان محاوره نزديك كرد.

وي تصريح كرد:"حسين منزوي "تحت تاثير "نيما" تحولي اساسي در حوزه معنايي غزل معاصر به وجود آورد و نوع جديدي از غزل ارايه كرد كه تقريبا بي سابقه بود.

اين منتقد با تاكيد بر"سيمين بهبهاني " كه تحولي اساسي در فرم غزل بوجود آورد،گفت:البته به نظر من ساختار قالب هاي كلاسيك از جمله غزل از قابليت و ظرفيت چنداني برخوردار نيست.

سميعي ادامه داد :شعرهاي سپيد و نيمايي "منزوي" قابل مقايسه با غزل هاي او نيست و اين دسته از آثار او در حاشيه غزل هايش مانده اند.

وي با اشاره به تاثير و نقش حسين منزوي در احيايي بسياري از موضوعات در غزل گفت:منزوي با حركتي كه در غزل كرد،تاثير عميقي بر شاعران همنسل خود و جوان گذاشت.

سميعي يادآور شد :جايگاه حسين منزوي در غزل امروز غير قابل انكار است . او از نظر تاريخي پس از شهريار بزرگترين غزل پرداز زبان فارسي به شمار مي رود.
مزدک پنجه ای

انتشار دومين رمان نويسنده "بادبادك باز"

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۳۸ ب.ظ
             
                  روی جلد نسخه اصلی «هزار خورشید درخشان»
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اولین ترجمه فارسی از کتاب «هزار خورشید درخشان» دومین رمان خالد حسینی، نویسنده افغانی مقیم کشور امریکا، منتشر شد.

بیتا کاظمی ترجمه این کتاب را انجام داده است و نشر باغ نو چاپ و توزیع آن را به عهده گرفته است.

انتشار این کتاب در حالی صورت می‌گیرد که چهار ناشر ایرانی دیگر، انتشار ترجمه‌های متفاوتی از این اثر را پی‌گیری می‌کنند. مهدی غبرایی، سمیه گنجی، ناهید سلامی و منیژه شیخ جوادی مترجمان دیگری هستند که ترجمه آنها از «هزار خورشید تابان» به پایان رسیده است.

این مترجمان از چهار نام متفاوت «هزار آفتاب شگفت انگیز» «هزار خورشید درخشان»، «هزارخورشید با شکوه» و «هزار خورشید تابان» برای این اثر استفاده کرده‌اند. از «بادبادک باز» رمان قبلی این نویسنده نیز در طول دو سال، پنج ترجمه متفاوت عرضه شده بود.

همزمان با اکران جهانی فیلمی بر اساس «بادبادک باز» که طی هفته‌های آینده صورت می‌گیرد، شروع ساخت فیلمی بر اساس «هزار خورشد درخشان» نیز توسط مارک فورستر، کارگردان شناخته شده سینمای هالیوود آغاز شده است.


«هزار خورشید درخشان» (A thousand splendid suns) پس از انتشار در سال جاری، تا به امروز در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های ایالات متحده قرار داشته است.

مزدک پنجه ای

شعر کودک در اغما

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۳۶ ب.ظ
مصطفي رحماندوست شاعر و نويسنده كودك و نوجوان شعر كودك را  شاخه هاي بي برگ از ادبيات كودك و نوجوان معرفي مي كند و مي گويد:هم اكنون شعرهاي كودك و نوجوان محتواي خاصي ندارند و با بي توجهي مسوولان اين حوزه ادبي رها شده است.اكثر ناشران به انتشار كتاب هاي ترجمه و بازاري كه هزينه كمتري دارند روي آورده اند و به درون مايه و محتواي آثار تاليفي نير توجهي نمي كنند. 

وي در ادامه گفت: نبود متولي و حامي براي شعر و ادبيات كودك و نوجوان، اين حوزه از ادبيات را مهجور كرده است.

وي درباره وضعيت شعر كودك و نوجوان در سالهاي اخير اظهار داشت: در اكثر مجموعه شعرهايي كه در سالهاي اخير منتشر شده به اصول شعر كودك بي توجهي شده است و برخي از شاعران تنها با كنار هم قرار دادن كلمات تنها ريتم و آهنگ به وجود آورده اند.
ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

بزرگداشت رضا سيدحسيني برپا مي‌شود

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۲۱ ب.ظ

 

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در مراسم بزرگداشت اين مترجم پيشكسوت، بهاءالدين خرمشاهي - قرآن‌پژوه و حافظ شناس -، موسي اسوار - مترجم و رييس شوراي عالي ويرايش صدا و سيما -، مهدي فيروزان - مديرعامل مؤسسه‌ي شهر كتاب - و كيهان محمدخاني - رييس فرهنگسراي ابن ‌سينا - سخن خواهد گفت.

بر اساس اعلام فرهنگسراي ابن سينا، سيزدهمين مراسم سپاس اين فرهنگسرا از ساعت 18:30 تا 21 روز سه‌شنبه سوم مهرماه برپا خواهد شد.

سيدحسيني دارنده‌ي نشان شواليه‌ي پالم آكادميك فرانسه در سال 2000 و چهره‌ي ماندگار سال 1381 است.

او در زندگي‌نامه‌ي كوتاه خودنوشته‌اش مي‌نويسد: «در سال 1305 در اردبيل به دنيا آمدم. ادبيات نخوانده‌ام؛ بلكه ارتباطات دور را اول در مدرسه‌ي پست و تلگراف تهران و بعد در مدرسه‌ي عالي ارتباطات دور پاريس گذراندم. پنج، شش سالي هم در دانشگاه U.S.C لوس‌آنجلس آمريكا فيلم‌سازي خوانده‌ام.»

از جمله مهم‌ترين كتاب‌هاي ترجمه‌شده‌ي سيدحسيني به آثار كامو، آندره مالرو، سارتر و آندره ژيد مي‌توان اشاره كرد.

او مي‌نويسد: ««مكتب‌هاي ادبي» را در سال 1334 در 200 صفحه نوشتم. سي، چهل كتاب هم ترجمه كرده‌ام كه مهم‌ترين آن‌ها، «طاعون» آلبر كامو، «ضد خاطرات» آندره مالرو با ابوالحسن نجفي، «اميد» آندره مالرو، «بهانه‌ها و بهانه‌هاي تازه»ي آندره ژيد و «در دفاع از روشنفكران» ژان پل سارتر است.»

سيدحسيني ترجمه‌هايي هم از زبان تركي دارد، كه از جمله به رمان سه‌گانه‌ي «آن سوي كوهستان» از ياشار كمال، «‌از چهار زندان» و «آخرين شعرها» از ناظم حكمت و «مرگ عزير بيعار» از لطيفه تكين مي‌توان اشاره كرد.

فرهنگسراي ابن ‌سينا در شهرك قدس، فاز يك، ايران‌زمين شمالي واقع است.

 

مزدک پنجه ای

"اژدهاکشان" علیخانی این هفته وارد بازار کتاب می شود

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۹ ب.ظ

مجموعه داستان "اژدهاکشان" نوشته یوسف علیخانی روز دوشنبه از سوی نشر نگاه وارد بازار کتاب می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب شامل پانزده داستان کوتاه است که فضای آنها در یک روستا به نام "میلک" در حوالی الموت  قزوین می گذرد.

یوسف علیخانی آثار دیگری چون "داستان زندگی صائب تبریزی" (مدرسه)، "خروس خوان" (فرهنگ عمومی) و جلد اول گرد آوری "قصه های مردم رودبار و الموت" به همراه افشین نادری (پروژه فرهنگی تاریخی الموت) را هم در دست انتشار دارد.

از علیخانی کتاب "عزیز و نگار" که برای نخستین بار از سوی نشر ققنوس در سال 1381 منتشر شد، چندی پیش تجدیدچاپ شد. این اثر پژوهشی درباره یک قصه عامیانه الموتی و طالقانی با قدمت چهارصد ساله است که یوسف علیخانی گردآوری آن را از روی چهار نسخه مکتوب و 11 نسخه شفاهی طی مقدمه ای مفصل انجام داده است.

از این نویسنده به تازگی "به دنبال حسن صباح" توسط نشر ققنوس وارد بازار کتاب شده است.

مزدک پنجه ای

نا گفته هایی از یدالله رویایی

پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۲۶ ب.ظ

محمد ولی زاده:در دايره محدود بزرگان شعر ما، بي‌شك يدا... رويايي از آنهاست كه بيشترين تاثير را بر نسل خود و بعد از خود گذاشته است... رويايي كه چند دهه گذشته نوعي بينش تازه در شعر را با نام <حجم> به ادبيات معاصر ما معرفي و رهبري كرد و غير از بيانيه <حجم‌گرايي>(اسپاسمانتاليسم) و صحبت‌هايي مختصر در اينجا و آنجا، كمتر به ماهيت اين جريان شعري پرداخت و كمتر در پاسخ به چرايي <حجم> برآمد و اينكه اسپاسمان (Espascement) و فيناليته ‌(Finalite) و <غرض و غايت> در ديد حجمي يعني چه و فضاي ذهني كدام است، اينك بيش از سه دهه است كه در خارج از ايران (فرانسه) روزگار مي‌گذراند، اما بيش از بسياري از شاعران ساكن در ايران، جريان‌هاي شعري و نوآمدگان آن را دنبال مي‌كند و خوب هم مي‌شناسد

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

به مناسبت اول مهرماه سالروز تولد حسين منزوي؛

پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۲۲ ب.ظ

             

يكشنبه يكم مهرماه تولد حسين منزوي غزلسراي نوآور معاصر و دوشنبه دوم مهرماه زادروز تولد منوچهر آتشي ديگر شاعر بلندآوازه امروز است. آنچه در زير مي‌آيد، مقاله‌اي است به

 قلم زنده‌ياد آتشي كه پس از درگذشت منزوي و به ياد او نوشته شد و قرار بود در يادنامه آن مرحوم چاپ شود كه در كش و قوس ناهماهنگي‌هاي ميان بازماندگانش معطل ماند تا آتش هم رفت و هنوزاهنوز مجال انتشار نيافته است.

با آرزوي رواني‌شاد براي آن دو بزرگ، مقاله آتشي را در اينجا مي‌خوانيد: ‌

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

آخرین نظرات فریدون مشیری دربارهی شعر دهه شصت و هفتاد

چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

 

مشیری در سال 1370 در اظهارنظري درباره‌ي «شعر دهه‌ي شصت تا هفتاد» در يادداشتي در مجله‌ي سخن مي‌نويسد: «من كه شاهد جوانه زدن، شكفتن و باليدن شعر در اين چهل يا چهل و پنج سال اخير بوده‌ام، نه تنها به وضع شعر در اين ده سال - البته آن‌چه چاپ مي‌شود - كه به سال‌هاي كمي پيش‌تر از آن هم فكر مي‌كنم. روزگاري بود كه وقتي روزنامه يا مجله‌اي مي‌خريدي، در صفحات ادبي آن مثلا «اجاق سرد» نيما يا «دو مرغ بهشتي» شهريار يا « باز باران با ترانه»ي دكتر مجدالدين ميرفخرايي گلچين گيلاني يا «رزم‌آوران سنگر خونين» لاهوتي يا «بت‌پرست» خانلري يا «مريم» فريدون توللي يا «نگاه» رعدي آذرخشي يا «جست‌وجوي» حبيب يغمايي يا «بازو» از دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن يا «خاكستر» دكتر علي آبادي يا «شهر سنگستان» اخوان يا «شعري كه زندگيست» از شاملو يا «فالگير» نادرپور يا «درخت فروردين» سيمين بهبهاني يا «گلايه»ي محمد زهري يا «پژواك» شرف‌الدين خراساني يا «مرگ عقاب» منوچهر شيباني يا «دير است گاليا» از ه.ا. سايه يا «رقص ايراني» از سياوش كسرايي يا «آغوش» فرخ تميمي يا «هراس» حسن هنرمندي و به‌تدريج چند سال بعد «وهم سبز» فروغ يا «صداي پاي آب» سپهري يا «بخوان به‌نام گل سرخ» دكتر شفيعي كدكني يا «اسب سفيد وحشي» منوچهر آتشي يا «غريق خاطر خويش» از منوچهر نيستاني يا «عطر تازه‌ي ياس» از خائفي يا «اسماعيل» از دكتر رضا براهني يا «سندباد غايب» از سپانلو يا «دريايي‌ها»ي رؤيايي يا «سرو كاشمر» عليرضا صدفي يا «باغ» نوذر پرنگ يا «صداي نوراني» ولي‌الله دروديان يا «سحوري» نعمت ميرزازاده يا «باغ لاله»ي محمدعلي بهمني يا «كودك اين قرن» صفارزاده يا «با من طلوع كن» م.آزاد و باز همچنين به‌تدريج چند سال بعد آثار دلپذيري از تورج رهنما، حسين منزوي، يدالله مفتون، آذر خواجوي، ميمنت ميرصادقي، دكتر طاهريان، كاظم سادات اشكوري، منصور اوجي، محمد معلم، احمدرضا احمدي، عمران صلاحي، محمود كيانوش، سيروس مشفقي، سياوش مطهري، فرهاد عابديني، شمس لنگرودي، محمد ذكائي، منير طاها، فرهاد شيباني، كارو، ژيلا مساعد، اورنگ خضرايي، سيدعلي صالحي، مسعود احمدي، حسين محمودي و چندين نام ديگر كه متأسفانه حافظه ياري نمي‌كند؛ با پوزش از يكايك آن‌ها.

روزگاري بود كه وقتي روزنامه يا مجله‌اي را مي‌گشودي، آثار سرايندگاني را كه براي نخستين‌بار چاپ مي‌شد، مي‌خواندي و مي‌ديدي كه يك جريان پويا، شعر امروز را در مسيري گرم و زنده جلو مي‌برد. اين‌ها البته نمونه‌اي از آثارشان بود كه ذهن و خاطر من ياري مي‌كرد؛ وگرنه خوب مي‌دانيم كه از هريك از اينان كه نام بردم، حداقل يك كتاب و حداكثر چهار يا پنج كتاب و بيش‌تر چاپ شده است. تازه من از غزلسرايان و سنت‌گرايان سخني نگفتم و تنها به راهيان شعر نو اشاره كردم. در دهه‌ي شصت، هفتاد، البته به نام‌هاي تازه‌اي بر‌مي‌خوريم كه غزل و شعر سپيد يا آزاد مي‌سرايند و در مطبوعات درج مي‌شود. گاهگاه و البته به ندرت خواندني هم هستند.

اگر قرار است كه هر هنري به اوج كمال برسد، بعد از اين چهل سال كدام اثر در اين ده سال همسنگ و هم‌تراز از همين نمونه‌هايي كه نام بردم، مي‌تواند باشد؟ (كه يقينا بهترين كار اين گويندگان نيز نبود)

به نظر مي‌رسد آن حركت عظيم و جريان پرباري كه چند دهه جاري و ساري بود و به اعتقاد من دوره‌ي درخشاني از شعر پارسي را دربرمي‌گرفت، اينك ديرزماني است با آهستگي و كندي مي‌گذرد و به آن جوشش و پويايي سال‌هاي گذشته نيست. نه تنها شعر، كه ترانه هم چنين سرنوشتي را دارد؛ في‌المثل هنوز بعد از شصت سال ترانه‌ي «مرغ سحر» ملك‌الشعراي بهار و مرتضي‌خان ني‌داود بر سكوي اول ترانه‌هاي ما ايستاده است و هنوز آن‌چه در اين روزگار بر دل مي‌نشيند و مورد توجه قرار مي‌گيرد، بازسازي كارهاي قديمي‌هاست.

زماني چاپ يك شعر در يك مجله‌ي معتبر براي سراينده‌اش آرزويي بود و اينك براي بسياري از خوانندگان، چاپ نشدن اين جملات پراكنده آرزويي شده است. من خود سال‌ها تنظيم‌كننده‌ي صفحات ادبي در چند مجله‌ي هفتگي بودم، گه‌گاه كه به دوره‌ي قديمي آن‌ها مراجعه مي‌كنم، مي‌بينم مثلا در يك شماره، هشت تا ده شعر تازه از چند شاعر مشهور چاپ مي‌شد كه همه‌ي آن‌ها اثري هنري و ماندگار بودند. من آن‌چه را كه امروز چاپ مي‌شود، نفي يا انكار نمي‌كنم؛ تنها حرفم اين است كه اين دهه به پرباري دهه‌هاي سي تا چهل و چهل تا پنجاه و حتا پنجاه تا شصت نبوده است.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

گفت و گوی روزنامه ی ایران با شاعر شعر اشیا

چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۶، ۱۰:۲۲ ب.ظ

گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: «هميشه كنارت يك صندلى خالى هست!» عنوان مجموعه شعرى سروده ايرج ضيايى است كه هفته گذشته از سوى مؤسسه فرهنگى - انتشاراتى آهنگ ديگر چاپ و منتشر شده است. ضيايى متولد ۱۳۲۸ رشت است و هم اكنون در برخى فرهنگسراها به تدريس شعر
مى پردازد.نخستين مجموعه شعر ضيايى «حركت ناگهانى اشيا» در سال ۷۳ از سوى نشر آرست به بازار آمد. اين مجموعه با توجه به رويكردى كه شاعر به اشيا داشت يك اتفاق در ميان شاعران نسل او محسوب مى شد و مورد توجه خاص منتقدان و مخاطبان جدى شعر قرار گرفت. به دنبال آن «سكوها خالى است» و «زيرپاى همهمه» و «سبك نمى شود اين وقت» را در فاصله سال هاى ۷۴ تا ۸۰ منتشر كرد. ضيايى هم اكنون كتاب ديگرى تحت عنوان «اين پرنده از دوران سلجوقيان آمده است» آماده چاپ دارد.
آقاى ضيايى، رويكردى كه شما به اشيا در نخستين مجموعه شعر خود داشتيد، ناشى از كدام تجربه ها و حاصل چه دوره اى از كار شما بود؟
من جزو آن دسته از شاعرانى نيستم كه براى سرودن مرتب پشت ميز كار بنشينم و كاغذ سياه كنم. فاصله دوره هاى شعر من گاهى به چند سال هم مى رسد. در فاصله اين دوره ها زندگى من مانند همه مردم روال عادى و طبيعى خودش را دارد و به نوشتن و سرودن فكر نمى كنم. اما ناگهان در يك لحظه، در كجا، چه زمانى و چگونه - فارغ از اراده و تصميم - ناخودآگاه شعر به سراغم مى آيد. حسى غريب بر من آوار مى شود و مرا در يك نقطه زمينگير مى كند. مدت يك تا سه ماه نشستن، حاصلش يك مجموعه شعر مى شود. آخرين شعرهاى من مربوط به سال ۶۷ بود كه دچار همان سكون و ركود شعرى شدم تا نيمه پائيز سال ۷۱ در اصفهان دوباره آن حالت و آن وضع روحى خود به خود شروع شد. وقتى وارد اتاق ذهنى شعر شدم تا نيمه هاى اسفند ۷۱ مجموعه شعرهاى «حركت ناگهانى اشيا» زاده شد. به هر حال اين يك اتفاق در زندگى شعرى من بود. بعد از سرودن چند شعر از شعرهاى اين مجموعه خودم اين احساس راداشتم كه وارد فضا و دوره شعرى تازه اى شده ام.
در مورد حضور اشيا در اين شعرها چه توضيحى داريد؟
اشيا در اين شعرها، سال ها با من زندگى كرده بودند. فضاهاى اين شعرها با من همراه بودند. ريشه در زادگاه من، ريشه در سفرهاى مداوم من و ريشه در يادبودهاى خانوادگى من داشتند. شايد همين مجموعه شعرها به كل يك نوستالژى در آن مقطع ظهور كردند كه من اسم آن را كشف و شهود مى گذارم.
مزدک پنجه ای

حافظ موسوی: جشنواره ی شعر فارسی در وازنا

سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶، ۳:۳۰ ب.ظ
 

گفت : از وازنا چه خبر ؟

گفتم : خوب است ، آرام آرام دارد جای خودش را باز می كند .

گفت : اما این هنوز در آن حدی نیست كه ما انتظار داریم .

گفتم : حق با شماست ، باید بیشتر و حرفه ای تر كار كنیم . اما شاید سطح انتظار و توقع شما بالاتر از توانا یی ما باشد .

گفت : جای فلان مطلب خالی است .

گفتم : حق با شماست .

گفت : بخش معرفی كتاب های شعر ضعیف است . خیلی از كتاب ها را انگار نمی بینید .

گفتم : حق با شماست ، اما هیچ كتابی نیست كه به دستمان رسیده باشد و معرفی اش نكرده باشیم .

گفت : اخبارتان خیلی وقت ها كهنه و بیات است .

گفتم : حق با شماست .

گفت : چقدر غلط های تایپی تان زیاد است .

گفتم : متاسفم .

گفت : چرا بعضی از جریان های شعری را حذف می كنید ؟

گفتم : امیدوارم چنین نباشد ، اما وازنا هم به هر حال برای خودش سلیقه ای دارد .

گفت : بعضی از شعرهایی كه می گذارید ضعیف است .

گفتم : بعید نیست

گفت : ...

گفتم : ...

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

براهنی شاعر بزرگی نیست

سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶، ۳:۶ ب.ظ
مجید قبادیان :نام براهني همواره با نقد و گفتگوي صريح و بي پروا همواره بوده است . كسي كه هم شاعر است ، هم رمان نويس ، هم منتقد و نظريه پرداز ادبي است و هم مترجم و اديب . كسي كه چه خوشمان بيايد چه نه ! حضوري پر رنگ در ادبيات امروز ما دارد بخصوص در شنا سا ندن ادبيات روز دنيا به نسل ما .

در بررسي آثار و آراي ادبي دكتر براهني تفكيك كار به دو دوره پيش از دهه 60 و بعد از آن ضروريست و ما با دو دستگاه و خاستگاه كاملا متفاوت روبروايم . براهني دهه 40 و 50 نظريه پرداز نيست ، داراي ادعاي نظريه پردازي هم نيست بلكه بيشتر منتقد است و در آن دوره شاعر بزرگي هم نيست . اما منتقدي تاثير گذار است و با بحث هاي جنجالي و گاه عميقش در پويايي فضاي ادبي ، خصوصا شعري ، تاثير به سزايي داشته است . كل طلا در مس ديدگاه يكپارچه اي دارد كه متاثر از نوعي ساختار گرايي است . براهني با آينده اي از ساختار گرايي و ماركسيسم به ادبيات ما كمك شاياني كرده ، اما در دوره دوم ،  براهني « خطاب به پرواز ها » براهني متفاوتي است كه انگار گسستي معرفت شناختي در كار او بوجود آمده است. براهني در موخره « چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم » منابع خودش را معرفي مي كند ، اين كه تحت تاثير نيچه ، هايدگر و دريدااست و نظريات ادبي خود را تنظيم مي كند و بعد شعرش را اجرا مي كند ، البته براهني توسعه اي معنايي به اين اصطلاح « اجرا » مي دهد و مي گويد كه شعر بايد با كل حوزه آوائي ، با لب و دهان و دندان و شش به اجرا در آيد . و از اين جاست كه ما با براهني نظريه پرداز روبرو مي شويم كه مدعي طرح جرياني خاص در شعر است. اما تا چه اندازه اين ادعا درست است يا نه موضوع اين مقاله نيست بلكه نيت تنها نگاهي است و بس؛

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

"علي قانع" شب هاي ميهماني را آماده چاپ كرد

سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۵۹ ب.ظ

علي قانع در گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران ايبنا گفت: مجموعه داستان شب هاي ميهماني در برگيرنده 15 داستان كوتاه است كه آنها را در سال هاي اخير نوشته ام .

وي تصريح كرد :داستان ها ي اين مجموعه رئاليستي هستند . همانطور كه در داستان نويسي به تجربه گرايش دارم داستان هاي اين مجموعه نيز حاصل تجربيات من در سال هاي اخيرند.

نويسنده مجموعه داستان" وسوسه هاي ارديبهشت "يادآور شد: همواره يكي از هدف هايم در نگارش اين داستان ها، رسيدن به تشخص زباني است و زبان مجموعه داستان "شب هاي ميهماني" نيز در ادامه مجموعه هاي پيشين شكل گرفته است .

"قانع" با بيان اين مطلب كه سوژه داستان هاي اين مجموعه همه ذهني هستند، ادامه داد : با اينكه سوژه داستان هاي اين مجموعه ذهني است،اما داستان ها با هم ارتباطي ندارند و هر داستان مستقل است .

نويسنده مجموعه داستان "مورچه هايي كه پدرم را خوردند" يادآور شد: در حال حاضر با ناشري براي انتشار اين مجموعه وارد گفت و گو نشده ام و شرايط انتشار مجموعه داستان ها در مقايسه با سال هاي پيش بسيار دشوارتر شده است.

مزدک پنجه ای

عنايت سميعي از شعر و نقد شعر مي‌گويد

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶، ۶:۶ ب.ظ

كارنامه‌ي ادبي عنايت سميعي در زمينه‌ي شعر و نقد شعر مرور مي‌شود.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در نشست ماهانه‌ي شعر وازنا (كارنامه)، سميعي به خواندن نمونه‌هايي از شعر‌هاي خود مي‌پردازد‌، نقطه‌نظرهاي تحليلي - انتقادي‌اش را درباره‌ي شعر امروز ايران با حاضران در ميان مي‌گذارد و به پرسش‌ها پاسخ مي‌دهد. در بخش دوم هم طبق روال برنامه‌هاي قبل، شاعران حاضر در نشست به شعرخواني خواهند پرداخت.

عنايت سميعي در دو دهه‌ي اخير در زمينه‌ي نقد شعر مطالب زيادي منتشر كرده است. شعرهاي او از دهه‌ي 50 در مطبوعات منتشر شدند و به‌تازگي نيز دو مجموعه‌ي شعر «شاديانه‌ي روز بهتر» و «نشان ساحل بي‌دريا» را توسط انتشارات آگاه به‌چاپ رسانده است.

اين نشست روز چهارشنبه 28 شهريورماه جاري از ساعت 17 تا 20 در محل مؤسسه‌ي فرهنگي - هنري كارنامه برگزار مي‌شود.

مزدک پنجه ای

زندگي شهريار به روايت دخترش

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶، ۶:۴ ب.ظ

زندگي شهريار از زبان دخترش اين‌گونه روايت مي‌شود: «پدرم، سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار در تبريز متولد شده است. پدرش از وكلاي درجه يك تبريز و مردي نسبتا متمول بوده كه گرسنگان بي‌شماري از خوان كرم او سير مي‌شده‌اند و فكر مي‌كنم، همين بلندي طبع و بخشندگي پدرم صفاتي بود كه از پدرش به ارث برده بود. پدرم ايام كودكي را در قراء خشكناب و قيش قورشان گذرانيده و هيچ‌وقت خاطرات خوشي را كه در دهكده‌هاي مزبور داشته، فراموش نكرد. اولين شعرش را در چهارسالگي سروده، آن موقعي بوده كه مستخدم‌شان به نام رويه براي ناهارش آبگوشت تهيه كرده بود و بابا كه برنج دوست مي‌داشته، خطاب به رويه (رقيه) گفته است:

رويه باجي؛ باشيمين تاجي / آتي آت آتيه، منه وئركته (خواهر رويه (رقيه) تاج سر من هستي / گوشت را بده به سگ، به من كته برنج بده)

پدر درباره‌ي خاطرات ايام كودكي‌اش مي‌گويد: ...

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

شاعر شعر اشیا در خانه ی فرهنگ گیلان

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۴۶ ب.ظ

    

"همیشه کنارت یک صندلی خالی هست" آخرین مجموعه شعر  ایرج ضیایی ـ شاعر اشیا ـ که سال جاری  توسط نشر "آهنگ دیگر" چاپ و توسط پخش ققنوس توزیع شده است، در آخرین ۵ شنبه ی شهریور ماه(۲۹ شهریور) راس ساعت  ۱۸ با حضور چهر ه های شعر و نقد معاصر در محل فعالیت حلقه ی شاعران ۵ شنبه ها همیشه ی خانه ی فرهنگ گیلان مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.

شایان ذکر است حلقه ی شاعران ۵ شنبه ها همیشه، در فعالیت نزدیک به ۲ سال خود غالبا در پنج شنبه ی  پایان هر ماه اقدام به معرفی و نقد و بررسی مجموعه شعر شاعران معاصر می کند که تا کنون در این جلسات اسباب آشنایی با شاعران شرح زیر پدید آمده و آثار شان مورد نقد و بررسی   قرار گرفته    است : شمس لنگرودی، رقیه کاویانی،سید محمد رضا روحانی، حافظ موسوی ، مظاهر شهامت و ترانه سرای آیریلیق ـ فرهاد ابراهیمی ـ،محمد  امین برزگر، عباس صفاری،پیمان نوری، مهدی رضا زاده، سعید صدیق، علی رضا پنجه ای، ایرج ضیایی ـ جلسه ی آشنایی با اوـ ،هوشنگ ابتهاج(ه. ا. سایه)ـ جلسه ی آشنایی و گفت و شنود با اوـ منصور بنی مجیدی، اکبر اکسیر،م .موید، فریدون فریاد، مسعود احمدی ، کورش جوانروح، نصرت رحمانی ، بیژن نجدی و ... 

علاقه مندان برای هر گونه هماهنگی می توانندبا شماره تلفن:۲۲۲۴۱۷۸-۰۱۳۱ خانه ی فرهنگ گیلان یا عصرها با شماره تلفن ۲۲۳۸۷۴۲ مسوول گروه شعر فارسی خانه تماس بگیرید.

نشانی خانه: گیلان. رشت.خیابان طالقانی مقابل  صفاری( نرسیده به سه راه سردار جنگل) انتهای بنست نصرالله زاده.

 اگر می خواهید در باره ی این شاعر بیشتر بدانید به ادامه ی مطلب رجوع فرمایید :

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

اشعار منثور یدالله رویایی تجدیدچاپ شد

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۱۶ ق.ظ
چاپ دوم کتاب "من گذشته امضا" شامل اشعار منثور یدالله رویایی با افزوده ها و تجدیدنظر شاعر به پیشخوان کتابفروشی ها آمد. به گزارش خبرنگار مهر، "من گذشته امضا" (شعر دوزبانه) اثر یدالله رویایی در 168 صفحه با بهای قیمت 2700 تومان توسط انتشارات کاروان به پیشخوان آمد. یدالله رویایی (متولد 1311 - دامغان) شاعر نامدار معاصر و از بنیانگذاران تئوری شعر حجم در دهه چهل خوشیدی است. از این شاعر تا امروز هفت مجموعه شعر و چهار کتاب درباره نظریه های شعر و نقد ادبی به چاپ رسیده است. رویایی در کشف و شهود شاعرانه اخیر خود به خوبی این نکته را ثابت کرده است که می توان شعر ناب را به زبان نثر نوشت بی آنکه شاعر ملزم باشد از تجربه های زیبایی شناسانه خود صرف نظر کند. "من گذشته امضا" به صورت دو زبانه (فارسی - فرانسه) به چاپ رسیده که ترجمه های فرانسوی آن توسط کریستف بالایی، آرش جودکی و عاطفه طاهایی زیرنظر شاعر انجام شده است. همچنین کتاب مقدمه ای با عنوان "گذر از اسپاسمان" به قلم یدالله رویایی دارد که هدف اصلی شاعر را در سرایش اشعارش برای تشریح می کند.
مزدک پنجه ای

خیانت های خالق شرلوک هولمز فاش شد

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۱۱ ق.ظ
خیانت های "سر آرتور کانن دویل" به همسرش در نامه هایی که از او منتشر شده است فاش شد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، پس از گذشت 70 سال از مرگ کانن دویل، نامه ها و زندگینامه خالق شرلوک هولمز پرده از خیانت های وی به همسرش به خاطر یک دختر جوان برداشت. "آندرو لی ست" نویسنده زندگینامه آرتور کانن دویل، با ضمیمه کردن نامه ها و دیگر اسناد معتبر به این کتاب می نویسد: آرتور در همان زمانی که با همسر خود زندگی می کرد عاشق یک دختر جوان شد. بعد از مدتی زنش از این رابطه پنهانی خبردار و دچار بیماری شدیدی شد و سپس از دنیا رفت. این عمل آرتور چنان بی شرمانه بود که حتی خانواده او - از جمله مادرش - هم از این کار آشفته و خشمگین شده بودند. دویل در سال 1859 در ادینبورگ اسکاتلند متولد شد. او از سال 1876 تا 1881 در رشته پزشکی تحصیل کرد. وی علاوه بر مجموعه خواندنی و پرفروش شرلوک هولمز، رمان های تاریخی و آثار دیگری را نیز خلق کرده است. زندگینامه او با عنوان "کانن دویل؛ مردی که شرلوک هولمز را خلق کرد" به قلم آندرو لی ست از سوی انتشارات نیکلسون منتشر شده است.
مزدک پنجه ای

نجدی شاعر است یا داستان نویس؟

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۵۶ ب.ظ

مریم حسینیان:بیژن نجدی را همیشه دوست داشته ام و همان طور که داستان هایش را با لذت می خوانم و عشق می کنم، از شخصیتش هم خوشم می آید ، آنقدر که همه جا سرک کشیده ام تا درباره او بیشتر بدانم. نجدی یک اتفاق داستانی است. حضورش ، ظهورش و شخصیت نرم و سختش.

یادم می آید جمله معروف او " من به طرز غم انگیزی بیژن نجدی هستم" مدتها ورد زبانم بود. دوست داشتم به طرز غم انگیزی مریم باشم. و همین جمله باعث شد که تصمیم بگیرم چند بار دیگر یوزپلنگان را بخوانم و با همه آنها بدوم. بعد کشف کردم که در همین هشتاد و پنج صفحه تبدیل شدن حس به تکنیکی قوی وجود دارد با تمام احساسات شاعرانه که نجدی پاشیده است به داستان ها.

نمی دانم چند روز کتاب را زیر و رو کردم. کنار گوشم نجدی مدام می گفت: یادت باشد، من به طرز غم انگیزی بیژن نجدی هستم.

نتیجه اش یادداشتی شد که می خوانید.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

خاطرات مترجمان "ضدخاطرات" نجفي و سيدحسيني از آندره مالرو گفتند

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۴۲ ب.ظ

شب آندره مالرو - نويسنده و هنرشناس فرانسوي - شامگاه چهارشنبه در حوزه‌ي هنري استان تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ابوالحسن نجفي كه به همراه رضا سيدحسيني "ضدخاطرات" مالرو را ترجمه كرده است، در سخناني در اين نشست، گفت: كتاب "ضدخاطرات" مشكل‌ترين ترجمه‌اي است كه انجام داده‌ام. مالرو جمله‌هاي كوتاه بسياري دارد كه برگردان آن‌ها به سيدحسيني، مالرو و نجفيفارسي بسيار مشكل است.

او در ادامه متذكر شد: در سال‌هاي اخير درباره‌ي ترجمه‌ي ادبي سخن بسيار گفته‌اند و در زمان اختراع ماشين ترجمه تصور مي‌كردند كه اين ماشين توانايي اين كار را دارد؛ ولي مي‌توان گفت كه ترجمه‌ي ادبي كار بسيار مشكلي است و اين ايده به شكست انجاميد.

نجفي همچنين يادآور شد: ابتدا رضا سيدحسيني كتاب "ضدخاطرات" را در مجله‌اي ترجمه كرده بود؛ ولي بعد قرار شد دوباره آن را ترجمه كنيم. من ترجمه‌اي جداگانه مي‌كردم و بعد با ترجمه‌ي او مقايسه مي‌كرديم، مرتب آن را اصلاح مي‌كرديم و به دنبال اين بوديم كه آيا مي‌توان مثلا جمله‌اي را به گونه‌اي ديگر نيز ترجمه كرد و گاهي يك جمله را هفت يا هشت‌بار و به صورت‌هاي مختلف و متفاوت ترجمه مي‌كرديم.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

"فرار" آليس مونرو با ترجمه‌ي مژده دقيقي منتشر شد

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۴۰ ب.ظ

مجموعه‌ي داستان "فرار" از آليس مونرو با ترجمه‌ي مژده دقيقي منتشر شد. آليس مونرو

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب كه مجموعه‌ي هشت داستان بلند است، به‌تازگي توسط انتشارات نيلوفر به‌چاپ رسيده است.

اثر يادشده از آذرماه سال گذشته در انتظار دريافت مجوز به سر مي‌برد، كه ماه گذشته مجوز گرفت.

آليس مونرو يكي از نويسندگان پركار كانادايي است كه در سال 2004 مجموعه‌ي داستان "فرار" را منتشر كرد. او همچنين برنده‌ي جايزه‌ي ادبي گيلر شده است.

به گفته‌ي دقيقي، اين تنها اثر اين نويسنده‌ي کانادايي است که به فارسي ترجمه شده است.

همچنين ترجمه‌ي "معامله‌ي پرسود" از مژده دقيقي به‌تازگي توسط نشر يادشده به چاپ دوم رسيده است.

اين كتاب مجموعه‌ي داستان‌هايي از نويسندگان مختلف از جمله گابريل گارسيا ماركز، ايتالو كالوينو، بوتزاتي، ژول ورن، چارلز ديكنز و ... است كه دقيقي آن‌ها را در سال‌هاي مختلف ترجمه و در مطبوعات چاپ كرده بود.

او اين روزها مشغول جمع‌آوري يك مجموعه‌ي داستان از نويسندگان مختلف دنيا براي ترجمه است.

مزدک پنجه ای

منصور پايمرد: نقطه‌ي عطف شعر حافظ تلفيق صورت و معناست

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۳۹ ب.ظ

منصور پايمرد معتقد است: نقطه‌ي عطف ماندگاري شعر حافظ ، تلفيق صورت و معنا در شعرهاي اوست.

اين حافظ پروژه و عضو هيأت علمي دانشگاه شيراز و مركز حافظ ‌شناسي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه‌ي مرکزي، افزود: اين بيان سخت است که بگوييم در شعر حافظ چه ويژگي بارزي وجود دارد؛ چرا که پاسخي قطعي براي آن وجود ندارد و در سال‌هاي اخير بسياري از محققان و استادان به دنبال جواب اين سؤال هستند که چه اعجاز و سحري در شعرهاي حافظ وجود دارد که در قلب مردم رخنه کرده و هر کس بر اساس درک خود با آن به نحو مطلوبي ارتباط برقرار مي‌کند. ولي مي‌توان اين برداشت را کرد که تلفيق صورت و معنا در شعر حافظ نقطه‌ي عطفي است که دليلي بر تعادل و ماندگاري شعر اوست.

او شعر حافظ را كه عامل ماندگاري و شهرت جهاني در همه‌ي فرهنگ‌ها و ادبيات‌ها شده است، جواب‌گويي به نياز خواننده دانست كه باعث احساس هم‌دلي با اين شاعر در همه‌ي عصرهاست.

اين پژوهشگر ادبي همچنين گفت: حافظ تنها شاعري است كه فقط در زمان خود شعر نمي‌گفته و همه‌ي جوانب را در نظر داشته، و در ادبيات جهان هيچ شاعري همچون حافظ به اين امر نپرداخته است.

پايمرد در ادامه افزود: اين موضوع اصلي‌ترين و جزو مهم‌ترين مسائل شعرهاي حافظ است، كه به دل و جان او رخنه کرده، تا توانسته با ادبيات امروز جهان سازگاري داشته باشد.

اين مدرس ادبيات شعر گفتن حافظ را به غزل، به‌دليل رندي او و از تخصص‌هاي فن بيانش دانست.

وي مهم‌ترين رسالت شعر حافظ را گفتن غزل در عرصه‌هاي فلسفه، اخلاق، عشق، حکمت، آموزش و علوم مختلف دانست که توانسته تمامي رنج‌ها و دردهاي انسان را بازگو کند و اين از اوج شکوفايي شعر حافظ است که به شعر ناب و آينه‌گون روي آورده است.

منصور پايمرد در ادامه از ويژگي‌هاي شعر حافظ را گفتن شعر ناب توسط اين شاعر نام‌دار ايراني عنوان کرد و اظهار داشت: حافظ عرفان و عشق را که از درون‌مايه‌هاي قرآن هستند، مي‌گيرد و با حکمت، فلسفه و دانش زمان خودش به صورتي خاص تلفيق مي‌کند.

او همچنين احساس آزادي توصيف‌ناپذيري را كه با خواندن شعرهاي حافظ به هر خواننده‌اي دست مي‌دهد و انسان هميشه در جست‌وجوي آن بوده است، از ديگر ويژگي‌هاي شعر اين شاعر برشمرد و گفت: ايجاد تضاد و منطق بين كلمات از مهم‌ترين ويژگي‌هاي ماندگاري شعر حافظ است.

اين مدرس ادبيات وجود مضامين قرآني و اجتماعي و بيان بيت‌هاي بلند در شعر حافظ را از نقاط قوت و عطف اين شاعر شيرازي ذکر کرد و گفت: حافظ به دليل اين‌که حافظ کل قرآن است، خيلي خوب توانسته به عمق کلام‌الله برسد و همچنين از تمام اندوخته‌هاي علم خود و تمامي شاعران ديگر و همچنين آيات قرآني و احاديث و روايات و شعر عرب مضاميني را عرضه مي‌کند، که اين از دسترسي حافظ به شعر ناب حكايت دارد.

مزدک پنجه ای

مسعود احمدي و انتشار"دارم به آخر خودم نزدیک می شوم"

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۳۷ ب.ظ
                       

                    مسعود احمدی

احمدی در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با اعلام خبر فوق افزود: بعد از انتشار آخرین مجموعه شعرم یعنی «دو سه ساعت عطر یاس»، غریب به سه سال نوشتم، تا این که در ماه گذشته به پیشنهاد آقای عقاب علی احمدی مدیر انتشارات "هزار دستان"، از میان انبوهی سیاه مشق، نزدیک به 60 قطعه را انتخاب و برای چاپ و نشر به ایشان تحویل دادم.

شاعر «روحی خیس، تنی تر و صبح در ساک» با بیان این که "در این کتاب نتایج تجارب نزدیک به 30 سال کار متبلور شده اند"، گفت: می‌خواهم بگویم در این مجموعه، به بارزترین وجه ممکن شعر من معلوم و از آثار دیگر شاعران کاملا متمایز می‌شود. به عبارتی ذهن و زبانم قابل شناسایی است و آرزومندم که در حد یک قطره به دریای ژرف و بیکران ادب فارسی افزوده باشم.

احمدی درباره زبان این مجموعه نیز تاکید کرد: معتقدم که جز در مقاطعی خاص از تاریخ و نبوغی که با همان مقتضیات تاریخی همراه است، هیچ تحول بنیادینی در زبان شعر، در هیچ عصری صورت نخواهد پذیرفت. گذشته از این، هر "نوی راستینی" برخواسته از سنت‌های عمیق و پالوده حوزه مربوطه است. به عبارتی "نیما" برایند کاری مستمر و متکی بر سنت‌های شعر و ادب فارسی است.

وی ادامه داد: من هم در این مجموعه جدا از کارهای سپید، اشعاری موزون نیز ارایه کرده‌ام که دست کم می‌توانم بگویم نه از وزن کاملا نیمایی و نه از وزن کاملا کلاسیک بهره برده‌اند.

مزدک پنجه ای

حافظ موسوي: آدم‌هايي كه با ادبيات سر و كار ندارند، در سايه‌اند

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۳۳ ب.ظ

حافظ موسوي معتقد است: آدم‌هايي كه با ادبيات سر و كار ندارند، در سايه‌اند.

اين شاعر با بيان اين مطلب كه اين دسته از آدم‌ها در سايه بودن را درنمي‌يابند، چون هنوز ادبيات را درنيافته‌اند، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، تأكيد كرد: ادبيات و هنر سيماي انسان را در پرتو اشعه‌ي‌ فرهنگ مي‌گذارند.

موسوي همچنين خاطرنشان كرد: نخستين كاركرد ادبيات، جنبه‌ي سرگرم‌كنندكي آن است. اين از قديمي‌ترين و جذاب‌ترين كاركردهاي ادبيات است و ريشه‌ي اين لذت را در زمان‌هاي بسيار دور در قصه‌هاي كهن، در حكايت‌هاي عاميانه و در قصه‌هاي مادربزرگ‌ها مي‌توان جست‌وجو كرد.

او در ادامه گفت: بنابراين آن‌چه كه در درجه‌ي نخست به ادبيات بويژه داستان‌گويي در ادبيات، اهميت مي‌بخشد، همين ميل به دانستن پاسخ است. اين جنبه برخلاف تصورات ظاهرا روشنفكرانه و ايضا ظاهرا متعهدانه و انقلابي، هنوز هم از مهم‌ترين جنبه‌هاي ادبيات است؛ اما كاركرد ادبيات از اين هم فراتر مي‌رود.

موسوي در اين‌باره توضيح داد: ادبيات و بويژه شعر در واقع كوششي است براي پاسخ انسان در برابر جهان هستي، در برابر تجربه‌هايي كه همه با آن درگيرند؛ اما همچنان مه‌آلود و رازگونه است.

او معتقد است كه ادبيات و باز هم شعر واكنش طبيعي انسان است در برابر طبيعت و هستي.

اين شاعر با بيان اين‌كه هنر و ادبيات، روح و جان انسان را صيقل مي‌دهند، يادآوري كرد: ادبيات عرصه‌ي گفت‌وگوست. در ادبيات سه ضلع وجود دارد؛ مؤلف، متن و خواننده و در همان يك قسمت متن، هزارها چهره با ما رودررو مي‌شوند و ما با آن‌ها گفت‌وگو مي‌كنيم.

او همچنين گفت: منطق ادبيات منطق گفت‌وگوست؛ كسي كه گفت‌وگو مي‌كند؛ نه كسي كه فقط ميل به گفتن داد. درواقع ادبيات ديكتاتوري را پس مي‌راند و به طرز استعاري خود مي‌گويد من بايد حرف ديگري را بشنوم.

موسوي در ادامه تصريح كرد: براي همين است كه مي‌گويند ادبيات عرصه‌ي آزادي و عرصه‌ي دموكراسي است و براي همين است كه تيغ سانسور هميشه و در همه‌ي روزگاران بالاي سر ادبيات بوده است.

مزدک پنجه ای

ما تنها مشتاق گرد هم آمدن گیلک های سراسر دنیا در یک وبلاگ هستیم.

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶، ۱۲:۲ ق.ظ

 

سلام آقای مزدک پنجه ای

 

شما پستی در وبلاگتان گذاشته اید که در آن به مدیران گیلانیان تهمتی زده شده ، خواهشمندم که پاسخ من که از مدیران آن وبلاگ هستم را نیز در وبلاگتان درج کنید و همانطور که از شخصیت متین شما انتظار می رود بی طرفی خود را نشان دهید تا وبلاگ گیلانیان نیز فرصتی برای دفاع از خود داشته باشد.

مدتی پیش ایمیلی به آدرس شخصی بنده فرستاده شد و در آن فردی تقاضای دعوتنامه برای سایت گیلانیان نمود.این ایمیل هیچ توضیح دیگری نداشت. از آنجا که به جز یک  آی دی و یک وبلاگ خالی هیچ نشان دیگری از هویت مجازی و یا حقیقی این فرد موجود نبود ، پس از مشورت کردن با یکی دیگر از مدیران گیلانیان (که خارج از کشور هستند) به این نتیجه رسیدم که نمی توانم  فردی را به سایت دعوت کنم که هیچ نوشته یا فاکتوری برای شناخت از او ندارم. با این حال به ایمیل ایشان جوابی ندادم تا زمانی که در وبلاگشان مطلبی ببینم و بتوانم به عنوان یک وبلاگ نویس با ایشان گفتگو کنم.

ایشان باز هم ایمیل زدند و این باز با ایمیلی توهین آمیز بنده و "گیلانیان" را زیر سوال بردند. از آنجا که در وبلاگشان یک پست قرار داده بودند من به عنوان وبلاگ نویس با ایشان وارد گفتگو شدم و با لحنی کاملاً دوستانه علت رفتارم را توضیح دادم. ورودشان را به دنیای مجازی تبریک گفتم و آرزوی موفقیت کردم. برای بار دوم توهین ایشان مواجه شدم و بعد هم در وبلاگ خودشان و نیز اینجا مطلبشان را خواندم.

با اینکه  دو ایمیل توهین آمیز ذکر شده حدود شخصیتی این فرد را برای من تعریف کرده، اما باز به عنوان یک وبلاگ نویس نو آمده برایشان احترام قائلم و به همین علت برای ایشان دعوتنامه فرستادم.

این فرد از امروز به وبلاگ ما دعوت می شود و ما مشتاقیم با کمال میل سبز نوشت های او را بپذیریم.

همین طور اعلام می کنم وبلاگ گیلانیان تحت "نفوذ" هیچ کس و هیچ نهادی نیست. ما تنها مشتاق گرد هم آمدن گیلک های سراسر دنیا در یک وبلاگ هستیم. فضای بین ما تا به امروز فضایی بسیار دوستانه و همراه با اختلاف نظر بوده که خصوصیت طبیعی یک جمع سالم است.

با وجود اینکه خیلی ها ما را جدی نمی گیرند اما با همین توان داریم کار جدی انجام می دهیم. و از نشانه جدی بودن ما در کارهایمان این است که وارد دسته بندی ها و گروه بازی های رایج نشده ایم و نخواهیم شد. هر کس می تواند به ما بپیوندد و بدون دخالت دادن مشکلات شخصی با ما کار کند.

بنابراین فکر می کنم با فرستاده شدن دعوتنامه مشکل حل شده باشد. از ایشان خیلی دوستانه تقاضا می کنم در رشد وبلاگ گیلانیان به ما بپیوندد و در صورتی که در نوشته ای از ایشان توهین و تخریب به کسی مشاهده شود این دیگر برخورد خودشان است که امکان ادامه فعالیت را سلب می کند. تنها چیز مهم آلوده نشدن وبلاگ گیلانیان به جو پیش پا افتاده و دعواهای حاشیه ای و بی اهمیت موجود است.

پس منتظر مساعدت نویسنده وبلاگ بیان هستیم.

                                                                                                                         سارا ثابت

مزدک پنجه ای

این مزخرف ها چیه می گن؟!

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶، ۴:۱۵ ب.ظ

 

شهر رشت کتاب فروش قدیمی­ای دارد که بسیاری از اهالی کتاب و هنر به آنجا مراجعه می کنند. دوستی سفارش کتابی داده بود به همراه شاهین سراغ کتاب فروشی محترم رفتیم، معمولاًمغازه اش شلوغ است و دختران و زن های خانه دار دور کتاب هایی از جنس بامداد خمار گرد می آیند. تجمع آن­ها همیشه برایم جالب است و البته گاه افسوس می خورم چرا گرایش این ها کمی تغییر نمی کند. به هر ترتیب همین قدر هم که کتاب می خوانند جای شکر دارد.

به کتاب فروش محترم گفتم از فلان کتاب شاعر چند تا آوردی، گفت: ده تا. گفتم در حال حاظر چهار تا داری. یکی را من بر می دارم اما به گمانم تقاضا کننده بیشتر از سه تای باقیمانده داشته باشد. گفت: باز هم می آورم. همسر کتاب فروش خواست تا کتاب را ببیند روی جلد را نگریست و ورق زد و بعد چیزی را برای شوهرش خواند و به من گفت آقای پنجه ای چه چیز این کتاب زیباست که باعث می شود بیایند و این را بخرند. این ها که مشتی چرت و پرت بیشتر نیست .

هزینه ی کتاب را پرداختم و به اتفاق شاهین زدیم از کتاب فروشی بیرون. باقی سفید خوانی و نتیجه گیری هم با خودتان.

مزدک پنجه ای

شيون شعر گيلكي و بشرا شعر سنتي گيلكي را با جهان شعر نيمايي پيوند زد

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۲۴ ق.ظ

 

علی رضا پنجه ای- اعتماد ملی : چه مي‌توان گفت در شصت و دومين سالروز تولد يك ‌دوست، يك شاعر و آن هم از جنس پوپوليستي - مردمي‌اش. شاعري كه آثار خود را در بخش گيلكي به بهانه دشواري خوانش زبان گيلكي و تنوع لهجه‌ها به صورت نوار كاست منتشر كرد.

                             

باري، سخن از ميراحمد ميرفخري‌نژاد است كه دوستدارانش از راننده‌ تاكسي گرفته تا ليدرهاي تيم‌هاي فوتبال سپيدرود، پگاه و ملوان شعرهايش را از حفظ مي‌خوانند‌ و البته كمتر كسي با او سخن از نام اصلي‌اش دارد و جملگي وي را با نام < شيون فومني> مي‌شناسند.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

گفت‌وگو با يوسف القعيد نويسنده معاصر مصري؛

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۱۰ ق.ظ

 

بدون نوشتن ديوانه مي‌شوم

                                     مصاحبه كننده: عائده باميه/ ترجمه: رضا عامري

براي ما كه با ادبيات معاصر عربي خيلي كمتر از ادبيات اروپا، آمريكا و به خصوص آمريكاي لا‌تين آشنا هستيم، هنوزاهنوز نجيب محفوظ كسي است كه شاخ غول را شكسته و نوبل ادبي را با خاورميانه آشنا كرده است، اما غافل از اينكه بعد از او و در دهه 60 ميلا‌دي حتي، نسلي در ميان داستان‌نويسان عرب اعلا‌م حضور كرده كه يكي از چهره‌هاي مطرح آن محمد يوسف القعيد داستان‌نويس، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار مصري است؛ همو كه در غياب محفوظ عنوان بزرگ‌ترين رمان‌نويس مصري را داراست و آثارش به چند زبان ديگر نيز ترجمه شده است.

يوسف القعيد متولد 1944 در روستاي ظاهريه از توابع بحيره است كه 121 كيلومتر از قاهره فاصله دارد و در 21 سالگي آنجا را به قصد زندگي در قاهره ترك گفته است. اين گفت‌وگوي مفصل كه تنها بخشي از آن را مي‌خوانيد، در زمان حيات نجيب محفوظ انجام گرفته است و از آنجايي كه يوسف القعيد نسبت به مسائل پيرامونش واكنش جدي نشان مي‌دهد، در جاهايي انگشت اتهام را به سوي محفوظ نشانه رفته و يا بي‌پرده از برخي تصميم‌گيري‌هاي انورسادات يا جمال عبدالناصر - آنجاهايي كه به حوزه كار او ربط پيدا مي‌كند - انتقاد كرده است.

تجربه روايتي خود را چگونه شرح مي‌دهي و دغدغه اصلي‌ات در نوشتن چه بوده است؟ ‌

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

بررسي مجموعه داستان <مركز خريد خاطره> نوشته فرشته ساري‌*

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۷ ق.ظ
ناتاشا امیری: اگر زمان آن چيزي باشد كه اتفاقات در آن رخ مي‌دهند و هر نقطه كنوني زمان، اكنوني بعدتر از خود داشته باشد، داستان‌هاي مجموعه <مركز خريد خاطره> را مي‌توان در دو بخش زماني جا داد: 1- داستان‌هاي مربوط به اكنون بعدتر (گزارشي از آينده - مركز خريد خاطره) 2- داستان‌هاي مربوط به اكنون (پانزده آذر، فيلم، ابوالهل، فرد بي‌شماره، يادداشت‌هاي ناتمام يك نيوشا.)

1- داستان <گزارشي از آينده> عصري را كه در آينده هنوز نيامده ترسيم مي‌كند كه حضورش محتمل و در حيطه آن هر رخدادي ممكن است، حتي اينكه جريان‌ خارق‌العاده توليد آدم مصنوعي‌هاي شبيه‌سازي شده، عادي‌تر از نوشابه‌سازي شده باشد. سيستم حاكم برجامعه مرگ را به لحاظ معنايي مرده و جاودانگي اختياري را در برابر انسان‌ها قرار مي‌دهد. (صفحه 32) و قانون خاص خود را وضع كرده است تا كسي بيش از يك نسخه از خود نداشته باشد. انسان‌ها در ميانسالي نسخه كنوني خود را نابود و نسخه جديدي از خود توسط ابررحم آزمايشگاهي توليد مي‌كنند كه ماهيت ‌يا وجود نوعي‌اش زيست‌شناختي اما طبيعتش نوخاسته و به لحاظ ژنتيكي مشابه انسان اولي است. انسان در اين جهان به خاطر فهم‌اش مي‌خواهد از مرزي كه برايش تصور شده، قدرت، اختيار و امكاناتي كه در دسترس دارد، پا را فراتر بگذارد. چون بشر فقط چيزي را مي‌تواند بفهمد كه خود آن را خلق كرده باشد و به لحاظ تكنولوژي، ابزار ساخت جامعه‌اي را يافته كه خود خواهان آن است. پس ميل به نابودي مرگ و جاودانگي در ايده‌هاي بهره‌‌وري و كارايي تكنيكي متجلي مي‌شود تا سرنوشتي مصنوعي، مهار زندگي‌اش را برعهده بگيرد. اين چنين نياز به توليد مثل كه از الزامات حيات است تقليل مي‌يابد و سرقت داده‌ها از ابررايانه مركزي مهم‌ترين شكل جنايت محسوب مي‌شود. اگر كسي نياز به تكثير نداشته باشد كافي است تصميم به خودسوزي بگيرد. ارتباط و تعامل با موجودات سيارات ديگر نيز حاكي از تقليل آنها به حد ميكروارگانيسم‌هاست. اين سوال كه پس تكليف روح در ميان اين نسخه‌ها چيست، بحث داغ و مناقشه‌برانگيزي است.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

داستان‌هاي مصطفي مستور به تركيه مي‌روند

چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۶، ۵:۷ ب.ظ

مجموعه‌ي داستاني از مصطفي مستور به‌همراه رمان «استخوان خوك و دست‌هاي جذامي» به زبان تركي استانبولي منتشر مي‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه شامل 12 داستان كوتاه از مستور، از چهار مجموعه‌ي‌ داستان او: «عشق روي پياده‌رو»، «چند روايت معتبر»، «من داناي کل هستم» و «حکايت عشقي بي‌قاف بي‌شين بي‌نقطه» انتخاب شده است.

در اين مجموعه، داستان‌هاي: «چند روايت معتبر درباره‌ي عشق»، «چند روايت معتبر درباره‌ي سوسن»، «هل من محيص؟»، «عشق روي پياده‌رو»، «و ما ادريک ما مريم؟»، «ملکه اليزابت»، «سوفيا»، « کشتار»، «دوزيستان»، «آن مرد داس دارد»، «كيفيت تکوين فعل خداوند»، «در چشم‌هات شنا مي‌کنم و در دست‌هات مي‌ميرم»، «من داناي کل هستم» و «حکايت عشقي بي‌قاف بي‌شين بي‌نقطه» توسط ارطغرل ارتكين به تركي استانبولي ترجمه شده‌اند.

ترجمه‌ي رمان «استخوان خوك و دست‌هاي جذامي» مستور نيز به‌تازگي به‌پايان رسانده، كه پس از ويرايش نهايي براي انتشار به يك ناشر تركيه‌يي سپرده خواهد شد.

ارتكين همچنين داستان كوتاه «چند خط كج و كوله بر ديوار» اين داستان‌نويس را از مجموعه‌ي «عشق روي پياده‌رو» ترجمه و در شماره‌ي سپتامبر دوماهنامه‌ي «هجا» به‌چاپ رسانده ‌است.

از كتاب‌هاي مستور، «روي ماه خداوند را ببوس» به‌چاپ بيستم رسيده است و «استخوان خوك و دست‌هاي جذامي» به‌زودي به‌چاپ هشتم خواهد رسيد.

 

مزدک پنجه ای

آیا دومین همایش وبلاگ نویسان گیلان خود سوژه ی مناسبی برای نوشتن نیست؟!

چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۶، ۴:۳۴ ب.ظ

 

شاهین عزیز انتقاد کرده ای که چرا با مطالب خودم وبلاگم را به روز نمی­کنم شاید این پرسشی است که خودم نیز گاهی از خودم می پرسم اما هر بار چیزی مجابم می کند که از نوشتن در این فضا دست بشویم.  

می گویی از خودت بنویس، مگر پیش از این نمی نوشتم. آیا به نظر تو نوشتن یا ننوشتن من تاثیری هم دارد؟ می گویی تو خواننده زیاد داری و این را از آمار بازدیدکنندگان وبلاگت می شود فهمید . می پرسم  آیا ملاک خوانده شدن یک وبلاگ آمار آن است؟

من نمی نویسم، چون فکر می کنم مطالب نه تنها وبلاگ من بلکه بسیاری از وبلاگ ها خوانده نمی شود بلکه تنها دیده می شوند. مثل مطالبی که در روزنامه­ ها چاپ می شود و ما آن را تیتروار از نظر می گذرانیم.

روزی با بهزاد عشقی (منتقد سینما) در خانه ی فرهنگ گیلان نشسته بودم. او گفت مطلبت را در شرق دیدم، من هم در پاسخ به او گفتم من هم مطلب شما را در فلان روزنامه دیدم . بعد او از من پرسید آیا صرفاً برای پول می نویسم؟  گفتم نه . گفت: پس در جایی بنویس که خوانده شوی نه دیده شوی. از او پریسدم من مطالبم را جایی می دهم که پر تیراژ باشد. گفت: اشتباه تو در همین جاست، فکر می کنی چون تیراژ بالاست پس خوانده می شوی در حالی که دیده می شوی و افراد کمی می خوانندت. حرفش برایم عجیب بود ،اما مدت ها بعد به این نتیجه رسیدم که او راست می گفت. ما معمولا مطالبی را می خوانیم که متعلق دوست و آشنایی باشد یا مطلبی که مسئله ی جنجالی را ایجاد کرده باشد مثل مصاحبه ای که مجتبی پورمحسن با ساقی قهرمان انجام داد. وقتی «شرق» توقیف شد بسیاری که این مصاحبه را دیده بودند اما نخوانده بودند ( مثل خودم ) مشتاق شدند که ببینند چیست و چه چیز سبب  تعطیلی اش شده. نشان به این نشان که دوست خوب ما «حسین» به تازگی شنیده که شرق به خاطر چه چیزی تعطیل شده و از من آدرس می خواسته تا این مصاحبه را از نظر بگذراند!!!

شاهین عزیز از من نخواه بنویسم. گیرم که بنویسم چه ارزشی دارد. حتی دلم نمی آید برای روزنامه ای مطلب بفرستم در حالی که پس از اتمام دوره ی خدمت سربازی متن های زیادی نوشته ام اما متاسفانه روزنامه های ما آن قدر مطالب ارسالی را می زنند که ارزشش را از دست می دهد البته همه این کار را نمی کنند ولی کم هم نیستند روزنامه هایی که می گویند 700 کلمه بنویس. خب در 700 کلمه، من لاقل نمی توانم دینم را به خالق اثر و  مخاطب ادا کنم. دلم هم نمی آید مطلب را در وبلاگم بگذارم هر چند در گذشته این کار را می کردم، چون اگر قرار باشد برای مجله ای بفرستم  به خاطر درج در وبلاگ ام دیگر چاپش نمی کنند. بعد گیرم بگذارم توی وبلاگ، چه نظری خواهند داد، به غیر این است که می نویسند «خوب بود به ما هم سری بزن».  

بگذار به همین شکل و البته شاید کمی متفاوت تر در آینده، روند وبلاگ ام ادامه داشته باشد. دیگران بنویسند من آینه باشم . دیگران دعوا بگیرند من منعکس کنم. نوشتن برای آدم دشمن می تراشد چون مدام باید نظراتت را بیان کنی و فکر می کنم این دو روز دنیا ارزش آن را ندارند که فلان شاعر یا فلان نویسنده که اتفاقاً عمری نیز قلم زده اند مورد نقد جوانی مثل من که هنوز باید بخواند ، قرار گیرند.

خودت می دانی اطراف ما آن قدر اتفاقات رنگارنگ می افتد که می تواند سوژه ی نوشتن باشد به عنوان مثال آیا دومین همایش وبلاگ نویسان گیلان نمی توانست خود سوژه ی مناسبی برای نوشتن باشد. آیا فکر نمی کنی اگر قرار باشد به نقد گفته های آن آقای مهندس... بپردازم ، حتی اگر عدالت و احترام را رعایت کنم باز هم به دشمنی با او بر خواسته ام . آقای مهندس وبلاگ نویسی که  اگر قرار باشد در همایشی با عنوان  علل گران شدن مسکن هم صحبت کند باز از کانت و هایدگر سخن به میان می آورد. چه تضمینی است که با همین نوشته چندین و چند کامنت بی در و پیکر و البته فحش واره نثارم نکنند. آیا ما جنبه ی نقد را داریم.؟ از خودم نیز این سوال را می پرسم ؟ اگر داشتیم که وضع مان این گونه نبود.

آیا فکر نمی کنی اگر بنویسم جنبش زنان و امضاء کمپینگ و برخورد فمینیستی آن خانم در آن همایش  چه ارتباطی می توانست به همایش داشته باشد. چه تضمینی است که «سارا» از این 2 خط نوشته ناراحت نشود؟

نمی دانم دیگر چه بگویم اما احساس می کنم وبلاگ هم دیگر معنای خود را از دست داده است و ابزاری است جهت نمایاندن خود، نه به نمایش در آوردن دیگران و توانایی هاشان. بگذار حداقل من این گونه نباشم هرچند اگر در گذشته این گونه اندیشه ام.

 

  

   

مزدک پنجه ای

نگاهی گذرا به مجموعه شعر <رویاهای کاغذی‌ام> سروده شهاب مقربین‌

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶، ۴:۱۱ ب.ظ

فیض‌الله شریفی‌:در این کتاب که بیش از 30 سال از نخستین و آخرین سروده‌هایش می‌گذرد و گزیده‌ای از پنج دفتر شعر شاعر است همه چیز بر حول محور موضوعات و ظهورات ساده می‌چرخد. گویا هیچ اتفاقی درونی و بیرونی به طور جدی برای به تکامل رسیدن درونمایه و زبان شاعر رخ نداده است جز آنکه شاعر گاهی از طبیعت رویایی شمال به شهر شلوغ تهران می‌آید.
از هر طرف این دفتر شعر که حرکت کنی وارد قلمرو شاعرانه شاعری می‌شوی که زندگی آرام او در مسیر واقعیات ساده در سیلا‌ن است اما درون شاعر آشوبناک:
چگونه پرنده‌ای است/ مرغ عشق/ قفس قلب من شکسته است و باز/ آواز پرواز را نمی‌خواند/ با بال خیال حتی (ص 13، همان)
<مقربین> در این گسترده به واقعیت‌های ساده و عریان تن می‌دهد اما در قلمرو زبان از ترکیبات شاعرانه و تصورهای پویا و قوی سود می‌جوید؛ مثل بال زخمی پرواز، رویاهای آبی دانه باران، بال‌های رنگین کمان، آتش‌بار خورشید، سرزمین سنگلا‌خ پرسه‌ها، دره‌های بی‌صدای یاد، راه‌های نقره مهتاب، حلقه دلبستگی، نی‌زار گیسوان، تمشک شیرین اشک، آسبادهای استخوان‌کوب سرنوشت، هیاهوی امواج چشم، شانه پلکان، رگبار ثانیه‌ها، رنگین‌کمان پلک و ... .
هرچه شعر شاعر به دهه 70 و 80 می‌رسد، شاعر از این ترکیبات تصویری (تشبیهی- استعاری) دورتر می‌شود و به واقعیات ملموس روزانه بیشتر دل می‌بندد. او در بیشتر این نوع فضاهای رویایی از آهنگ و بافت (موسیقی‌های درونی و بیرونی، قافیه، عناصر صوتی، تناسب صامت و مصوت‌ها و نرمی و درشتی الفاظ) بیشتر فاصله می‌گیرد و با به خدمت گرفتن کلمات ساده و دم‌دست با خواننده، راحت و صمیمی حرف می‌زند. به قول مولوی:
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم/ تا که بی‌این هر سه بی‌تو دم زنم‌
خود شاعر می‌گوید:
چه قدر ساده/ شب/ مدادی سیاه/ شعری آماده‌
(ص 183، همان)
هرچند این نوع اشعار صمیمیت شاعر را رقم می‌زند اما خواننده ‌حرفه‌ای را خوش نمی‌آید و به‌همین سادگی خدشه‌ای جبران‌ناپذیر به کوزه ظریف شعر شاعر وارد می‌کند. این نوع اشعار وقتی شکوه و شوکت خود را باز می‌یابد که در اشعاری این چنین رخ می‌نماید: سکوت سربی پیش از سپیده‌دمان/ قوقولی قوی خروس مرده‌ای است/ نمی‌شنوی؟ (ص 186)
این نوع حس‌آمیزی‌های قوی نجات‌بخش شعر و شاعر امروز است. از این نمونه‌های برجسته در اشعار شاعر کم نیست:
1) کلمات/ بوسه شاعرند/ به‌گونه مرگ (ص 114)
2) در خیابانی که در باد پیچ می‌خورد/ به سمت هیچ (ص 150)
3) با عقربه‌ها جنگیدیم/ مانند دن‌کیشوت/ با آسیای بادی (ص 191)
شاعر در مجموع درصدد صیدهای بزرگ نیست، همه‌چیز در نظر او شعر است و خاصیتی شاعرانه دارند. از سپیده‌ای که بر پنجره شاعر می‌کوبد و ابری که بر هوای مزرعه سایه افکنده است و هنگامی که در ایستگاه باد ایستاده و قلب قطار درختان از تپش‌های تب‌آلود بازمانده و محبوب نیامده است و هنگامی که در شب از راه‌های نقره مهتاب گذشته است و زمانی که در او آسمانی ستاره ستاره خاموش می‌افتد.
و بر فراز هرچه / باران چون فقر باریده است و هنگامی که نیش‌خندی جاوید، دندان‌های او را کلید کرده است و سنجاقکی که روی کاغذ لرزان در دست شاعر نشسته و گنجشکی که از تورق کاغذ و حرکت قلم شاعر پر کشیده و رفته است و در پایان: / در تمام ایستگاه‌ها/ تو ایستاده‌ای و/ دست تکان می‌دهی/ من سراسیمه/ پیاده می‌شوم/ در تمام ایستگاه‌ها/ تو رفته‌ای اما ‌ (ص 177، همان)
شاعر از ایستگاه باد و باران و درخت و جنگل در جست‌وجوی چیزی است که مثل شبح از کنار چشمان او دور می‌شود و وارد خیابان و شهر پر ازدحام هم که می‌شود، کسی دستانش را برای او به حرکت در می‌آورد، اما شاعر باز در این رویاهای کاغذی هم دفن می‌شود و او دود می‌شود و پشت چراغ قرمز می‌ایستد و به روبه‌رو می‌نگرد اما چراغ سبز نمی‌شود. او که می‌خواست دنیا را عوض کند و انسان را دگرگون کند، دنیا عوض شد، انسان دگرگون شد، اما اوضاع مطابق رویاهای شاعر پیش نرفته است:
... حالا‌ دیگر/ فقط می‌خواهم/ تو را همآنگونه که بودی نگه دارم/ بی‌هیچ تغییری در رویاهای کاغذی‌ام (ص 188)
اما شاعر می‌داند او که پرطغیان و متغیر و ویران‌گر است و چون رودخانه آتش است، عوض نمی‌شود. شاعر در آستانه 50 سالگی ایستاده است و چه زود پیر شده است وقتی می‌گوید:
فردا آمده است و ایستاده است/ پیش‌روی من/ می‌پرسد چه می‌خواستی/ با عصا او را کنار می‌زنم/ همچنان چشم دوخته/ به دور دست/ منتظر(ص 189)
شاعر در این گزیده اشعار دنبال ساخت و شکل و بافت اشعار نیست که بعضا هست. همه‌چیز طبیعی روی صفحه ریخته می‌شود. عناصر پراکنده‌ای که به یاری خلا‌قیت شاعر و شگردهای هنری کنار هم جا خوش کرده‌اند مثل عناصر زبانی (آواها، واژگان، صورت‌های صرفی و نحوی) تصاویر و اتحادی که شاعر میان این عناصر ایجاد می‌کند.مانند مصالحی است که در هنر استاتیکی پیکره‌سازی خود را نشان می‌دهد و گاهی شاعر وقتی شعرش بلند و طولا‌نی می‌شود، این حالت را از دست می‌دهد و این پیکره در بیابانی سوزان ذوب می‌شود و به سیالیت می‌رسد. او آنقدر با خواننده صادق است که اصلا‌ دوست ندارد فعلی را حذف کند یا پس از سرودن شعر، حال و احوالی از او بپرسد. اگر در شعر زیری دست به چنین کاری زده است و فعل ]است[ را حذف کرده است، طبیعی و ساده آمده است و اتفاقا زیبا و جالب شده است: از او که من می‌میرم از او/ از او که من می‌مانم از او/ ...

به نقل از روزنامه ی کارگزاران

مزدک پنجه ای

خانم  محترم به شما چه کسی تکلیف کرده  نطر بدهید

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶، ۴:۷ ب.ظ

 

در باره وب نوشته ی نان های قرضی شاعرانه ی پگاه احمدی  تاکنون کامنت های فراوانی دریافت کردم که برخی از آنان را ابتدا منتشر کردم و سپس طبق  قاعده ی جامعه ی شرقی خذف کردم  اما سپاس می گویم همه ی دوستان را که همچنان به این آسیب می اندیشند و نظر می دهند و خسته نباشید به بهزاد خواجات ، سهراب مازندرانی ، علیرضا بهنام ، افشین ارفعی ، مهرداد فلاح ، فرهاد صابر ، حسین نوروزی ، داریوش معمار و دهها تن دیگر که نطرات موافق و مخالف خود را فرستادند.

امید آن که هماره حرمت حریم اهل قلم را پاس داریم و به کسانی می اندیشند احترام بگداریم حتی اگر علیه ی ما داد سخن می دهند.

 

 و اما بعد ...

به تازگی سرکار خانم  مهستی شاهرخی در وبلاگ خود مطالبی وهن آمیز و به دور از ادب فرهنگی نوشته اند که ناگزیر در این باره چند نکته ای را یاد آور می شوم . ایشان با کمال افتخار خطاب به خانم جدیری اعلام می کنند که وب نوشته ی بنده را نخواندند و مجموعه شعر ایشان را ندیده اند اما حس زنانگی و نوع دوستی اورا بر آن داشت تا محبانه و مغرضانه در باره کتاب و نوشته ای که  نخوانده اند و نویسنده وب را نمی شناشند  نوشته ای بنویسند تا شاید نام آوازه شوند . واقعا این نوع نوشته ها نباید آسیب شناسی شود و در باره آسیب های فراوان آن سخن گفت . خانم  محترم به شما چه کسی تکلیف کرده است تا در باره ی چیزی که نمی دانید نطر بدهید  وموجبات کدورت خود را فراهم کنید و قیافه ی حق به جانب  بگیرید ؟  آیا  همواره شما و اقمار  شما این گونه نظر می دهید ؟  راستی از خواندن بدتان  می آید  یا اصلا حوصله خواندن ندارید  ؟  مثل اینکه میل به خرید کتاب هم ندارید  ومایلید برایتان کتاب بفرستند .

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

«کوارتت» امیر رضا کوهستانی شروع شد

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶، ۳:۴۶ ب.ظ

نمايش "کوارتت" به نويسندگی و کارگردانی اميررضا کوهستانی روز يکشنبه 25 شهريورماه ساعت 20 با حضور عکاسان مطبوعات و خبرگزاري‌ها در تالار مولوی اجرا مي‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، طبق درخواست گروه به دليل شکل خاص اجرايی و موافقت مديريت تالار امکان تصويربرداری از اين نمايش جز روز يکشنبه وجود ندارد. به همين دليل از عکاسان درخواست شده است در همين روز خاص به عکسبرداری بپردازند.

آتيلا پسيانی، حسن معجونی، مهين صدری و باران کوثری بازيگران، محمدرضا حسين زاده مجری طرح و دستيار، آنکيدو دارش افکت و موسيقی، پدرام حربی طراح پوستر، بروشور و عباس غفاری مدير روابط عمومی اين نمايش هستند. "کوارتت" دو داستان درباره دو دختر و دو مرد است که به موازات هم پيش می روند.

نمايش "کوارتت" از دوشنبه 26 شهريور ساعت 20 در تالار مولوی برای عموم به صحنه می رود. پيش فروش بليت های اين نمايش هم از فردا چهارشنبه 21 شهريورماه آغاز می شود. علاقمندان می توانند برای تهيه بليت از ساعت 17 به گيشه تالار مولوی مراجعه کنند.

مزدک پنجه ای

«آثار شكسپير را واقعا چه‌كسي نوشته است؟!»

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶، ۳:۳۰ ب.ظ

جمعي از هنرپيشگان انگليسي مناظره‌اي را آغاز كرده‌اند مبني بر اين‌كه آثار "ويليام شكسپير" - چهره‌ي درخشان ادبيات انگليس - را واقعا چه‌كسي نوشته است.

 

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، حدود 300 نفر از جمله "سر درك جاكوبي" و "مارك ريلانس"، در اقدامي «بيانيه‌ي ترديد منطقي» را به امضا رسانده‌اند و اميدوارند اين امر به انجام تحقيقات بيش‌تر درباره‌ي اين‌كه آثار شكسپير را چه‌كسي نوشته است، بيانجامد.

به گزارش بي.بي.سي، اين گروه اعلام كرده است، هيچ مدركي دال بر اين‌كه شكسپير بابت آثارش درآمدي دريافت كرده باشد، وجود ندارد. اين در حالي است كه تمامي مداركي كه از شكسپير وجود دارند، به زندگي غيرادبي او مربوط مي‌شوند. بخصوص آن‌كه شكسپير در وصيت‌نامه‌اي كه براي همسرش به جا گذاشته، هيچ‌يك از عبارات و جمله‌هاي معروف به‌كاررفته در آثارش را نياورده است.

اين گروه 287نفره كه «ائتلاف نويسندگي شكسپير» نام گرفته، اعلام كرده است، نمايش‌نامه‌هاي شكسپير، كه به بحث‌هاي حقوقي تأكيد دارند، نمي‌توانند توسط يك آدم معمولي قرن شانزدهم كه در دنياي بي‌سواد آن زمان زندگي مي‌كرده، نوشته شده باشند.

اين گروه اين پرسش را مطرح كرده است كه چرا بيش‌تر نمايش‌نامه‌هاي شكسپير مربوط به طبقه‌ي‌ اشراف و ثروتمندند.

اين نظريه‌هاي چالشي از قرن هجدهم نشأت مي‌گيرند كه برخي افراد از شكسپير به عنوان نام مستعار خود استفاده مي‌كردند، كه از آن جمله به "كريستوفر مارلو"، "ادوارد دُ ور" و "فرانسيس بيكن" مي‌توان اشاره كرد.

در اين بيانيه همچنين نام 20 چهره‌ي مطرحي كه در گذشته نسبت به اين مسأله ترديد داشتند، آمده، كه "مارك تواين"، "اورسون ولز" و "چارلي چاپلين" از آن جمله‌اند.

مزدک پنجه ای

جايزه‌ي گلشيري از دوره‌ي هفتم خبرهاي تازه‌اي داد

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶، ۳:۲۵ ب.ظ

جايزه‌ي هوشنگ گلشيري خبرهاي تازه‌اي را از برگزاري هفتمين دوره‌ي خود اعلام كرد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين دوره، 56 نفر در مرحله‌ي نخست داوري يعني نظرخواهي همكاري مي‌كنند و تاكنون 32 اثر در زمينه‌ي رمان، داستان‌هاي به‌هم‌پيوسته و داستان بلند، و 47 اثر در زمينه‌ي مجموعه‌ي داستان مورد بررسي هستند.

البته اعلام شده، مهلت بازگرداندن فرم‌هاي نظرخواهي به همراه امتيازها تا پانزدهم شهريور بوده است؛ بنابراين فهرست نظردهندگان، ممکن است در صورتي‌که برخي پاسخ‌هاي‌شان را بازنگردانند، با حذف نام آنان، تغيير کند.

اما برنامه‌ريزي و اجراي دوره‌ي هفتم جايزه‌ي‏ هوشنگ گلشيري را کميته‌ي‏ منتخب هيأت مديره‌ي‏ بنياد برعهده دارد. اين کميته متشکل است از: يونس تراکمه (داستان‌نويس)، حسين سناپور (داستان‌نويس و عضو هيأت امناي بنياد) و نسترن موسوي (عضو هيأت مديره‌ي‏ بنياد که هماهنگ‌کننده و سخنگوي اين کميته نيز هست). اين کميته در ضمن آيين‌نامه‌اي براي جايزه تدوين کرده، که در آن تغييراتي در روند سال‌هاي گذشته داده، كه پس از تصويب هيأت مديره‌ي‏ بنياد، اعلام عمومي خواهد شد.

در شکل کلي دوره‌ي‏ هفتم با سه دوره‌ي‏ قبل تفاوتي به‌وجود نيامده؛ مرحله‌ي اول، نظرخواهي است كه مطابق روال سه دوره‌ي گذشته، بنياد گلشيري، از نويسندگان، منتقدان، مترجمان و ‏کارشناسان ادبيات داستاني با ارسال فرم‌هايي نظرخواهي مي‌‏کند. مرحلـه‌ي‏ دوم هم داوري پس از بازگشت فرم‌هاي ارسال‌شده و جمع‌بندي امتيازهايي است که در ‏مرحله‌ي‏ اول به آثار داده‌ شده است.

برگزاركنندگان اميدوارند در مهرماه ‏‏امسال کتاب‌هاي راه‌يافته به مرحله‌ي‏ دوم‌ (داوري) را معرفي كند. اين آثار را داوراني که در مراسم اهداي جوايز در ‏آذرماه معرفي مي‌شوند، داوري خواهند کرد و برندگان نهايي با رأي اين ‏داوران تعيين خواهند شد.

همچنين همکاران بنياد گلشيري در مرحلـه‌ي نظرخواهي به اين ترتيب معرفي شده‌اند: احمد اخوت، محمدرحيم اخوت، کورش اسدي، پيمان اسماعيلي، حسن اصغري، ابراهيم اقليدي، حميد امجد، هوشيار انصاري‌فر، محمد ايوبي، فرهاد بردبار، آذر بهرامي، منيرالدين بيروتي، نغمه ثميني، شاپور جورکش، محمد چرمشير، حامد حبيبي، محمد حسيني، محمود حسيني‌زاد، زهره حکيمي، رضا خندان مهابادي، علي خدايي، مژده دقيقي، ابراهيم دمشناس، محمد رحمانيان، مهکامه رحيم‌زاده، پويا رفوئي، محمدعلي سپانلو، بلقيس سليماني، عنايت سميعي، حسين سناپور، سپيده شاملو، محمد شمس لنگرودي، محمدحسن شهسواري، علي‌اصغر شيرزادي، محمدرضا صفدري، صمد طاهري، ناهيد طباطبايي، سعيد عباسپور، مهدي غبرايي، امين فقيري، محمد قاسم‌زاده، فرزانه کرم‌پور، يوريک کريم‌مسيحي، مهناز کريمي، فرهاد کشوري، ليلي گلستان، مهسا محب‌علي، محمد محمدعلي، محمدحسين محمدي، ناتاشا محرم‌زاده، حميدرضا نجفي، فريبا وفي، پيمان هوشمندزاده، يعقوب يادعلي، حميد ياوري و محمد يعقوبي.

 

مزدک پنجه ای

استاد علی رضا بهنام  شما شمشمیر دمشق را از رو بستید؟!

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۳:۵ ق.ظ

این نوشته بر نوشته ی آقایی ! که در دفاع از خانمی ! در برابر آقایی دیگر نوشته شده است ، نوشته شده است! ... پیپ قرمز

استاد بهنام عزیز ، اول اش این برای من جالب است که شما شمشمیر دمشق را از رو بستید و همان اول کار فرمودی که " نوشته ی ایشان با غرض ورزی همراه بوده ..." و قبل از آن هم طاقت نیاوردید و عنوان نبشته تان را چیزی از همین دست آوردید... این  آغازی منطقی برای اظهار نظر منطقی نیست آقای بهنام عزیز ... در منطق ، استنتاج را پس از استدلال می آورند ، که این از پیش پاافتاده ترین موارد در منطق است . اما گویا شما آتش تان و رگ غیرت ادبی تان ، بسی تندتر از گام زدن در شاهراه منطق بوده است . علاوه بر این در یک مورد ِ جوابیه ی بی شائبه و علمی و احتمالن ادبی ، جلوی نام مخاطب که این جا همان «آقای آملی» است مانند شما علامت تاکید نمی گذارند قربان رویت بروند... این سیندرم ترور شخصیتی و دسته بندی های بی سر- و- ته که امثال شما خوش شان بیاید و آن ها را راه به گله بدهند و " من ام ،من ام بز-بزها .." در بیاورند، متاسفانه هنوز نسخه ی درستی پیدا نکرده گویا ...

شما عجیب و غریب مفهوم سازی می کنید بی آن که هیچ مرجعی برای این مفهوم سازی سطحی بیاورید... " کارکرد تبلیغی نثر" را که گفتید البته دهان - پر - کُن بود اما گویا نظر شخصی شما است و بی هیچ مرجعی آن را در متن جا دادید . شما دید بسیار بسته ای را در مواجهه با مفهوم « شعر » و « مخاطب» مطرح کردید و برای آن هم هیچ مرجعی ذکر نکردید . عجبا که شعر را " جایگاه لذت بردن از زیبایی متعالی حاصل از خواندن " می خوانید . خوب است که تعریفی دیگر از شعر خواندیم و ناکام از دست نرفتیم ، اما ننوشتید که این تراوشان اندیشه ی شماست یا قبلن به ثبت رسیده است .

دوست بسی گرامی ، استاد بهنام عزیز ، این که مفهومی ( مثلن آن را که گفتید "تعبیر شعر عوام و شعر خواض "( غلظ تایپی مربوط به متن استاد بهنام و گویا در اثر عجله است ! ) به قول شما "مال امروز نیست" یا هست به «کاربرد» آن بر می گردد نه سابقه ی تاریخی و ردیف کردن نام چهار تا کتاب برای خواننده که شما کردید . این به کاربرد مفهوم برمی گردد و این را به راحتی در مقاله های موضوع پست مدرنیسم می توانید بخوانید .

واقعن این جاب متن از تمام خوانندگان عزیز و خود شما خواهش دارم که برای شما دست بزنند ! این جمله ی شما واقعن تاریخی است استاد بهنام عزیز :

"پگاه احمدی منتقد شناخته شده ای است و صرف اظهار نظر او می تواند مبنای استناد قرار بگیرد"

گویا کل مزرعه ی علم و دانش را آب گرفته که شما جمله ی بالا را افاضه نمودید . قربان شکل ات بروم هنوز شهر آن قدر هِرت نشده است که شما بیایی بگویی همچین و پرچین ... پس چون" پگاه احمدی منتقد شناخته شده ای است" ! پس "صرف اظهار نظر او می تواند مبنای استناد قرار بگیرد " ... خیلی عالی بود ...(کف ِ مرتب !)... حکایت سر کبک است و برف و نشیمن مبارک عیان اندر عیان اش ! ... پس اما چون اینشتین فیزیکدان شناخته شده ای بود ، صرف اظهار نظرش ! ( به قول شما ) ، هایزنبرگ راضی نشد و مکانیک ماتریسی به وجود آمد پابرجا شد ... این جور جمله ها جز اندیشه ی آرکاییک و جهان سومی و گَله - بازی های شبه - ادبی و چشم -بسته رفیق و هم-محفلی را پذیرفتن ، چیزی نیست ... این جا باید استاد بهنام گرامی ، بگویم که باید رفت و فکر نان کرد که این خربزه بدجوری آب است !

باز آمدی و پریدی و به قول قدما " نشستی و گفتی و برخاستی " ... باز تعاریف " یادداشت روزنامه ای " و از این دست ... استاد بهنام ِ جان ( به قول صالح علای عزیز ) ، تعاریف من-درآوردی شما کاملن ارگانومیک است چون فقط در راستای غرض شخصی خودتان تعریف می شود ... خیلی جالب همذات -پنداری می کنید و وجود و اندیشه ی آقای آملی را می خوانید و خیلی راحت الحلقوم تر از راحت الحلقوم می نویسید که "ارتباط نگرفتن شخص خودتان با شعرهای جدیری را به تمام خوانندگان تعمیم ندهید" ... مساله ی نقد و نگاه نوشتن این آقای آملی یا هر کس دیگر ربطی به " ارتباط نگرفتن " ندارد ... نقد ، نقد است ... ( سه بار بخوانید) . ربطی به ارتباط گرفتن و نگرفتن ندارد ... عجیب است که شما که خود را "حاضر" در فضای لایزال ادبی ایران ( و احتمالن جهان ) می دانید ...راستی تعداد شاعران و مخاطبانی را که شما می شناسید ! چند درصد کل مخاطبان شعر زمان ما را تشکیل می دهد ؟! ... ضمنن اندیشه ی همسو با شما دلیل بر درستی امری که شما و دسته ی مزبورتان ( ان ها که می شناسید ! ) به آن اعتقاد دارید نیست .

به نقل از وبلاگ پیپ قرمز

مزدک پنجه ای

گفت و گوی سارق ادبی در رادیو زمانه   

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۴۸ ق.ظ

من شک دارم حرف هایی که سارق ادبی در این سایت زده  ( نوشتن به لرزه درآوردن پایه‌های جهان است و خود نوشتن هم در زبان تعریف می‌شود و زبان گفتنی است که می‌گوید. در این گفتن عملکرد وجود دارد. وقتی قدرت‌ها با عملکرد طرف هستند، سعی می‌کنند ممانعت بکنند از این عملکردها و در جاهایی که این اعمال در مغایرت با خواست قدرت باشد، بایست با آن در بیفتند؛ چون تولید خطر می‌کنند)از خودش باشد ، مطمئنا او از چنین ادبیاتی برخوردار نیست و نخواهد بود . بیچاره این خارجی ها که راه به راه برای او شعر می خوانند و دست نوشته هایشان را در اختیار او می گذارند بی آن که بدانند او یک سارق ادبی است و لابد نمی دانند که  اشعار خودشان را به آن ها تحویل می دهد تا ترجمه کنند، خدا کند بهنام باوند پورها در خواب باشند و این صدا را از رادیو زمانه نشنوند.

 

درود بر شما! امشب بدون این که یک بیت بخوانیم، راجع به شعر و شاعری صحبت خواهیم کرد.

اخیراْ توی لندن نشستی برگزار شد زیر عنوان غیرمتعارف و عجیب «خطرات شعر.» در این نشست شماری از شاعران فارسی‌زبان مقیم اروپا شرکت داشتند که همگی از جمله اعضای «دبستان لندن» بودند که به نام «London S-kool» معروف است.

ولی چامه‌سرایی یا شعر و شاعری از چه لحاظ می‌تواند خطرناک باشد؟ سؤال جالبی است که می‌خواهم از افرادی که آن جا شرکت داشتند، بپرسم. ابول‌فروشان، شاعر انگلیسی‌زبان ایرانی‌تبار که در لندن زندگی می‌کند و علی عبدالرضایی، شاعر ایرانی که ایشان هم مقیم لندن هستند و فکر کنم حدود ۱۰ کتاب از ایشان منتشر شده. حالا می‌خواهم از آقای عبدالرضایی بپرسم پیش از همه که «دبستان لندن» داستانش چه هست؟

عبدالرضايی: ماجرای دبستان، یک طول و عرض و ماجرای ۱۵ ساله‌ای دارد. ما یک بحثی داشتیم به‌عنوان شاعران دهه‌ی هفتاد و دهه‌ی شصت. یعنی سال‌های ۶۸-۱۳۶۷ و یک بحثی را داشتیم به اسم مکتب لندن یا «London School»

در آن بحث‌ها ما حوزه‌ی نظریه‌پردازی ادبیات دهه‌ی هفتاد را پی‌ریزی کردیم. یک عده‌ای بودیم و خیلی از شاعران مطرح از آن زمینه بیرون آمدند که حتی این حوزه‌ی نظریه‌پردازی در موسیقی تأثیر گذاشت و یکی از کارهای ما، خروج ترانه‌ها یا موزیک پاپ از عاشقانه‌سرایی بوده و نوع این شعرها را ما تغییر دادیم که این حوزه‌ی پاپیولار (مردمی) کار ما بوده است.

حوزه‌ دیگر کار ما در زمینه‌ی داستان بود. یک جوری حوزه‌ی نظریه‌پردازی باعث می‌شد که ما طوری داستان بنویسیم که قصه‌ای تعریف نکنیم... امروزه در شعر هم خب یک حرکت‌های عجیب و غریبی شده که اصلاْ در نتیجه‌ی آن، زبان فارسی دگرگون شده است.

در نتیجه، آخرین تجربه‌ای که خود من داشتم، این بود که شعر ما، آن شعری که مدعی‌اش هستیم و فکر می‌کنیم هیچ فاصله‌ای با شعر معاصر جهان ندارد و شاید در مواردی حتی برتری داشته باشد که این برتری در این پنج‌-شش سال اخیر بوده، هرجا ... در هر شب شعر جهانی که شرکت می‌کردم، وقتی مقایسه می‌کردم، شاعران مطرح مثلاْ پاریس، خیلی برتر از شاعران ایرانی نبودند. به هرجهت ضعف اساسی را، وقتی نگاه می‌کردم، این بود که شعر فارسی از ترجمه‌ی دقیق وحرفه‌ای در زبان‌های دیگر برخوردار نیست.

منظورتان این است که می‌شود شعر معاصر فارسی را هم‌پای یا هم‌سنگ شعر فرانسه دانست؟   

این هم ادامه ی مطلب

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

روزنامه ی کارگزاران خداحافظی کرد

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۳۲ ق.ظ

یاسین نمک چیان: تازه به همدیگه عادت کردیم که مجبوریم بار و بندیل و جمع کنیم و بریم یه جای دیگه .یه سال که بگذره مجبورمی شیم دوباره...
امروز هجدهم شهریوره و روزنامه کارگزاران منتشر نشده .مث اینکه بوی الرحمنش پیچیده.محمد هاشمی در گفتگو با جهان نیوز بر اساس شنیده هاش از تعطیلی روزنامه تا آخر همین هفته خبر داده و از حرفهای مدیر مسئول روزنامه با یکی از سایت ها هم ماکه چیزی نفهمیدیم. به هر حال روزنامه در آستانه تعطیلی و ما در آستانه روزهای بیکاری به سر می بریم.فضای اینجا  کسالت بار و دلمون  می خواد هر چي زودتر تکلیفمون روشن بشه.این فرزین شیرزادی هم نمی ذاره بیشتر بنویسم تازه همین حا لا ۴ بسته هزارتومانی براش رسیده و  داره با دمش گردو می شکنه .حق التحریرش و از همشهری گرفته . معلومه وقتی خبر نگارای یه روزنامه ۱۰ جا کار کنن همین وضعیت پیش می یاد.قرار بود سه شنبه اعتصاب کنیم تا تکلیفمون روشن شه اما دوستان پیش دستی کردن.آقای اکبریانی هم نشسته می گه این همه زحمت ارزش داره که ۵  نفرهم اونو نمی خونن.ایمان مهدی زاده هم درست بالا سرم داد مي زنه مي گه روزنامه نگاري سرگرمي شغل كه نيست راس مي گه فقط خدا كنه تا تعطيلي تسويه حساب كنن و كار به پاسگاه و دادگاه نكشه ما كه كه حالشو نداريم كلي پله رو هر روز بالا پايين بريم.

به نقل از وبلاگ چهارشنبه سوری

مزدک پنجه ای

انتقاد یك شاعر افغانستانی به سریال تلویزیونی ‌چهارخانه

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۳۰ ق.ظ

محمدكاظم كاظمی : این نوشته، تاملی است درباره‌ی مجموعه تلویزیونی «چهارخانه» که هم‌اکنون هر شب از شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شود. من این مطلب را برای روزنامه‌ی «جام جم» که به واقع ارگان نشراتی صدا و سیمای ایران است فرستادم، ولی متولیان امر در آن نشریه از چاپ آن خودداری کردند. بنابراین من بهتر می‌بینم آن را در وبلاگ خویش، یعنی تنها جایی که در آن اختیار تمام دارم، درج کنم، چون به نظر می‌رسد که مطرح کردن این سخنان در مطبوعات ایران، نوعی شناکردن بر خلاف جریان آب است.


بسیار رنجبار است كه كسی لهجه‌ات‌، این ركن مهم هویتت را به سخره بگیرد. و رنجبارتر این است كه لهجه‌ای نازیبا و ناخوشایند را به تو نسبت دهند و آن را به نام تو به سخره بگیرند. و این رنجی است مضاعف‌.
ما مهاجران افغان در ایران‌، هر شب با دیدن مجموعه طنز «چهارخانه‌» چنین رنجی را متحمل می‌شویم‌. البته ما مردم‌، فرزند رنجیم و با آن بزرگ شده‌ایم‌، ولی این بار، دشواری در این است كه زبانمان را به سُخره گرفته‌اند و زبان خانة حقیقت آدمی است‌.
باری‌، من به دیگر جوانب شخصیتی با عنوان «نذیر شنبه‌» در این مجموعه در نمی‌پیچم و از اینها به اختصار می‌گذرم كه در افغانستان كسی را «شنبه‌» و «یك شنبه‌» نام نمی‌نهند و خود می‌دانند كه اینها نام روزهای هفته است‌، نه نام آدمیان‌. فقط كلمه «جمعه‌» آن هم به خاطر قداستی كه دارد، وارد بعضی نام‌های ما شده است‌، مثل «جمعه‌گل‌» و امثال اینها. و نیز به این موضوع نمی‌پیچم كه نحوه حضور این شخصیت و این كه به مرور زمان‌، از كارگری به مراتب و شئون دیگر اجتماعی می‌رسد و حتی جای را برای دیگران هم تنگ می‌كند، خود كنایه‌گونه‌ای است بر حضور مردم مهاجر افغانستان در ایران‌.

باری‌، نقطه تأكید و گلایه اصلی من كه حدود بیست سال است در این مملكت قلم می‌زنم و درباره زبان فارسی افغانستان و ایران پژوهش‌هایی كمابیش هم داشته‌ام‌، این است كه ...

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

انتشار سروده‌هایی با گویش کوهستان نشينان گيلان

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۲۴ ق.ظ

«بزه میلجه و گیلان جان»، مجموعه شعری از مجتبا روحانی (مندج)، شامل سروده‌هایی به زبان گیلکی و با گویش‌های مناطق کوهستانی گیلان منتشر شد. ترجمه فارسی این سروده‌ها نیز در کتاب حاضر آمده است.

                    انتشار سروده‌هایی با گویش کوهستان نشينان گيلان

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «بزه میلجه و گیلان جان»، کتاب شامی سروده‌های مجتبا روحانی متخلص به مندج در 148 صفحه توسط نشر گیلکان منتشر شده است.

دفتر شعر «بزه میلجه و گیلان جان»، که به زبان گيلکی (گويش گالشی منطقه کوهستانی رامسر و تنکابن) سروده شده در واقع دو دفتر مستقل از شعرهای شاعر است که در دو قالب کاملن متمايز و متفاوت سراييده شده و در يک مجموعه فراهم آمده است: بزه ميلجه (با سه شعر بلند در قالب نو) و گيلان جان (مجموعه دوبيتی‌ها).»

شعرهای اين کتاب، دارای نگارش با الفبای فارسی و هم الفبای لاتين بوده و در ضمن، علاوه بر ترجمه فارسی‌شان، بخش توضيح واژه‌گان را نيز شامل می‌شوند.

مزدک پنجه ای

محمود معتقدي:آل احمد در پي كشف روح زمانه اش گام بر مي داشت

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۱۵ ق.ظ

جلال آل احمد" سايه روشن نسلي بود كه در جنگ و گريز زمانه به گونه‌اي دردمندانه به انتهاي باور خويش رسيده بود.

محمود معتقدي در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) ،گفت: جلال آل احمد مردي با خصلت معلمي بود كه در دهه 20 واله و شيدا عالم سياست و ادبيات شد. شيوه نگاه و انديشه او، نقد و كنكاش در فضاي فرهنگي و اجتماعي بود. 

                   محمود معتقدي:آل احمد در پي كشف روح زمانه اش گام بر مي داشت

وي با بيان اين مطلب كه جلال آل احمد در دوره و دهه‌اي مي‌زيست كه چشم‌انداز شكست و گريز در آن به گونه خاصي به چشم مي‌خورد، ادامه داد: جلال آل احمد براي عبور از دنياي آشفته غرب در پي يافتن هويت ملي بود و اما پژوهش‌ها و تحقيقات او بيشتر شتاب‌زده و به دور از دور انديشي بود. 

اين منتقد افزود: جلال آل احمد در كتاب "خدمت و خيانت روشنفكران" به مقوله بازگشت خويشتن پرداخت و بسياري از روشنفكران صد ساله اخير را به باد انتقاد گرفت و شكست‌هاي مشروطيت و نهضت ملي نفت را برآوردي از خيانت و عدم آگاهي بخش‌هاي از پيكره روشنفكري جامعه دانست. 

معتقدي افزود: آل احمد بيشتر به بيان دردها پرداخت، اما راهي براي عبور از چنين وضعيتي پيش روي مردم نگذاشت.

وي ادامه داد: جلال آل احمد به خاطر تكنيك‌هاي داستان نويسي در فضاي مدرن، حركت مي‌كرد و اغلب داستان‌هايش حاصل مشاهدات و بازتابي از شرايط اجتماعي روزگارش بود، اما سنت هيچ‌گاه جلال را رها نكرد.
 
معتقدي با اشاره به  "جلال آل احمد"كه معتقد به نوعي از انسان گرايي بود ،گفت :اما شكي كه حاصل تجربه‌هاي تلخ سياسي بود، در جانش ريشه دوانيده بود. او در پي كشف روح زمانه‌اش گام بر مي‌داشت، اما همواره از پيوستن به جريان غالب جامعه در هراس بود. 

وي ادامه داد: جلال آل احمد در فضاي داستان‌هايش از اميدي مبهم تا نااميدي تلخ سخن مي گفت. او در داستان‌هايش براي بيان انديشه‌اش به سراغ تيپ‌هايي از افراد جامعه مي‌رفت او در آثاري چون "از رنجي كه مي‌بريم"، "زن زيادي"، "سه‌تار"، "نون و القلم"،" مدير مدرسه" و... به بازنگري مردم روزگارش برآمده بود كه چگونه به سمت خود باختگي تاريخي پاگشوده بودند. 

معتقدي خاطرنشان كرد: قصه نويسي تا مقوله‌هاي مردم شناسي و ترجمه، ميداني بود كه جلال آل احمد را به تماشاي جهان و روزگار خويش كشانده بود . "آل احمد" چهره تاثيرگذار در فضاي فرهنگي روزگار خود بود كه كوشيد تا ديگران را به رفتن و نوشتن ترغيب كند

مزدک پنجه ای

علي اصغر شيرزادي : آل احمد تحت تاثير دانشور بود

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۱۲ ق.ظ

برخي به اشتباه سيمين دانشور را در عرصه داستان نويسي متاثر از جلال آل احمد مي دانند اما چنين ديدگاهي به اشتباه در ميان برخي از نويسندگان مطرح شده است .

علي اصغر شيرزادي در گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران( ايبنا )،گفت : جلال آل احمد زاييده دوران خودش بود و به دور ازتوجه به تحولات اجتماعي نمي توان انديشه و آثار او را بررسي كرد .

                    علي اصغر شيرزادي

وي تصريح كرد: جلال بر آمده از جهان دوقطبي است.او به تفكر چپ كه جعل استالينيسم بود، گرايش داشت و بر پايه همين نگاه ،جهان را تك بعدي بررسي مي كرد. 

اين نويسنده ياد آور شد : آل احمد در دوره اي متاثر از حزب توده ايران بود اما  پس ازاينكه متوجه شد حزب توده ايران زير نظر مسكو فعاليت مي كند،همراه با خليل ملكي و انور خامه اي از اين حزب انشعاب كرد.

نويسنده مجموعه داستان "يك سكه در دو جيب "ياد آور شد: به هر تقدير اين تفكر بر آثار جلال آل احمد غلبه دارد و لحن تك بعدي او در داستان هايش ناشي از همين نگرش است . آثاري كه او به عنوان داستان خلق كرده در ژانر داستان نمي گنجد و بيشتر جنبه مقاله به خود مي گيرد .

وي افزود :تنها در برخي از موارد آثار او به قالب داستاني نزديك شده است ،اما آثار او از نظر ساختار و عمق زبان جنبه داستاني به خود نمي گيرد .زبان داستان ظرفيت هاي متنوعي دارد، اما زبان جلال ،تك بعدي و خشن است.

شيرزادي با بيان اين مطلب كه بسياري "سيمين دانشور "را در عرصه داستان نويسي متاثر از" جلال آل احمد" مي دانند،ادامه داد : طرح چنين موضوعي بي شك اشتباه است .جلال آل احمد زماني كه  به داستان نويسي نزديك شد ،تحت تاثير داستان نويسي دانشور بود .با بررسي آثار او مي توان به اين نكته پي برد.

وي در پايان گفت : "جلال آل احمد" نظريه پرداز سياسي و متاثر از" احمد فرديت "بود و" فرديت "نيز خود را مريد و شيفته "هايدگر "مي دانست .اگر آل احمد هم متاثر از اين تفكر، ساختار سياسي خلق مي كرد، بي شك به شبه فاشيسم ختم مي شد .

مزدک پنجه ای

احمدرضا احمدي: شعر من از خودم شروع شد، شايد به خودم ختم شود

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۱۰ ق.ظ
احمدرضا احمدي معتقد است كه در سرودن اشعارش، از هيچ شاعري تأثير نگرفته و شعرش از خودش شروع شده و شايد به خودش هم خاتمه يابد. او به گفته خودش، تاريخ بيهقي، اشعار حافظ و سعدي را براي لذت از يك متن فارسي خوانده اما اين متون هيچ تأثيري بر آثارش نگذاشته اند.

             

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ فرهنگ و هنر _ سپيده جديري _ «شما آزاديد هر چيزي که دلتان مي خواهد بپرسيد!» اين جمله "احمدرضا احمدي" يعني مجوزي تمام و كمال براي پرسيدن تمام سؤال هاي نگفته مان از او. از او كه جلوي كتابخانه اي نشسته كه به اندازه گلچين ادبيات ايران و جهان عظيم است و به اندازه افكار يك شاعر، آشفته و درهم، تمام سؤال هاي نگفته مان را مي پرسيم و او، چه مهربان و شوخ طبع، داستان نگفته اش را بازگو مي كند. اينجا در خانه شاعر نشسته ايم و از او اين بار نه درباره ديگراني كه مي شناخته، كه درباره "احمدرضا احمدي" كه مي شناسيم، مي پرسيم و او مُهر از صندوق اسرار سر به مُهرش بر مي دارد.

 

* آقاي احمدي، هدف از اين گفتگو بررسي کامل زندگي شعري شما است که به نظر من نمي تواند جداي از زندگي شخصي شاعر (شما) باشد. بنابراين با سؤال هاي شخصي درباره زندگي تان شروع مي کنم که اميدوارم از نظر شما طرح آنها ايرادي نداشته باشد. بهتر است داستان زندگي تان را با لحظه تولد و دوران کودکي تان شروع کنيم.

 

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

شیون فومنی توانست شعر گیلکی را در سراسر کشور زنده نگاه دارد.

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۲:۱ ق.ظ


به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - منطقه خزر شیون فومنی (میر احمد سید فخری نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه شمال در سال 1325 هجری شمسی در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. وی یکی از شاعران نیرومند زمان ما بود که وی را باید شاعر دو زبانه نامید. به طور کلی شاعران دو زبانه هم در میان مردم منطقه خود و هم در گستره ملی جایگاه ویژه می یابند.

شیون فومنی به عنوان یکی از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلی و بومی گیلکی که رفته رفته به فراموشی سپرده می شد، سینه به سینه تا آن سوی مرزهای کشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه گشت و از سوی دیگر در حوزه شعر فارسی با انتشار مجموعه های شعر فارسی و ارائه قالبهای معمول و مرسوم شعر فارسی از شاعران تاثیر گذار و توانای شعر معاصر به شمار می رود.

تحقیق و پژوهش در زمینه فرهنگ و ادب گیلان و ارائه مجموعه اشعار گیلکی در قالب غزلیات، منظومه ها و دوبیتی های محلی از جمله آثار قابل تامل و ماندگار اوست. همچنین ترانه سرایی یکی از جنبه های ادبی و هنری شیون است که با مهارت، تسلط بر موسیقی، آواها و ملودی های محلی و فارسی از وی به عنوان موفق ترین شاعر ترانه سرا شناخت که در این حوزه ترانه های متعددی از وی به وسیله خوانندگان نامور خوانده شده است.

شیون در کنار شعر گیلکی و شعر فارسی فعالیتهای پر دغدغه ای در سایر حوزه های ادبی داشته است از آن جمله شعر و ادبیات کودکان، قصه و داستان کوتاه و فیلمنامه از دیگر آثار ارزشمند اوست که از دیگر توانایی های وی به شمار می رود.

شیون فومنی در شعر فارسی در دو شیوه کلاسیک و نو، اشعار ماندگاری از خود به جای گذاشته است، غزل های شیون، شیوه تخیل و مضمون پردازی شاعران سبک هنری، تشبیهات، استعارات و تصاویر و زبان امروزی همراه با تمثیل، ترکیب سازی، مضمون یابی و پاردوکس های زیبایی را در خود دارد که البته همه این موارد در کنار عناصر بومی و با اصطلاحات و ترکیبات زبانی گیلک، فضایی تخیلی می سازد.

در غزل های او حتی قافیه ها بسیار طبیعی و زیبا و بجا می نمایند و تشخیص زبانی او مربوط به گزینش لطیف ترین واژه های رایج است و نا خود آگاه از واژه های خشک و خشن پرهیز می کند. وی بلاغت را با تخیل و زیبای در کنار هم نشانده است به ویژه که سراسر اشعار و مجموعه های او هوای شمال را دارد و فضای گیلان را می توان در شعر او به وضوح مشاهده کرد. اینگونه بومگرایی که از عناصر سبک اوست یکی از محصولات نوگرایی سینمایی است که شاعر را با محیط خویش پیوند می دهد.

دو رکن غزل، در حوزه شعر کلاسیک، رباعی، دوبیتی، مثنوی و قصیده از جمله طبع آزمایی های شاعر بوده است که همواره با توجه به ظرفیت قالبها مشاهده گر توانمندیها و موفقیتهای شیون هستیم. از جمله آثار فارسی شیون فومنی می توان به «پیش پای برگ»، « از تو برای تو» و « کوچه باغ حرف» اشاره کرد.

وی در شهریور ماه سال 1377 هجری شمسی پس از یک دوره بیماری، دیده از جهان فرو بست.

مزدک پنجه ای

3 شعر تصویری از علی رضا پنجه ای

دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶، ۱:۵۸ ق.ظ
 

 

مزدک پنجه ای

فريده لاشايي و بازنويسي يك رمان 25 ساله

شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶، ۸:۵ ب.ظ

 

                    فريده لاشايي

فريده لاشايي در گفت وگو با خبرگزاري كتاب ايران ( ايبنا )،گفت:در حال حاضر مشغول باز نويسي رماني هستم كه نوشتنش را از 25 سال پيش آغاز كردم و تاخير زماني براي انتشار اين كتاب،موجب شده كه بازنويسي آن زمان بيشتري ببرد. 

 وي تصريح كرد: هنوز براي اين رمان نامي انتخاب نكرده ام و موضوع اين رمان به زندگي دختري باز مي گردد كه در جواني درگير موضوع شرق و غرب مي شود و در طول رمان مسائل مختلفي براي او پيش مي آيد و او بر سر دوراهي قرار مي گيرد.

نويسنده رمان "شال بامو"درباره تاثير پذيري اين رمان از زندگي شخصي خودش گفت : بي شك تمام آثاري كه در طول تاريخ خلق شده‌اند از  زندگي خالقان آثار خود متاثر هستند. 

وي درباره تشابه رماني كه درحال بازنويسي آن است با "شال بامو "گفت: همان طور كه مي دانيد، در رمان "شال بامو" نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي بي اهميت نبودم ،اين رمان هم به گونه اي ديگر  به اين موضوع مي پردازد .  

لاشايي در پايان گفت :در حال حاضر مشغول گرد آوري مجموعه اي از آثار تجسمي خود براي شركت در چند نمايشگاه گروهي و انفرادي هستم . 

فریده لاشایی نقاش، نويسنده و مترجم در سال  ۱۳۲۳  در رشت متولد شد. در آکادمی هنرهای زیبای شهر وین اتریش تحصیل کرد. تاكنون هم نزديك به 30 نمایشگاه انفرادی و 75 نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران داشته است.او يكي از موسسين گروه «دنا» است که در سال ۱۳۸۰ تشکيل شده است و اعضای اين گروه را  نقاشان زن ایرانی از چند نسل مختلف تشكيل مي دهند.  

او تاكنون نمایش‌نامه‌های "زن نیک سچوان" ، (۱۳۴۷)، "ارباب پونتیلا و نوكرش ماتی" ، (۱۳۵۵) و "روزهای کُمون"، ( ۱۳۵۷) ترجمه کرده است.

مزدک پنجه ای

 5 مترجم آخرین اثر خالد حسینی را ترجمه کردند

شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶، ۸:۳ ب.ظ

هزار خورشید تابان» آخرین اثر خالد حسینی، نویسنده افغان مقیم امریکا، توسط پنج مترجم كشورمان ترجمه شد. اين رمان پس از انتشار در سال جاری در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های ایالات متحده قرار داشته است. این پنج مترجم از چهار نام «هزار آفتاب شگفت انگیز» «هزار خورشید درخشان»، «هزارخورشید با شکوه» و «هزار خورشید تابان» برای این اثر استفاده کرده‌اند.

                        طرح جلد رمان «هزار خورشید تابان»

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در ایران، پنج ترجمه متفاوت از رمان «هزار خورشید تابان» (A thousand splendid suns) دومین رمان بلند خالد حسینی، نویسنده امریکایی افغانستانی تبار، در دست انتشار قرار دارد. 

مهدی غبرایی، سمیه گنجی، ناهید سلامی، منیژه شیخ جوادی و بیتا کاظمی مترجمانی هستند که ترجمه آنها از «هزار خورشید تابان» به پایان رسیده است.

مهدی غبرایی که اولین مترجم این نویسنده در ایران محسوب می‌شود و هفته گذشته چاپ جدیدی از رمان «بادبادک باز» با ترجمه او به بازار کتاب ایران عرضه شد به خبرنگار ایبنا گفت: این رمان نام خود را از یکی از سروده‌های صائب تبریزی وام گرفته است و داستان دو زن افغانی را روايت مي كند که با فقر و تنگ دستی روبرو هستند.

وی اضافه کرد : ماجرای این رمان در میان آشوب‌های کشور افغانستان، در اواسط قرن بیستم و همزمان با لشکر کشی ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوری سابق به این کشور شروع شده و تا سال 2003 یعنی لشکر کشی یک ابر قدرت دیگر به این کشور مظلوم ادامه می‌یابد. 

از «بادبادک باز» رمان قبلی این نویسنده نیز در طول دو سال، پنج ترجمه متفاوت عرضه شده بود.

مزدک پنجه ای

آقای آملی ! پگاه احمدی منتقد شناخته شده ای است

شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶، ۸:۲ ب.ظ
 
علی رضا بهنام: اخیرا وبلاگ نویس محترمی به نام آقای محمدرضا محمدی آملی در وبلاگ خود با درج یادداشتی کوتاه به انتقاد ازیادداشت پگاه احمدی بر مجموعه شعر سپیده جدیری پرداخته اند. از آنجا که نوشته ایشان با شائبه ی غرض ورزی توام بوده و فاقد هر گونه استدلال منطقی در برابر یادداشتی است که موضوع آن قرار گرفته است لازم دیدم در اینجا به طور مختصر به این نوشته پاسخ دهم.
آقای آملی ! تقسیم مخاطبان شعر به دو گونه ی خاص و عام به زمانی بازمی گردد که شعر از حالت رسانه ای خود بیرون آمد و به جای آن که کارکرد تبلیغی نثر را نیز بر دوش بکشد به راهی افتاد که آن را به تجلی ناب ترین تجربه های بشری در زبان و جایگاه لذت بردن از زیبایی متعالی حاصل از خواندن مبدل ساخت. تعبیر شعر عوام و شعر خواض مال امروز نیست آن را در یادداشت های نیما، گفت و گوهای شاملو و کتاب بحران رهبری نقد ادبی و رساله ی حافظ از براهنی نیز می توانیم ببینیم. تفکیک نقش های اجتماعی جهت اطلاع شما مفهومی مدرن است و نه افلاطونی! این مفهوم زمانی پدید آمد که بشر از جوامع توده ای اولیه گذر کرده و به عصر مدرن وارد شده است.
آقای آملی ! پگاه احمدی منتقد شناخته شده ای است و صرف اظهار نظر او می تواند مبنای استناد قرار بگیرد . مشکل شما این است که فرق نقد را با یادداشت روزنامه ای نمی دانید. جهت اطلاع شما عرض می کنم که در یادداشت روزنامه ای نویسنده که قلم و استدلال او پیش تر برای خواننده شناخته شده است به صورت گذرا به فهرست کردن ویژگی های یک مجموعه از نظر خود می پردازد و خواننده نیز در چنین نوشته ای به دنبال استدلال نمی گردد.
به دلایل مختلف می توان نشان داد که شعر سپیده جدیری شعری بسیار متفاوت و تاثیر گذار است که بر خلاف ادعای شما در نوشته ی مورد نظر، مشخصات آن با شعرهای معمول این سال ها به هیچ روی نزدیکی ندارد. در ضمن بهتر است ارتباط نگرفتن شخص خودتان با شعرهای جدیری را به تمام خوانندگان تعمیم ندهید.بنده به عنوان یکی دیگر از حاضران فضای ادبی در این مورد با شما مخالفم و دلایل مخالفتم را نیز به شکل مبسوط در نقدی که - با عرض معذرت از شما - همین روزها به چاپ خواهد رسید قلمی کرده ام. لااقل در میان شاعران و مخاطبانی که من می شناسم تعداد کسانی که مثل من می اندیشند زیاد است . بنابراین حکم شما در منفعل؟ قلمداد کردن شعر جدیری با این مثال های نقض باطل است. گو این که به باور من تقسیم بندی شعر به فعال و منفعل دقیقا یک تقسیم بندی ایدهآلیستی افلاطونی است و ذره ای مبنای علمی ندارد.
 
نقل از :وبلاگ کارگاه - علی رضا بهنام
مزدک پنجه ای

شاعر نيازي به منتقد ندارد

شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶، ۷:۵۹ ب.ظ

علیرضا سلطانی : كيومرث منشي‌زاده متولد 1324، در قسمت انرژي اتمي سازمان برنامه به عنوان كارشناس و همزمان با آن در دانشگاه هنر به تدريس جامعه‌شناسي هنر پرداخت. كار شعر را با شعر قديم آغاز كرد و بعد از پايان غزلسرايي از رياضيات در شعر استفاده كرد. از او كتاب سفرنامه مرد ماليخوليايي رنگ پريده، كتاب قرمزتر از سفيد و گزيده اشعار و كتاب حافظ به چاپ رسيده است.


آخرين مجموعه شعر او به زودي توسط نشر نگيما به نام «ساعت سرخ در ساعت بيست و پنج» كه مجموعه كل آثار اوست به چاپ خواهد رسيد.همچنين كتاب «سفرنامه مرد ماليخوليايي رنگ پريده» يك اثر سوررئاليستي است كه به زودي كيومرث درمبخش از روي آن فيلمي خواهد ساخت.
***
رابطه نقد شعر و شعر را چگونه مي‌بينيد؟
ميان شاعر و منتقد تفاهم وجود ندارد. البته در گذشته نقدهاي خوبي داشتيم، مثلاً براهني و دستغيب منتقدان خوبي هستند و با شعر و شاعران هم ارتباط دارند. ولي منتقدان جديد نقد را از زاويه ديد دنياي غيرفارسي مي‌بينند و غالباً به علت عدم آگاهي از زبان‌هاي ديگر خودشان هم نمي‌دانند چه مي‌گويند. مخصوصاً پست‌مدرنيسم كه همه از آن حرف مي‌زنند ولي متوجه آن نيستند. اين به دليل آن است كه مكاتب هنري بيشتر در ديگر هنرها قابل بررسي هستند مثل نقاشي، تئاتر نه شعر و داستان.مثلاً آن طور كه سوررئاليزم را در نقاشي مي‌بينيم در شعر نمي‌توانيم ببينيم، بنياد سوررئاليزم پس از اينكه توسط ماركس و وساد به وجود آمد از ايتاليا و فرانسه به اسپانيا رسيد و در آنجا سه نفر عضو آن شدند.يك نقاش، يك شاعر و يك سينماگر. اگر توجه كنيد مي‌بينيم كه آنقدر كه سالوادور دالي در نقاشي سوررئال دستش باز بود دست لوركا باز نبود و اين در حالي بود كه حتي لوئيس بونوئل كه سينماگر بود، بيشتر از لوركا از آن بهره برد چون به هر حال سينما هم به نوعي دنباله نقاشي است. يعني مي‌توان گفت نقاشي استاتيك است و سينما همان استاتيك سينماتيك شده است. خب مساله اين است آنهايي كه نقد مي‌نويسند، نسبت به مقوله پست مدرنيسم اسنوبيسم دارند.مشكل منتقدان اين است كه از زاويه‌اي هنر را مي‌بينند كه مربوط به آن هنر نيست. در همه چيز همين‌طور است، در رياضي هم نمي‌شود از زاويه ديد اقليدسي به هندسه ريمن نگاه كرد.مثلاً شعر حافظ را كه سمبوليستي است، نمي‌شود از ديدگاه ديگري بررسي كرد. هر چيزي را بايد در حوزه خودش مورد توجه قرار داد.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای

نشست‌هاي ادبي؛ از تعارف و تفريح تا مجلس ترحيم!

شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶، ۷:۵۶ ب.ظ

نشست‌هاي ادبي مي‌توانند در ماندگاري و پايداري زبان، شعر و داستان مؤثر باشند. برگزاري اين نشست‌ها با حضور پيشكسوتان و سرشناسان در كنار نسل جوان به‌عنوان حافظان ادبيات فردا، علاوه بر ايجاد فضايي صميمي براي آشنايي دو نسل با سليقه و رويكرد ادبي متفاوت، مي‌تواند به تبادل انديشه و ايجاد آثار ادبي موفق در آينده منتهي شود. اما به اعتقاد خود اهل قلم، اين نشست‌ها زماني رسالت‌شان را ايفا خواهند كرد كه با زدودن حواشي و محفل‌گرايي از پيكر خود، به بررسي آثار نويسندگان و شاعران، اعم از شناخته‌شده و يا گمنام، در يك سطح از توجه اقدام كنند.

در گفت‌وگوي خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با جمعي از اهالي ادبيات، بسياري با ابراز نارضايتي از كيفيت نشست‌ها، معتقد بودند كه نشست‌هاي ادبي كه برگزار مي‌شوند، شايسته‌ي پيشينه‌ي فرهنگي، شعري و ادبي ايران و ايرانيان نيستند و در نتيجه بر لزوم بهبود سطح كيفي اين نشست‌ها تأكيد داشتند.

رودربايستي و رياكاري در نشست‌هاي ادبي

فتح‌الله بي‌نياز در اين زمينه تأكيد كرد: نشست‌هاي ادبي و نقدها به‌جاي بيان ضعف‌ها، تنها به عناصر قوي مي‌پردازند و به‌نوعي گرفتار رودربايستي و رياكاري هستند.

اين منتقد و داستان‌نويس با بيان اين‌كه در جلسات نقد ادبي به نسل جوان توجه نمي‌شود، گفت: جلسات نقدي برگزار مي‌شوند؛ اما نويسنده‌ي جوان مهجور شهرستاني كه ممكن است اثرش از لحاظ معنا و تكنيك قوي باشد، به‌خاطر نداشتن ارتباط ، از گردونه‌ي توجه اهل قلم خارج ‌مي‌شود، و اين نشان از شاخصه‌ي جامعه ما يعني «رابطه» است.

بي‌نياز با اعتقاد بر اين‌كه در جلسات نقد ادبي، بايد علاوه بر نقاط ضعف، نقاط قوت هم بررسي شوند، گفت: به هر حال اين جلسات، برخورد با يك متن و كتاب است و وظيفه‌اي است كه جامعه بر عهده دارد. همچنين بايد نويسنده‌ي قديمي و نويسنده‌ي كم‌تر شناخته‌شده در يك سطح بررسي شوند.

او مطرح كردن نظريه‌هاي ادبي را در اين نشست‌ها ضروري دانست و اظهار كرد: نقد آثار بايد طبق نظريه‌هاي ادبي صورت پذيرد و هيچ اشكالي ندارد كه منتقد، نقدش را نه از خود خودش، بلكه بر اساس نظريه‌هاي ادبي، بيان كند.

ادامه مطلب ..
مزدک پنجه ای
صفحه بعد
© سنگ پشت
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سنگ پشت مزدک پنجه ای - شاعر و روزنامه نگار- وکیل پایه یک دادگستری، مدیر مسوول دو هفته نامه دوات و مدیر هنری انتشارات دوات معاصر
متولد 25 آذر 1360
اهل گیلان زمین- شهر بارانی رشت   
panjeheemazdak@gmail.com

آفرینه ها:
چوپان کلمات/ مجموعه شعر/ انتشارات فرهنگ ایلیا/ 1388
همه ی درخت ها سپیدارند/ نخستین آنتولوژی شاعران سپید سرای گیلان/انتشارات سوره ی مهر/ 1389
بادبادک های روزنامه ای / مجموعه شعر/ انتشارات نصیرا/1393
دوست داشتن اتفاقی نیست/مجموعه شعر / انتشارات دوات معاصر/1396
با من پرنده باش/ مجموعه شعر/ انتشارات دوات معاصر/ 1398
----------------------------------------------
مزدک بنجه ای
الشاعر والصحافي
موالید: ایران- رشت
---------------------------------------------
panjehee mazdak
Poet and journalist
Born: Iran - Rasht
جدیدترین‌ها
  • نگاهی به زندگی شاعرانه «یدالله رویایی»؛ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
  • آیا انسان آینده، هویت خود را قربانی دانایی خواهد کرد؟ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
  • شعری از مزدک پنجه ای/ A poem by Mazdak Panjehee/قصيدة لمزدك پنجه‌ای دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
  • شعری از کتاب چوپان کلمات سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
  • محدوديت تخيل شاعرانه در متاورس دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
  • مرگ تخیل یا شبیه سازی تخیل یکشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۳
  • در گفت‌وگو با مزدک پنجه‌ای بررسی شد، متاورس چه بر سر ادبیات و زبان می‌آورد؟ یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳
  • صدای پای دگرگونی در شعر معاصر دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳
  • معشوقه باد یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • فاصله یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شناسنامه‌ی اندوه یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
  • شباهت زبان کودکانه با زبان شاعران یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳
موضوعات
  • مقالات ادبی
  • خبرهای مربوط به فرهنگ گیلان
  • یادداشت های شخصی
  • گفت و گو
  • کتاب های من
  • شعر
  • گزارش
  • عکس
  • خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی
  • نقد نوشته ها
برچسب‌ها
  • مزدک پنجه ای (53)
  • شعر (38)
  • مزدک پنجه‌ای (15)
  • مزدک_پنجه_ای (12)
  • انتشارات دوات معاصر (9)
  • دوست داشتن اتفاقی نیست (8)
  • روزنامه شرق (7)
  • متاورس (6)
  • گیلان (5)
  • هوش مصنوعی (5)
  • شعر دیداری (5)
  • روزنامه آرمان (4)
  • براهنی (4)
  • زبان (4)
  • ادبیات (4)
  • دوات معاصر (4)
  • محمد آزرم (3)
  • نقد (3)
  • فضای مجازی (3)
  • گفت و گو (3)
آرشیو
  • آبان ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • آرشيو
لینک‌های روزانه
  • دو شعر از مزدک پنجه ای در سایت ادبی آن دیگری این سایت متعلق به مسعود احمدی شاعر و منتقد است
  • 4 شعر از مزدک پنجه ای در سایت آن دیگری(مسعود احمدی)
  • نگاهي به مجموعه شعر «سب بابه» هرمز علي‌پور
  • «همه درخت‌ها سپیدارند» رونمایی می‌شود
  • نقد لادن نیکنام بر دفتر شعر «چوپان کلمات» سروده «مزدک پنجه يي»
  • چوپان کلمات منتشر شد
  • انعکاس مجموعه شعرم در سایت انتشارات فرهنگ ایلیا
  • گفـت و گوی روزنامه ی اعتماد با علی رضاپنجه ای- به نسل شما دروغ گرفته اند و نقد لادن نیکنام بر کتاب پیامبر کوچک
  • نقد من روی مجموعه شعر تو - تهران-85 اثر آرش نصرت اللهی در روزنامه ی اعتماد ملی تیتر این مطلب در ابتدا این بود: نماینده ی سازمان ملل در تو-تهران-85
  • بیوگرافی من در سایت جریان
  • نقد من روی مجموعه شعر "بلقیس و عاشقانه های دیگر " نزار قبانی در روزنامه ی اعمتاد
  • حادثه هنوز. نقدی روی رفتار های شعری م. موید .منتشر شده در روزنامه ی اعتماد ملی محمدحسين مهدوي (م.مويد) در شمار شاعران موج نو به حساب مي‌آيد. برخي از شاخصه‌هاي شعري‌اش، او را نسبت به ساير موج نويي‌ها متمايز مي‌سازد. اهميت ويژه‌ او به فرم، ساختار، زبان، اسطوره‌ها و نيز توجه به تناليته‌ كلمات، همچنين بهره جستن از ارائه‌هايي چون اس
  • نشريه "گیله وا"، ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات ، نوروز ۸۷ در سایت ورگ
  • دومین ویژه ی فرهنگ، هنر وادبیات گیله  ­وا به ­همت  خانه ­ی فرهنگ گیلان
  • نگاهی به رفتارهای شعری م.موید این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی در تاریخ 22-1-87 در بخش ادبیات منتشر شد.
  • مصاحبه ی من با اکبر اکسیر در سایت 3 پنج
  • معرفی شماره 2 ویژه ی گیله وا- به سردبیری علی رضا پنجه ای
  • شعری از من در والس ادبی
  • 2 شعر از من در سایت ادبی ماندگار
دوستان
  • کانون آگهی و تبلیغات دوات
  • پروفایل من در بلاگفا
  • وبلاگ حقوقی تبصره
  • منصور بنی مجیدی ( این ابر در گلو مانده )
  • پیامبر کوچک. علیرضا پنجه ای
  • عشق اول ( وبلاگ صوتی علیرضا پنجه ای )
  • شمس لنگرودی
  • مازیار نیستانی
  • فاطمه حق وردیان
  • آیدین مسنن
  • فرامرز سه دهی
  • داریوش آشوری
  • رمان سینما. محمود طیاری
  • خروس جنگی . غلام حسین غریب
  • مظاهر شهامت
  • مهناز یوسفی
  • معصومه یوسفی
  • علیرضا مجیدی (یک پزشک)
  • علی عبداللهی
  • شاهین شالچی (شاهد ماجرا)
  • خبر گزاری ایسنا
  • خبرگزاری مهر
  • خبرگزاری ایسنا- خزری
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری ایلنا
  • خبرگزاری کار ایران
  • خبرگزاری کتاب (ایبنا)
  • بهاالدین مرشدی (رویای بدون امضا)
  • پایگاه ادبی برزخ
  • یاسین نمکچیان(چهارشنبه سوری)
  • هواخوری ( مهرداد فلاح)
  • مجید دانش آراسته( متن خود یک کویر است )
  • رضا مقصدي
  • فاطمه صابری ( اتاق سفید )
  • فرشید جوانبخش
  • هوش های چند گانه ( مهدی مرادی )
  • آدم و حوا ( حسن محمودی )
  • سایت بهزاد خواجات
  • لیلا صادقی
  • ( حرف نو ) محمد رضا محمدی آملی
  • ( دالاهو ) فریاد شیری
  • اسماعیل یوردشاهیان
  • سایت نقاشی علی رضا درویش
  • آزیتا حقیقی جو
  • مهتاب طهماسبي
  • رضا دالک (ماهی)
  • مرتضی زاهدی (تصویر گر کتاب کودک)
  • یاسر متاجی
  • میثم متاجی
  • عاطفه صرفه جو (شمعدانی)
  • شقایق زعفری
  • علی باباچاهی
  • محمود معتقدی
  • آفاق شوهانی
  • ابوالفضل پاشا
  • لیلا کردبچه
  • حامد اریب
  • روجا چمنکار
  • آرش نصرت اللهی
  • محمد حسین مهدوی(م.موید)
  • رقیه کاویانی
  • سید محمد طلوعی
  • دکتر کاووس حسن لی
  • انتشارات فرهنگ ایلیا
  • مصطفی فخرایی
  • سایت ادبی پیاده رو
  • یزدان سلحشور
  • حامد بشارتی
  • حامد رحمتی
  • محمد آسیابانی
  • هرمز علی پور
  • بهزاد موسایی
  • اسماعیل مهران فر (کفاشی)
  • علی الفتی
  • ادبیات امروز ایران
  • رسول یونان
  • مجتبی پورمحسن
  • آریا صدیقی
  • سیده مریم اسحاقی
  • داریوش معمار
  • محمد ماهر
  • پژمان الماسی نیا
  • خانه ی شاعران جهان
  • جواد شجاعی فرد
  • اسدالله شعبانی
  • جلیل قیصری
  • عباس گلستانی
  • مهدی پدرام(روهان)
  • رباب محب
  • مهرنوش قربانعلی
  • مسعود جوزی
  • مسعود آهنگری
  • کتایون ریزخراتی
  • واهه آرمن
  • شیدا شاهبداغی
  • الهام زارع نژاد
  • ناهید آهنگری
  • دفتر شعر جوان
  • ناهید عرجونی
  • الهام کیان پور
  • محمد پورجعفری
  • حامد حاجی زاده
  • مهدی موسوی
  • علی سطوتی قلعه
  • فرشته رضایی
  • محمد محمدی
  • سیاوش سبزی
  • علی یاری
  • سید فرزام مجتبایی
  • علی اسداللهی
  • واهه آرمن
  • آناهیتا رضایی
  • راوی حکایت باقی
  • فرهاد حیدری گوران
  • محسن بوالحسنی
  • محمد هاشم اکبریانی
  • پروین سلاجقه
  • حمید نظرخواه
  • طاهره صالح پور
  • مجله ارغنون
  • مجله ی ادبی دستور
  • مجله ادبی ذغال
  • باوند بهپور
  • کورش همه خانی
  • جهانگیر دشتی زاده
  • محمود فلکی
  • مدرسه ی شعر فارسی
امکانات

آمارگیر وبلاگ